عيد نوروز اومده

بچه های عزيز و مهربون فرارسيدن بهار سبزه ها را به همتون تبريک می گم و سالی پر از عشق و شادی براتون ارزو می کنم. اميدوارم هر کی هر آرزوئی داره (برای پسرا) و هر اميدی ( برای خانمها) به آرزو و اميدش برسه .


بالاخره روز اول فرودین هم رسید یه سال دیگه خوب یا بد هم گذشت . نمی دونم کارنامه شما تو این یه سال چطوری بود برای من که بد نبود تو این سال برای اولین بار با وبلاگ اشنا شدم اولین وبلاگی هم که دیدم اصلا یادم نیست خیلی اتفاقی persianblog.ir را پیدا کردم و از اونجا کم کم همه چیز شروع شد ساختن یک وبلاگ برای خودم و رفتن به وبلاگهایی که دوستشون داشتم از وبلاگهای طنز مثل چرندیات و مردونه و شیزوفرنی و زیر شلواری و... تا وبلاگهای عمومی مثل عمو حمید (که امیدوارم توی دانشگاه تو رشته دلخواهش قبول بشه) و انگوری عزیز و زن نوشت و نوشی وبچه هایش و وبگرد و حدر و این اخری ها هم زیتون و ابی و ....
و خیلی از وبلاگهای دیگه که تو این مدت باهاشون اشنا شدم . از خوندن خیلیهاشون لذت می بردم منم از زندونی شدن رنگین کمون مثل همه بر و بچه های غصه دار شدم و با ازادشدنش شاد شدم همچنین با شنیدن خبر مرگ ماه پیشونی و کلاغ سیاه با اینکه قبل از اشنا شدن باهاشون این اتفاق افتاده بود غمگین شدم. منم از تنهایی و معصومیت بچه های نوشی دلم گرفت و ارزوی خوشبختی براشون کردم از شنیدن شکست خیلی از بچه ها در عشق ناراحت شدم و برای همشون ارزوی خوشبختی کردم . از روز 16 اسفند هم احساس غرور کردم و شاد از همبستگی و مهربونی بچه ها .انگار توی این مدت محدود خواهر و برادرایی پیدا کردم که اگه صدسال دنبالشون می گشتم پیدا نمی کردم خیلی هاشون بهم محبت داشتند و جواب سوالایی رو که نمی دونستم بهم دادند و کمکم کردند. الانم با اینکه خیلی وقتا مطلب درست و حسابی ندارم که بنویسم فقط به خاطر این وبلاگم رو نگه داشتم که عضوی از شما عزیزان باشم خلاصه درسته ما نخودی حساب می شیم ولی مهم اینه که هستم . درسته؟
  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ فروردین ۱۳۸٢
تگ ها :

فلسفه چهارشنبه سوری


الان من از میان دود و اتش و خمپاره برای شما گزارش می کنم در جبهه جنوبی دشمن با حداکثر امکانات به قصد فتح امده و در این راه به هیچکس حتی زنان و بچه ها نیز رحم نمی کند. هم اکنون دشمن به جنگ تن به تن روی اورده و با اتش مستقیم تانک مردم بی گناه را مورد حمله قرار می دهد ....
تعجب نکنید این گزارش از جبهه های عراق یا افغانستان نیست از ایران است که امروز از محل جنگ هم بدتر شده. بله امروز یا به عبارتی امشب ، شب چهارشنبه سوری است شبی که باید از روی اتش بپریم تا بدیها و پلیدیها از ما دور شده و خود را پاک کنیم اما به خاطر اهمال و کج اندیشی عده ای این روز به بازار ترقه و نارنجک و فحش و بد و بیراه تبدیل شده. در زمانهای نه چندان دور این روز، روز شادی همه خانواده ها بود همه همسایه ها و فامیل دور هم جمع شده و اتشی درست کرده و زن و مرد با هم از اتش پریده و زیر لب زمزمه می کردند :
زردی من از تو سرخی تو از من

اما در حال حاضر این روز فقط برای پسربچه های تخسی است که غیر از اذیت و ازار سرگرمی دیگری ندارند راستی چرا این گونه شد به نظر شما کدام یک از دلایل زیر باعث به وجود امدن این اوضاع شد.

1- بچه ها تفریح دیگری ندارند.
2- احساس غرور و بزرگی می کنند ، چیزی که در این زمانه به انها داده نمی شود.
3- و یا برای اعتراض به دولت که قصد نابودی کامل این برنامه ها را دارد.

به نظر من هر سه این دلیلها درست است اما از کج اندیشی عده ای که سعی در از بین بردن این مسائل به بهانه های واهی از قبیل خرافه پرستی و ... هستند تعجب می کنم که به خاطر برخورد نادرست انان یک برنامه قشنگ محلی به یک برنامه مزخرف تبدیل شده که جز دردسر چیز دیگری به همراه ندارد مسوولان فرهنگی ما قصد داشتند تا ما را فرهنگ دارسازند (1) اما ابلهانه به تخریب فرهنگ پرداختند . تخریبی که بازسازی به همراه ندارد. کشور و مردم ما بیشترین لطمه را از کسانی خورده که ادعای مسلمانی و خیرخواه بودن را داشته اند اما به قدر بز مش رجب شعور نداشته اند حال انها و این کارناولی که راه انداخته اند اگر می توانند جلویشان را بگیرند....
  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸۱
تگ ها :

سهراب کجايی که يادت بخير!!

دوساعته پای کامپيوتر ميخ شدم که دو کلام بنويسم وای جونم بالا اومد يه چيزی بنويس ديگه خسته شدم گشنم هم هست بنويس کلکشو بکن بريم ديگه .

باشه باشه هولم نکن الان می نويسم نمی دونم تا حالا حسرت اينو خورديد که اگه دوباره بچه می شدید خيلی از کارايی رو که اون موقع انجام می دادید ديگه نمی کردید يا بلعکس . من الان همش حرص اينو می خورم که اگه به جای اون همه رمانهای وقت گیر الکساندر دوما مارگارت میچل یا ژول ورن یا سیدنی شلدون و ... کتابهای فروغ و حافظ و سهراب (بقیه رو نمیشناسم) می خوندم الان ديگه اين همه مشکل نداشتم و هر وقت می ديدم چيزی برای نوشتن ندارم سريع تايپ می کردم.

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم


اما از اونجايی که نادون و بچه بودم و اینده رو نمی دیدم نمی دونستم وقتی که بزرگ شدم چیزی به اسم وبلاگ درست می شه که مثل علف هرز سریع رشد می کنه و واگیر داره و من مثل ادمایی که به نون شب محتاجند محتاج دو خط نوشته می شم!اصلا تقصیر سهرابه شايد اگه سهراب يکذره خوشتیپ تر بود من الان اين مشکلات رو نداشتم و حسابی شعر دوست می شدم و اصلا خدا رو چی ديدی شاعر هم می شدم و تايپ می کردم

لنگه کفشهام کو
که هوا سرد و زمين خيس است
و نگاه تو بس ناجوانمردانه سرد است
که درفکری که این شعر چرت و پرت است

به هر حال داداش من زمونه بدیه. دیگه هیچکی هم به ادم کمک نمی کنه به قول نمی دونم کی(؟)

روزگار مرگ انسانیت است
قرن موسی چمبه هاست
  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸۱
تگ ها :

شباهت



به نظر شما اين بچه گربه ملوس که وسط يک عده سگ بی خيال راه ميره شبیه ایران خودمون نیست که میون یک سری همسایه وحشتناک گیر کرده ولی عین خیالش نیست تازه هی سگهارو جری تر هم می کنه؟


.................................................................................................................


زلزله يا عزاب دنيوی:




از انجائیکه ایرانیان انسانهای دل رحم و بچه دوستی هستند تیتر جلسه گذشته ما چهار تن از این انسانهای خیر و نوع پرور(؟) را واداشت تا قدم بر فرق سر من (ای یواش ) گذاشته و نظرات عالیه خویش را به سمع و نظر بنده برسانند . در اینجا از کلیه عزیزان شرکت کننده (ببخشید نظر دهنده) تشکر و سپاسگذاری کرده و اجرشان با حضرت حق تعالی (دوباره جو منو گرفت)

اما بعد:
در راستای زلزله 1/4 ریشتری بامداد روز گذشته در تهران طبق اطلاعات واصله و معتبر از جراید معتبر داخلی (انهایی که مزدور قلم به دست نیستند) و خارجی (که خدا به راه راست هدایتشون کنه) چنین به نظر می رسد که در مینی سیتی که مرکز زلزله مذکور بوده جمعی از دختران و پسران از خدا بی خبر مشغول خوشگذرانی در یک پارتی ( از نوع مختلطش) بوده و کارهای شنیعی مانند رقص (خدا تیکه پارشون کنه!) انجام داده و در حین این عمل هم ام الخبائث (خودمونیش همون عرق و مشروب خودمونه) را به خندق بلا می ریختند و از دور و بر خود غافل بودند که ناگهان همه جا شروع به لرزیدن می کند در ابتدا گمان می کنند که به خاطر مستی است که انان را کم کم فرا گرفته ولی بعد دیدند نه این یک جور دیگه است . در همین هنگام دریافتند که عذابی که به انها از طریق تریبون مقدس ----- جمعه وعده داده شده بود به حقیقت پیوسته و باید خود را برای مرگی دردناک و اتش دوزخ اماده کنند که ناگاه سروشی در گوش یکی از انان زمزمه کرد هنوز راه توبه باز است. اری توبه و بازگشتن به راه حق و حقیقت که همانا راه راست و بدون خم و پیچ جمهوری ------ اخوندی می باشد . پس همگی نادم و پشیمان دستها را بالا گرفته و گفتند اخوندی العفو العفوالعفو .....
ناگاه معجزه ای رخ داد و لرزش قطع شد و این جمع بیخبر و غافل به حقانیت ایشان پی بردندو دریافتند که ایشان حرف مفت نمی زنند و حق را گویند پس همگی از جمیع گناهان خویش توبه کرده و دیگر سراغ پارتی مختلط نرفتند و مشغول جهد و تلاش و فراگیری فنون کلاه برداری( ای ببخشید حوزوی ) شدند. باشد که این درس عبرتی برای سایر غافلان باشد تا انان نیز به راست صاف درایند.

برای جمع مخالفان مطالب بالا:
پاورقی: کلمات گفته شده در بالا هیچ ربطی به من نداره .
کلیه مطالب بالا تکذیب می شود.
نشریه بازمانده هیچ مسوولیتی در قبال نوشته بالا به عهده نمی گیرد.

برای موافقان: اقا همش حقیقته باور نداری دیگه مشکل خودته

  

نویسنده : زادبانو ; ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸۱
تگ ها :

جون بچت نظر بده

در راستای بی اعتنائی عمومی رسانه های جمعی و گروهی و کليه وبلاگ نويسان به وبلاگ اين جناب بنده هم مانند ان عزيز کشف نشده قرن ۲۰ تم به نتيجه ای مشابه ان عزيز رسيدم که:
اولا : بوی دلار های امريکائی چنان چشم شما را خيره کرده که وبلاگ مرا اصلا نمی بينيد.
دوما:‌انقدر من زيبا و روان می نويسم که از حسودتون نمی يان اينجا

سوما: دست اجانب در کاره تا اين مملکت پيشرفت نکنه



نتيجه اخر: تو رو خدا پاشيد بيان وبلاگ منو ببينيد


  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۱
تگ ها :

بي پولی

حالم خیلی بهتر از دیروزه . دیروز انگاری دچار افسردگی شده بودم که همه دنیا رو تیره و تار و اینده رو بد می دیدم به قول برو بچه های امریکایی:
The futher looks gray.
(اینو گفتم که بعنی بله ما هم انگلیسی بلتیم)
حالا بهترم. صبح به دو سه تا از وبلاگها سر زدم از زیر ش هنوز هیچ خبری نیست نمی دونم چش شده و کجاست در ضمن رییس جمهور محبوب هم تولدش دیروز بود بچه باحالیه حرفاش ادمو حال می یاره درضمن به هودر و بی بی سی هم سر زدم یک خبر جالب تو بی بی سی خوندم از این قرار که حدود 46 تا از بچه ها رو دستگیر کردند البته خبر واضح نبود که برای چی این کارو کردند این بی بی سی هم با اینکه خیلی ادعا داره هیچوقت خبرا را کامل در اختیار ادم نمی ذاره .
فکر کنم از امشب از کامپیوتر خودم بتونم به اینترنت وصل بشم (اخ جون) ولی از حالا نگران خرید کارت اینترنت هستم برای خرید کامپیوتر همه پولم رو گذاشتم و در حال حاضر یک بی پول واقعی ام. وای یییییییییی
  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۱
تگ ها :

اندر فوايد انتخابات

يکی از مهمترين دلايل حضور ملت غیور و انقلابی پوز زنونه . اين مراسم به اين صورته که ميری به کسی رای می دی که دوزار قبولش نداری و می دونی ادم مزخرفيه اما به خاطر اينکه حال اونوريها رو بگيری اين کار رو انجام می دی .
نکته ۱) افراد انتخاب شده : به هالویی من و تو می خندند و می رن پژو شون رو بگیرند .
نکته ۲)‌ اونوری چی می شند؟ میذارنشون سر یک کار دیگه
نکته ۳)حالا اين وسط چی به کلاه تو می ماسه ؟ هیچی فقط دلت خنک می شه

نتيجه عقلانی : برو بشين سر وبلاگ بازيتو و کاری به سياست نداشته باش
نتيجه اخلاقی: اقا اگه می شه ماهم کانديد شيم
نتيجه فلسفی: اگه خواستی دلت خنک شه برو يک ليوان اب خنک بخور   
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۱
تگ ها :

اسب

بچه ها این رو برین ببینید خیلی کیف می ده.
یک سری اسب گوگولی که صدا هم در می ارند اینو از سایت نوشی و جوجه هایش پیدا کردم. برای به صدا دراوردن انها فقط کافیه روشون کلیک کنید و برای ساکت کردنشون هم همینطور.
  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ اسفند ۱۳۸۱
تگ ها :

بابا يکی به من بگه درد اين چيه؟

خيلی وقتا خيلی چيزا رو به ادمای دور و برت می خوای بگی ولی روت نمیشه ای کاش می تونستم به <ن> بگم در موردش چه فکری می کنم. که چه ادم مزخرف و بديه. مگه من چيکارش کردم که با من اينطوری تا می کنه مگه باهم پدر کشتگی داريم نمی دونم بايد از اول رفتارامو مرور کنم ببينم چی کار کردم وگرنه اين پسره ديوونه نيست که اينطوری رفتار کنه .نظر شما چيه؟ چطور می شه از افکارای يکی سر دراورد. خوب بابا از کارام خوشت نمی ياد بيا مثل ادم به هم می گه ديگه اين مسخره بازيا چيه .   
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ اسفند ۱۳۸۱
تگ ها :