عاشقا خيز کآمد بهاران

 

شکوه ها را بنه خیز و بنگر

که چگونه زمستان سر آمد

جنگل و کوه در رستخیز است

عالم از تیره روئی در آمد

چهره بگشاد و چون برق خندید

توده برف از هم شکافید

قله کوه شد یکسر ابلق

مرد چوپان در امد ز دخمه

خنده زد شادمان و موفق

که دگر وقت سبزه چرانی است

عاشقا خیز کآمد بهاران

چشمه کوچک از کوه جوشید

گل به صحرا در آمد چو آتش

رود تیره چو طوفان خروشید

دشت از گل شده هفت رنگه

<<نیما یوشیج>>

 

فرارسیدن سال جدید ، فصل قشنگ بهار و تجدید حیات طبیعت به همه شما مبارک باشه و امیدوارم سالی پر از خیر و برکت برای همه شما دوستان خوبم باشه. سالی پر از شادی و نشاط رو برای همه شما ارزومندم.

 

برای سقراط بدقول که منو بی معرفت خوند در صورتیکه من هیچکاره بیدم ، برای کبلائی ابوجهل که دیگه باید از معرفتش ترسید ، سولماز عزیز که امیدوارم کنکورش رو خوب بده و رشته ای که دوست داره قبول بشه ، عمار که از اون دندونا کم بود حالا دیگه ضعیفه هم افتاده تو دهنش ، فریبا و کوروش و رامون کوچولو که امسال عید ایران هستند ، جهان که امیدوارم بعد از عید حال و هواش دوباره درست بشه ، مازیار داداش کوچولوی گلم که امسال کنکور داره و برای همین پیداش نیست ، داداش حامد که کولاک کرده توی دانشکده اشون ، استاد خوبم اقای عابدینی که هر کی می خواد بره مسافرت سوار هواپیماهایی بشه که استاد مسئول کامپیوترش هست!! برای سمن خانومی پزشک اینده ، دکتر حسین و سینای عزیز که معلوم شده پسر عمو هستند ، ایمان گل که همیشه میاد پیشت دوباره!! ، بچه های گروه زن و مرد ، شفق و دکتر رضا و نادر و نی لبک ، نی نی جون که جدیدا اجاره نشین هم شده، دراکولای عزیز که کلی سر به روز کردن وبلاگها اذیتش کردم ، تنهاتر از سکوت عزیز که نمی دونم چه پدرکشتگی با خانمها داره ، یزدی عزیز به همراه ساناز خانم ، مشتی قلی جان ، مبتدی که لینکش رو باید زودی بذارم تا بد قول نشم ، نیوشای عزیز که معتقد بودنش همیشه منو به تعجب می اندازه چون چیزی که الان کمیابه اینه که به دینی که داری واقعا اعتقاد داشته باشی ، سارای عزیز که به قول سقراط مثل من کله خشک نیست ، ارپه عزیز ، مهسای گل که چند وقتیه نیست ، نازی خانم گرافیست ، آرمین از رز زرد ، پروفسور چرتولوفسکی ، حمید شیرین پلو ، مهرسا که پیداش نیست ، رئیس جمهوری محبوب و اکسیر و حاج امیر و نئوی عزیز و ماهور جان ، برای همه و همتون و اونایی که جا موندند و ذهنم یاری نداد سالی خوش ارزو می کنم و امیدوارم به چیزهایی (یا کسهایی) که دوست دارید برسید. امیدوارم دوستیهامون محکم تر و دلهامون مهربونتر بشه و توی سال نو يادمون باشه که هيچ چيزی ارزش رنجوندن ديگران رو نداره و دوست داشتن ديگران لذت زندگی رو صد چندان می کنه. پس تا می تونيد دوست داشته باشيد تا زندگی به کامتون عسل بشه. فقط بپايين که شيرينيش دلتون رو نزنه.

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ اسفند ۱۳۸٢
تگ ها :

گردهمائی که لغو شد...

* گزارش گردهمائی روز جهانی زن در پارک لاله (دوشنبه ۸ مارس) رو می تونید در ساقهاو پوتینها و سایت زنان و خورشید خانم بخونید. .  (از وبلاگ زنانه ها) البته منظورم گردهمائی بود که لغو شد.
اگه از این خوشتون نیومد برید نظریه های ضد فمنیستی زهرا و پینک فلویدیش رو در مخالفت با این روز بخونید. ( بعد هی بگید فقط من یه ورو می بینم)
 
** اینم اخر و عاقبت ازدواجهای اینترنتی (برید بخونید چشمتون که باز شد دعاش رو به جون من بکنید) فقط هنوز تکمیل نشده ها نفرینم نکنید ، اخه من دیروز قبل از امتحان زبانم نشستم این 21 قسمت رو یکساعت خوندم اخرش که دیدم هنوز کامل نیست کلی حالم گرفته شد.
 
*** این کلیپ مدرسه رو هم از وبلاگ نی نی جون کش نرفتم ها... (مژگان جان اخرش بهت لینک دادم یادت باشه تلافی کنی)
 
**** دیگه به عید چیزی نمونده حالا شمارش معکوس رو شروع کن تا برسی به شنبه و توپی که می ترکه و جیغ و داد و شادی و روبوسی و بعد هم زنگ قشنگ عیدی گرفتن ، خدا پدر و مادر هر کی که عیدی رو اختراع کرد بیامرزه و ایشالله هر کی که می گه عیدی برای کوچولوهاست جیبش سوراخ شه همه پولاش هم بریزه ، اخه مگه کوچولوها اندازه ما بزرگها ذوق می کنند؟؟؟ با این که ممکنه چیزی نشه ولی نمی دونم چه لذتی هست توی گرفتن عیدی و پولای نوی تانخورده ای که اصلا هم برکت نداره و زودی تموم می شه (فکر کنم اونائی که می دهند راضی نیستند) به هر حال همیشه بهاری باشید و همیشه شاد. اینو نوشتم که اگه عید نبودم که بهتون تبریک بگم حداقل عید مبارکیم رو گفته باشم تا لال از دنیا نرفته باشم.
 
***** یه کار احمقانه می خوام انجام بدم که با اینکه می دونم شاید درست نباشه ولی باید انجام بدم چون یه چیزی که می افته تو جون ادم تا وقتی انجامش ندی خیالت راحت نمی شه پس باید انجامش بدی. اینم فقط نوشتم که اگه بعدا پشیمون شدم یادم باشه که خودم خواستم ، بعد به خودم بگم خودم کردم که لعنت بر خودم باد.... البته حالا فکر نکنید همچین کاری هم هست ها. برای من احمقانه است در صورتیکه ممکنه برای خیلی ها عادی باشه و طبیعی. شاید من یه خورده از کاه ، کوه می سازم.
  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٢
تگ ها :

مذهب يا لامذهبی!!

* یه زمان رضا شاه می خواست به زور چادر از سر زنهای ایرانی برداره منتها نتونست ، خیلی  از ما راجع به اون زمان و زنهایی که خودشون رو توی خونه حبس می کردند تا مجبور به کشف حجاب نشند شنیدیم یا خوندیم ، حجاب یک زن معادل با شرف و ناموسش تلقی می شد ، حالا کاری رو که رضا شاه نتونست با زور انجام بده که همون بیرون راندن عقاید مذهبی از زندگی ایرانی ها بود این حکومت خیلی راحت داره انجام می ده  ، نگاه کنید که طی این 25 سال چه طوری مذهبی که با زندگی ایرانی ها عجین شده داره از بین می ره ، یه نگاه به مراسم های مذهبی بندازید و به هدف ادمهایی که به این مراسم می رند ، همه چیز رنگ و بوی ریا گرفته ، دسته ها پر از پسرهایی است که دائم چشمشون دنبال دخترهاییه که بزک کردند و برای تماشای دسته اومدند ، کوچکترها در اندیشه عشق بازی و بزرگتر ها در اندیشه فخر فروشی و نگران اینکه دسته اشان از همه بزرگتر و شکیل تر باشد ، حالا یه خورده بریم طرف شمال شهر ، جایی که امام حسین فقط بهانه ای برای مراسم و یا کارناولی است برای دختر و پسرهایی که از این بهانه برای عدم دخالت پلیس استفاده می کنند ، در واقع پارتی که به خاطر این روزها مشروعیت پیدا می کند تا پلیس بهانه ای برای دخالت نداشته باشد ، (مراسم شام غریبان در میدان محسنی) ، اینجا از مذهب برای از بین بردن مذهب استفاده می شه ، وقتی جشنهای ملی از مردم گرفته می شه و جوون امروزی جائی رو نداره که انرژی نهفته در خودش رو (چه مشروع چه غیر مشروع) تخلیه کنه ناچار از هر چیزی استفاده می کنه حتی اگه این کار به سخره گرفتن باورهای مذهبی مردم باشه ، در واقع گناهی متوجه این جوون نیست ، همیشه و در همه جا از هر کاری منع شده و تمام کارها برای اون ضد ارزش شمرده شده ، حالا داره از همون ارزشهایی که یه عمر به بهانه اونها همه شادیهاش رو ازش گرفتند سواستفاده می کنه ، وقتی راه اصلی رودخونه ای رو ببندی بعد از یه مدت می بینین که نهرهای کوچک اب از گوشه و کنار سعی می کنند تا راه خودشون رو پیدا کنند ممکنه که این راه اصلی نباشه و یا مدتی طول بکشه ولی به هیچ وجه نمی شه جلوی حرکت اب رو گرفت. فقط خدا کنه عواقب سیلی که بعدا راه می افته دامن ما رو نگیره.
 
** راستی هفته دیگه چهارشنبه سوری یادتون نره ها ، من که سفارش یه بسته صدتائی ترقه دادم (البته با دخترعموها ، فکر نکنم اخرش 5 تا هم دستم برسه) کلی کیف داره ، ماها برای این روز می ریم باغ یکی از اشناها و یه اتیش بزرگ هم درست می کنیم با پریدن از روی اتیش هر چی مرضه و درده می دیم بهش !! بعد با صورت گل انداخته و با ترقه ها دنبال هم می کنیم که همدیگه رو بترسونیم ، اونی که از همه دیرتر بیاد براش خیلی بد می شه چون همه به طرفش هجوم می برند و از همه طرف بهش ترقه می اندازن !! (البته شماها این کارا رو نکنید که خوبیت نداره ، وا دختر پسرهای گنده ، خجالت داره)
فقط حیف جای چند تا از بچه های وبلاگی توی اون روز خالیه که حسابی بترسونمشون!! مخصوصا بعضی ها!!!
 
 
**** این مطلب اخری زیتون با اینکه ضد زن بود ولی برام جالب بود چون خیلی از حرفاش رو قبول دارم ، خیلی از ضربه هایی که مازنان می خوریم بیشتر از خودمونه ، حالا این خراب بودن جنسمون یه چیز ذاتیه یا به خاطر قرار گرفتن توی این محیط خاص دچارش شدیم؟ من مطمئنم به خاطر محیطه ، ببینید یه دختر از سن پائین دیگه حق توی کوچه رفتن و رو نداره حقی که از پسر هیچ وقت گرفته نمی شه ، پسرها فرصت بیشتری برای ارتباط با جمع بیرون دارند و تفریح بیشتری ، دختری که از بچگی اوقات فراغتش رو مجبوره در خونه با جمع زنانه ای همراه بشه تفریحش نشستن پای حرف بزرگترهاست ، دختر هر چه بزرگتر می شه به عنوان یک همدمی برای مادر مطرح می شه که هر چی گله از اطرافیان داره به دختر می گه ، کم کم غیبت و زیر اب زنی جزو خصیصه همیشگی دختر می شه مخصوصا حسادت وقتی که جایگاه خودش رو در خطر می بینه ، حالا این جایگاه هر چی که می خواد باشه جایگاه معشوق بودن ، جایگاه فرزندی ، حتی جایگاه وبلاگ نویسی و ... . ولی این فقط مختص زنان نیست در بعضی از مواقع مردان گوی سبقت رو از زنان در این کار ربوده و حتی از شون جلو می زنند ، مخصوصا توی جامعه امروزی که چیزی که زیاده وقته و چیزی که کمه تفریحات معقوله و چه چیزی بهتر و لذت بخشتر و کم هزینه تر از غیبت کردن پشت سر همسایمون یا عمه جان یا حتی وبلاگ نویس بغل دستیمون!!
 
 
  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٢
تگ ها :

طلاق!!

* متن قبلیم درباره طلاق بود ،  نظر یکی از دوستام برام جالب بود:

 

بحث خیلی پیچیده ای رو انتخاب کردی ولی من فکر می کنم اگه به جای مقاومت و سعی در حفظ رسوم قدیمی که باعث کم شدن طلاق یا زندگی زورکی می شه ، بهتره این فرهنگ جدیدتر را راحت بپذیریم و سعی در حذف کردن این دید که طلاق یک شکسته بکنیم مخصوصا اگه دید بد جامعه نسبت به خانم های جدا شده حذف بشه اون موقع به راحتی هر دو نفری که با هم مشکل دارند جدا می شن و زندگی جدیدی رو تجربه می کنن. چه اشکالی داره؟

 

نئوی عزیز من با طلاق مخالفتی ندارم. اتفاقا بعضی از مواقع بهترین کار برای دو انسانی که فقط مایه زجر هم هستند و زندگی رو به کام هم تلخ کردند همین جدا شدنه. اما اگه یه سر به دادگاههای خانواده بزنی می بینی که خیلی از دلایل طلاق احمقانه و بچگانه است. دخالتهای بی جای خانواده ها و توقع بی جای زن و شوهر از هم و پائین امدن درجه بردباری و نبود گذشت. مگه غیر از اینه که اکثرا طلاقها در سالهای اولیه ازدواج صورت می گیره. خوب فکر می کنی این به خاطر چیه؟ غیر از اینه که دو نفر ادم با فرهنگ و تربیت متفاوت قراره که حالا زیر یه سقف قرار بگیرند و با هم زندگی کنند ممکنه از لحاظ فکری دچار اختلاف بشند؟  بیشترین برخوردها و تضارب عقاید در همون سالهای اول صورت می گیره چون دو فرد هر کدوم سعی در کشف ناشناخته های طرف مقابلشون دارند. مخصوصا در ایران که اکثرا قبل از ازدواج روابط چندانی با هم ندارند (به غیر از تهران) و بنابراین شناخت کافی از هم ندارند. حالا اگه توی این شناختن هم دو فرد از اشتباهات همدیگه که خیلی هاش غیر عمدیه نگذرند مسلمه که این زندگی نمی تونه پایدار باشه و حتی اگه به قول تو به خاطر ترس از طلاق با هم زندگی کنند زندگی بدون روحی می شه که اصلا ارزشی نداره. پذیرفتن زندگی با انسانی دیگه مطمنا بخشی از ازدایهای عمل رو از ما می گیره و محدودیتهایی برامون به وجود می یاره چه برای زن و چه مرد. اما به نظر من این انتخاب باید انقدر ارزش داشته باشه که بتونی خودت رو مقید به زندگی و پذیرفتن گذشت کنی. اگر گذشت از طرف دو نفر باشه و اگه احساسی به نام محبت بین دو فرد حکمفرما باشه مسلما هیچ چیزی باعث گسستن این رشته نمی شه.

 

اما دید بد نسبت به زنان مطلقه (فکر نکنم کسی به مرد مطلقه با دید بد نگاه کنه!!) حق با توست. به هر حال تصمیم هر کس محترمه چون برای زندگی خودش تصمیم می گیره و این حقه اونه و هیچ کس اجازه نداره در مورد تصمیم دیگری به قضاوت بنشینه. اگر سازمانی برای حمایت کردن از چنین زنانی وجود داشت که از اونها حمایت کنه و براشون کار پیدا کنه که از لحاظ مالی مستقل بشند خیلی از مشکلاتشون حل می شد چون خیلی از زنهای مطلقه به خاطر مشکل مالی و وابسته بودن به خانواده دوباره اشتباه قبلی رو تکرار می کنند و در دام ازدواج دیگه ای می افتند که از اولی بدتره. اصلا بیشتر بدبختی زنان جامعه ما اینه که اکثرا از لحاظ مالی مستقل نیستند. من مطمئنم با استقلال مالی زنان خیلی از دیدهای بد جامعه و خیلی از فرهنگهای غلط ریشه کن می شه.

به نظر شما چطور می شه فرهنگهای غلط جامعه نسبت به زنان رو از بین برد؟

 

** زن دائیم از حول و حوش ولنک رد می شده که دو تا جوون رودیده که چیزی رو می فروشند وقتی نگه می داره واون دوتا دوون دوون می یان برای معرفی جنسشون می بینه که کیسه خوابه که دونه ای ده تومان می فروشند وقتی کیسه خواب رو تودستش می گیره می بینه نوشته made in usa ، فکر کنم قرار بوده از چادرهای بمی ها سر در بیاره حالا چطوری رسیده اونجا خدا عالمه!!!

 

*** یه تشکر به سقراط بدهکارم که دوست دارم توی وبلاگ خودم بهش بگم. مرسی سقراط عزیز به خاطر کاری که برام کردی چون خیلی برام ارزش داشت.

 

**** وبلاگ ابوجهل هم دونفره شد. سولماز عزیز هم بعد از این شریک ابوجهل شد و سه دانگ وبلاگ به نامش خورد. مبارکه. فقط سولماز جان ازش رسید بگیر بعدا نزنه زیرش. به این پسرا نمی شه اعتماد کرد ها ...

 

***** گفتم فرهنگ ياد وبلاگ نيک انديشان افتادم و سينای عزيز که يه گروه فعال راه انداخته برای تصحيح فرهنگ های غلط جامعه . ببينيد شما هم می تونيد توی اين گروه شرکت کنيد؟؟

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٢
تگ ها :

دوزار گذشت داری يا مثل منی!!

* بالاخره انتخابات هم تموم شد!! هنوز نتیجه قطعی معلوم نیست. توی  تلویزیون لاریجانی هی از مردم همیشه در صحنه قدرانی می کنند که انقدر مشتهای محکم محکم تو دهن دشمنا زدند و همه شرکت کردند ، توی اینترنت هم هی از فهم و شعور بالای مردم تعریف می کنند که با رای ندادن خودشون نشون دادند که فهم سیاسیشون بالاست!! ما که اخر نفهمیدیم بالاخره تعداد رای دهنده ها زیاد بود یا کم. طرف ما که زیاد رای ندادند ، این زن عموم خونه ما بود یکساعت کله اش رو خوردم که نره رای بده ، اونم گفت باشه حتما ، اتفاقا تا ساعت 8 هم نیگرش داشتیم که یه وقت نره رای بده منتها تا رفت خونشون توسط عوامل خودفروخته (دخترعمو و خواهرش!!) اغفال شد و متاسفانه ساعت انتخابات هم تمدید شد و رفت رای داد!! حیف اون همه سخنرانی که براش کردم...

** یه چیزی که برام خیلی جالب و در عین حال دردناکه دیدن ادمهایی که برای هم دیگه جون می دند و هی قربون صدقه هم می رند ولی بعد از چند ماه می شنوی که دارن از هم جدا می شند ، واقعا فکر می کنید علتش چیه؟ اگه ادمی رو انقدر دوست داشته باشی چطور نمی تونی دیگه باهاش زندگی کنی؟

 مخصوصا توی این دنیای مجازی که خیلی ها کامنتها و یا مطالب عاشقانه برای هم می نویسند و بعد از یه مدت کارشون به چاقو و چاقوکشی می کشه و یا زن و شوهرهایی که بعد از یک نامزدی عاشقانه خالا قصد جدائی رو دارند!!

من فکر می کنم علت همه این موارد و این رفتارها اینه که دو شخص در واقع همدیگه رو نشناختند ، طرف رو اونجوری که دوست داشتند برای خودشون تجسم کردند ، یعنی رفتاری رو برای فرد مورد علاقشون در نظر گرفتند که مورد پسند خودشون بوده نه رفتار حقیقی شخص ، اینه که بعد از مواجهه شدن با حقیقت خیلی جا می خورند ، یا در واقع تحمل و قدرت پذیرش حقیقت رو ندارند.

به خاطر همینه که می گند سعی کن قبل از ازدواج چشمات رو خوب باز کنی و بعد از ازدواج ببندی ، اما متاسفانه توی جامعه ما همه عکس این قضیه عمل می کنند ، تا حد ممکن در دوران نامزدی از همه کارهای هم گذشت می کنند ولی بعد از عروسی و اطمینان اینکه دیگه خرمون از پل گذشته ، هیچ حرکت خلاف میلشون رو گذشت نمی کنند ، به خاطر همین امار طلاق و دعوا انقدر زیاد شده.

البته یه دلیل دیگه هم اینه که زنها یه خورده به حق و حقوقشون اشنا شدند ، توی نسلهای قبل از ما مثلی که به گوش هر عروسی اشنا بود این بود که: " با لباس سفید رفتی خونه شوهر با لباس سفید (کفن!!) هم باید بیرون بیای" داغ ننگ طلاق به قدری زشت و قبیح بود که هیچ زنی به خودش جرات فکر کردن به طلاق رو نمی داد ، هر چه قدر هم که شوهر بد بود ولی بهتر از ننگ بیوه شدن و تحمل نگاههای بد مردم بود ،  برای خیلی از زنها همین که سایه مردی بالای سرشون بود کفایت می کرد و از خیلی از رفتارهای مردشون علارغم بد بودن گذشت می کردند ،  مرد خدای زن محسوب می شد و زن برده ای که ملزم به اطلاعت بی چون و چرا بود ، اما امروزه دیگه این قید و بندها نیست و باکوچکترین برخوردی هیچ کدام گذشت نکرده و سریع کار به محضر کشیده می شه تا برگه ای که مثلا متضمن ازادی زن و مرد هست به دستشون داده بشه ، البته من قبول دارم که دربعضی از موارد طلاق خیلی هم خوبه ولی قبول کنید که خیلی از طلاقهای امروزی دلیل درست و حسابی نداره و فقط از کمبود گذشت سرچشمه می گیره .  مرد هنوز هم توی دوارن قدیم سیر می کنه و  عصر مرد سالاری و زن هم در رویای زن سالاری است و این می شه که ترجیح می دهند به جای شادی که می تونند به هم بدند زندگی رو به کام هم تلخ کنند تا برتری خودشون رو به هم ثابت کنند.

*** فهمیدید پریشب تا حالا 23 تا زلزله و پس زلزله توی دماوند اومده؟؟؟ این یعنی اینکه زلزله جان!! داره لحظه به لحظه داره به ماها نزدیک می شه. منطقه ای که ما توش زندگی می کنیم دقیقا روی خط گسل واقع شده ، یعنی اگه زلزله بیاد بدون هیچ ارفاقی  الفاتحمه الصلوات!! حالا برای خودم ناراحت نیستم ها. برای شماها ناراحتم که دیگه بی آزی می شید!! وگرنه ما که دیگه عمرمون رو کردیم و دل به این دنیا نداریم(خالی بندی که  توی این مملکت مالیات نداره(

**** دو روز پیش دوساعت با دراکولا سروکله می زدیم که این اپ دیت کردن وبلاگها رو اموزش از راه دور بده منتها اخر سر این شد که می بینید!! فکر نکنم اخرش اینو یاد بگیرم. البته یه وقت فکر نکنید استادم بلد نبود که به من یاد بده ها!!  مشکل از مسنجرهای دوتامون بود. وگرنه ما دو تا که هم استاد هم شاگرد باهوشیم!!

***** وقتی به بعضی از وبلاگها سر می زنی از اینکه انقدر دنیا و اطرافت رو ساده می بینی از خودت خجالت می کشی. منظورم از ساده دیدن قدرت کم تحلیلیت از جامعه ای که توش زندگی می کنی و مسائل اطرافته. خرس مهربون یکی از همون ادمای باکمالاته که باید بری وبلاگش رو بخونی. 

****** راستی یه جا شنیدم که ایرانیان قدیم 29 بهمن تا 5 اسفند رو به نام زمین و زن اسم گذاری کرده بودند. پس به همه خانمهای ایرانی تبریک می گم و امیدوارم سایشون همیشه بالاسر همسراشون باشه.

******* اینو شنیدید که می گه بر سر در قلبم نوشتم ورود عشق ممنوع ، عشق امد و گفت بی سواتم!!

حالا چه ربطی داشت؟ خودم هم نمی دونم.  دیدم همه عشق عشق می کنند گفتم منم یه افاضه ای کرده باشم!!

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ اسفند ۱۳۸٢
تگ ها :