مصلحت کيلويی چنده؟

*رییس مصلحت مملکتمون طی سخنان گوهر باری اعلام کردند که این عراقی های بی وجدان باید خسارت 8 سال دفاع مقدس رو بدن تا هم ادب بشن هم درس عبرتی باشد برای بقیه همسایگان.
من فکر می کردم این رییس جون بعد از انتشار خبر ساختن فیلمی در مورد ثروتش که خیلی سرو صدا کرد و یکی از آقازاده هاشو مجبور به دادن توضیح در مورد ثروتشون (که فقط شامل چند تیکه زمین ناقابل توی کویر برهوت قم است) کرد، دیگه ایشون تا چند وقت خیال آفتابی شدن ندارن ولی زهی خیال باطل . این مرد همیشه در صحنه با سخنرانی اخیرشون هم مشت محکمی بر دهان قلم به دستان مزدور و هم بر دهان فیلم سازان اجنبی زدند که برو بچه دماغو و بیشین بابا حال نداری و شلوارت رو بالا بکش و.. از این جور حرفا
ولی از اونجاییکه ایشون خیلی سیاستمدارن و سعی می کنند تا اونجایی که می تونند کاراشون رو پشت پرده انجام بدند این بیرون اومدن از پرده یه خورده عجیبه. حتما موضوع سر یه پول گنده منده است که آقا هوایی شده وگرنه بی گدار به آب نمی زنه اندفعه هم دیگه نتونسته جلوی آب دهنشو بگیره گفته تا بقیه دست به کار نشدن خودمون رو بندازیم جلو که بعدا کسی ادعا مدعا نداشته باشه. به نظر شما اگه عراقیها حاضر به دادن این پول بشن این پول توی جیب کی میره؟ فقط جان من نگو جیب من وتو که داغ دلم تازه می شه؟
توضیح: این آقای در متن بالا هیچ ربطی به رفسنجانی نداره و پیشاپیش هر گونه ارتباطی بین این دو تکذیب می شود.

*بچه ها خدای من یه چند وقتیه با من قعره و جوابمو نمی ده وهر چی هم که منت کشی می کنم فایده نداره بی زحمت به خداهاتون بگید یه پادرمیونی کنن ما رو آشتی بدن آخه یه کار واجب باهاش دارم. بهش بگین آزی گفت غلط کردم اگر چه نمی دونم به کدامین گناه ازم رنجیدی. بهش بگید منو ببخشه به گناهی که نمی دونم چیه. بهش بگید من بدم تو که خوبی تو که بزرگی پس بیا.
های شما هارو واسطه کردما ببینم کاری برام می کنید یا نه!!


*آقا ما یه داداش کوچولوی دوست داشتنی داریم که هم خیلی دوست خوبیه هم وقتی ادم اونو داره دیگه احتیاج به دشمن نداره .این عکس خروس با نمکه این پایین هست اینو من از وبلاگ فلفل قرمز کش رفتم ولی منبع رو ذکر کردم مثل اینکه یکی دیگه هم یکی از مطالب فلفل جان رو کش رفته و بدون ذکر منبع نوشته این اقا مازیار ما رفته اونو گوش مالی بده این وسط ما رو هم خراب کرده ببینید:
درسته من این جا در مورد کپی رایت هشداری ندادم, اما این دلیل نمیشه که هر آدم احمقی که یک چیز جالبی می بینه کش بره! حالا این آزاده خانوم(بازمانده) عکس این خروسه را انداخت تو وبلاگش فرق می کنه! اولاً دوست صمیمی منه, دوماً منبع عکس را ذکر کرده.
بابا داداش کوچولو حداقل اون کلمه اح... رو بر می داشتی.حالا خوبه امتحان داره اینو نمی یاد ببینه وگرنه کله ام رو می کنه!

*من می خواستم ديگه تو هيچ انتخاباتی شرکت نکنم ولی کم کم دارم وسوسه می شم به آقا مسعود گل برای انتخابات بعدی رای بدم. از بس رييس جمهور بانمکي می شه. حداقل اگه کاری نکنه یا نذارن کاری بکنه اون بالا يه دو سه تا جوک می گه ما رو می خندونه. پس برو رييس جمهور محبوب که ما هواتو داريم.

  

نویسنده : زادبانو ; ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٢
تگ ها :

کتاب

*یکی دو سال پیش نقد آیات شیطانی نوشته مهاجرانی رو خوندم خیلی از نقدش خوشم اومد وکنجکاو شدم که بقیه کتابهای رشدی رو گیر بیارم این شد که شال و کلاه کردم و یک عصای اهنی هم برداشتم رفتم میدون انقلاب. ( قبل از اینکه آیات شیطانی منتشر بشه توی ایران دو سه تا از کتابهای رشدی چاپ شده بود و اتفاقا یکی از کتابهاش به اسم بچه های نیمه شب توی ایران جایزه بهترین کتاب خارجی رو از آن خودش کرده بود.) اکثر جاهایی که سر می زدم سریع ردم می کردند و می گفتند نداریم (همون موقعی بود که یکی از کتابفروشی ها رو توی تهران اتیش زده بودند.) بالاخره یکی از همین آدمایی که گوش و کنار میدان انقلاب می ایستند گفت کتاب رو داره و باید صبر کنم تا بیاره. کتاب جلد قدیمی داشت و ظاهر خوبی نداشت و با قیمت بالا اما من که یک ماه دنبالش بودم خریدمش. با شور و ولع خاصی خوندمش مخصوصا که قبلا نقدش رو توی کتاب آقای مهاجرانی خونده بودم. خلاصه اینا رو گفتم که بگم چند ماه بعدش سر کلاس استاد روزنامه نگاری ، استاد وقتی فهمید من این کتابو دارم ازم قرض گرفت و دقیقا بعد از اون جلسه دیگه نیومد!! اصلا انگار آب شد و رفت زیر زمین یا شایدم بخار شد و رفت تو آسمون. منم که کتابمو خیلی دوست داشتم دوباره شال و کلاه و عصای اهنی و همون برنامه ها و میدون انقلاب. اما مثل اینکه لامصب نایاب تر شده بود البته یکی از همین ادمای خیر ایستاده در میدون برام گیر اورد ولی قیمتش اندازه قیمت خون باباش بود این شد که ما از خیر اون گذشتیم و رفتیم دنبال کسای دیگه که اسم انصاف به گوششون خورده باشه ولی هنوز که هنوزه گیر نیاوردم.
توصیه های این قسمت:
1 به استاداتون اعتماد نکنید چون جنبه ندارن( استاد مگه دستم بهت نرسه!اونوقت منم مثل انگوری می شم آزی قاتل)
2- یکی از مشاهیر فرانسه که الان اسمش یادم نیست می گفت نه کتاب به کسی بدید نه از کسی کتاب بگیرید.حالا می فهمم چی می گفت ولی افسوس که پشیمونی سودی نداره .(البته این جمله رو که من گفتم مودبانش بود و یه جور دیگه است که من نمی گم چون هر چی باشه خودم یکی از دوطرفم و نمی شه که به خودم بد و بیراه بگم. می شه؟)
3- به هر کی از راه می رسه مثل این ندید بدیدها نگید چه کتابهایی خریدید که بعد توی رودروایسی قرار بگیرید و مجبور به دادن کتاب بشید.
4- هر وقت کتاب غیر قانونی می خواستید کافیه برید توی میدان انقلاب البته باید پول خرج کنید اونم دلار!
5- اگه می خواهین کتاباتون مشهور بشه مراجعه کنید به زندگینامه رشدی...


*مثل اینکه اولین دادگاه آغاجری هم برگزار شد و ایشون حاضر به دفاع نشدند و در تمام طول دادگاه سکوت کرده بودند. ممکنه بعضی مواقع سکوت چیز خوبی باشه ولی الان در این وضعیت به نظر من آغاجری باید صحبت کنه و از خودش و موضعش دفاع کنه تا یه عده از افراد نتونند از این آب گل الود ماهی بگیرن و سکوت اغاجری رو به نفع خودشون تفسیر کنند.

*بعضی از وبلاگها برام خیلی جالبند مثل این و اون ، یکی ضد پسرا و دیگری ضد خانوما ، عموما آدمای اینطوری برام خیلی جالبن و دوست دارم بفهمم چرا انقدر با جنس مخالفشون ضدند. این حرفایی هم که می زنند که ما به خاطر این از دخترا بدمون می یاد که خنگند!! یا پسرا خیلی آی کی یوشون پایینه!! و ... دلیل خوبی برای این همه بد گفتن نیست . به نظر من که یکی از اون وریها حسابی حالشون رو گرفته! شما چی فکر می کنید؟

*انگوری بحث جالبی درباره خودفروشی کرده که به نظر من جالب اومد. عموما هر زنی که دست به همچین اعمالی می زنه اونم به خاطر پول ، جزو منفورترین و پست ترین طبقات حساب می شه و کسی براشون اهمیتی قائل نیست. در صورتی که ممکنه از روی ناچاری و اجبار دست به چنین کارهایی بزنند مثل مادر کوزت در بینوایان که به خاطر فرزندش تن به خودفروشی می داد و خیلی های دیگه توی ایران که به خاطر فقر به این کار روی آوردند.(حالا مادر کوزت توی سرزمین پر از فساد غرب بود که به این کار کشیده شد ولی ایران چه که داعیه حکومت بر جهان اسلام رو داره و مدعی نائب برحق امام زمانه!!)
  

نویسنده : زادبانو ; ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٢
تگ ها :

اينجا بيروته ها ايران نيست! سخنران هم رييس جمهور خودمونه!


۱-دیروز به هوای دیدن سریال افسانه شجاعان زدم کانال یک ، که دیدم رییس جمهور عزیزمون داره برای لبنانی ها سخنرانی می کنه ، ورزشگاه پر از جمعیت بود و مردم بعد از هر سخن خاتمی با سوت و کف به تصدیق سخنان او می پرداختند راستش خیلی تعجب کردم. بعدا توی بی بی سی خوندم حدود 50 هزار نفر در ورزشگاهی در حومه بیروت جمع شده بودند تا به سخنرانی ایشان گوش دهند ، همون شور و شوقی و ابراز احساساتی که ما در دوره اول ریاست جمهوری در روزهای دانشجو برای خاتمی ابراز می کردیم انجا هم دیده می شد. واقعا که خاتمی شخصیت جذاب و گیرایی داره که حتی عربها رو هم که از ایرانی ها نفرت دارند جذب خودش می کنه!! خاتمی واقعا سخنران ماهریه که ادم رو مبهوت خودش می کنه ، حیفه که این ادم بعد از تموم شدن ریاستش بره گوشه عزلت پس حالا که انقدر اقای خاتمی در خارج از کشور هم محبوبیت داره پیشنهاد می شه بعد از پایان دوره ریاست جمهوری به عنوان سخنران به کشورهای همسایه مثل عراق و افغانستان و فلسطین و... اعزام بشه تا این هنر سخنوری ایشون تلف نشه در ضمن ایران هم یه خورده بین کشورهای همسایه دارای مقبولیت و احترام بشه...

۲-(بی بی سی : فايننشال تايمز به نقل از مايکل ليدن، يکی از اعضای اين مؤسسه خبر داده است که آقای پهلوی رهبری مناسب برای انتقال مسالمت آميز از ديکتاتوری به دمکراسی در ايران است و او را "علی رغم بی ميلی تحسين برانگيز به پول يا قدرت، مردی با محبوبيت گسترده در ايران" توصيف کرده است. به نوشته اين روزنامه، رضا پهلوی که خواهان برگزاری همه پرسی برای بازگشت حکومت سلطنتی است و می گويد به دمکراسی پايبند است.)

رضا جان مثل اینکه پولایی که از ایران بیرون بردی زده زیر دلت یا حوصلت سر رفته که می خوای بیای شاه هم بشی، نه بابا دیگه چیز دیگه ای نمی خوای؟
ببینم مگه بازم تو ایران چیزی مونده که این دوباره هوس برگشتن کرده؟ بیشترش رو که خودش و اون باباش برد بقیش رو هم که توی این 25 سال اینا آب و جارو کردند... آره رضا جان اطلاعات غلط بهت دادند اینجا دیگه نون و آب برات نداره ، همون جا مثل یه پسر خوب بشین با پولای من و بقیه حال کن ، جون تو دموکراسی چیه؟ اصلا ما اگه نخواستیم دموکراسی تو رو ببینیم کی رو باید ببینیم؟ در ضمن این بی میلی تحسین برانگیز تو به پول و قدرت منو کشته!!!!!!!!!!!

۳-سینا هم که آزاد شد... هورا من که خیلی ذوق کردم هم به خاطر خود سینا و فرنازهم به خاطر مانی کوچولو. از وقتی عکسشو دیدم حسابی عاشقش شدم و دوست ندارم چیزی باعث ناراحتیش بشه. پس آقا سینا و فرنازخانم بشینید مثل یه پدرو مادر خوب بچتون رو بزرگ کنید و انقدر هم به پر و پای این سیاست بی پدرو مادر هم نپیچید...

۴-توی وبلاگ یکی از بچه ها (یادم نیست کدوم بود) یه سوال جالب کرده بود ببینم نظر شماها چیه.
به نظر شما اولین بار توی تاریخ این مرد بود که به زن خیانت کرد یا بلعکس؟


  

نویسنده : زادبانو ; ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٢
تگ ها :

نمايشگاه

* بالاخره طلسم شکست و ما امسال مفتخر به دیدن نمایشگاه کتاب شدیم. دلم برای نمایشگاه خیلی تنگ شده بود آخرین باری که رفتم 3 ، 4 سال پیش بود اونم نمایشگاه فرش نه کتاب (خدایی خیلی لذت بردم من نمی دونم چرا انقدر به فرش و تابلوهای فرش های نفیس علاقه دارم ).
این بار حسابی بهمون خوش گذشت فقط دلشوره داشتیم که ماشین رو که توی پارک ممنوع ، پارک کردیم با جرثقیل ببرن ، اینه که زیاد طولش ندادیم و 3 ساعته برگشتیم!! تو این سه ساعت فقط سه تا سالن رو وقت کردیم ببینیم یه چند تا دیگه رو هم قصد داشتیم بریم ولی چون از سر کار جیم شده بودیم و نمی خواستیم عوامل نفوذی متوجه جیم شدن ما بشن زود برگشتیم ایضا به همان دلیل فرصت تناول غذاهای موجود بر سر راه را هم نداشتیم فقط سیب زمینی سرخ کرده نوش جان کردیم (پشیمونم چرا دو تا نگرفتم )
اما نمایشگاه ، همه مثل ما برای تماشا اومده بودند و خیلی کم کسی رو می دیدی که کتابی تو دستش داشته باشه غرفه کتابهای شعر و رمان خیلی شلوغ بود و غرفه های کتاب مذهبی خیلی خلوت . بعضی از غرفه های مذهبی تا حدود 20 تا 50 % تخفییف می دادند!! اما قسمتهایی که طرفدار زیاد داشت حدود 10% یا دیگه خیلی منصف بود 20 % تخفیف می داد .
یکی دیگه از غرفه های دوست داشتنی بخش فروش کپی آثار نقاشان بزرگ بود دوستم دو تا از آثار ون گوک رو خرید (هر چی بهش گفتم بابا پولت رو حروم نکن من خودم راحت یکی از اینا برات می کشم حرفم رو گوش نداد) من نمی دونم تا وقتی مینیاتورهای قشنگ استاد فرشچیان هست چرا یکی باید بره این نقاشی های اجق وجق اجنبی ها رو بخره!!
به بخش کتابهای خارجی هم به خاطر شلوغی بیش از اندارش نرفتیم . فقط یه چیزی رو که متوجه نشدم این بود که تعداد خانم های بازدید کننده از ان بخش خیلی بیشتراز سایر جاها بود حالا چرا؟ نمی دونم!! ببینم فروشنده ها هم خارجی بودند؟
یکی از غرفه های جالب به اسم آزادی بیان (!) غرفه ای متعلق به آثار آقای نظری (متهم ردیف اول در واقعه کوی دانشگاه) بود که کتابهایی در مورد دادگاه و دفاعیات ایشان و توضیحاتی در مورد 18 تیر داده بود ، مسوول غرفه یک پسر حدود 17 ، 18 ساله مذهبی بود که بعد از شنیدن متلکهای یکی از رهگذران گفت اره همین نظری بود که رییس جمهورتون رو بیچاره کرد (البته اینو انقدر اروم گفت که فقط ما که خیلی نزدیکش بودیم شنیدیم) منم یه شکلک اینطوری (اه آقا اشتباه شد زمان رو اشتباه کردم شکلکم اینطوری بود به خدا )براش در اوردم و کتاب رو که قصد خریدنش داشتم نخریدم (خیلی پشیمون شدم به خدا حداقل می خریدم ببینم چی گفته).
یکی از کارای خوبی که امسال نمایشگاه کرده بود (نمی دونم سالهای پیش هم بوده یا نه) دادن اطلاعات در مورد کتابهای درخواستی و دادن شماره غرفه بود البته تنها بدیش این بود که فقط یکی از این محلهای اطلاع رسانی ، کامپیوتری بود و اون هم دم در بود من مجبور شدم سه دفعه این راه رو برم و برگردم چون کتابی رو که می خواستم پیدا نمی کردم (امسال انگار قحطی پیرمرد و دریای همینگوی آمده بود!! آخرش هم گیرش نیاوردم).
اما جذاب ترین و البته شلوغ ترین بخش نمایشگاه استخر با صفای نمایشگاه و غرفه های (خوردنی) اطراف آن بود که می تونستی جلوی استخر بشینی و ضمن خوردن سیب زمینی و نوشابه بقیه رو هم دید بزنی!! (البته برای دین این که چه کتابهایی خریدن ها!! وگرنه بقیه وصله ها به ما نمی چسبه !!)
خلاصه بعد از سه ساعت دید و بازدید وقتی با ترس و لرز از اینکه ماشین رو برده باشند برگشتیم با دیدن ماشین که صحیح و سالم بود خیلی خوشحال شدیم فقط 1000 تومان جریمه شده بودیم که گفتیم به دیده منت می دیم فکر می کنیم پول پارکینگ دادیم ، یادمون باشه دفعه بعد هم بیایم همین جا پارک کنیم اما وقتی حرکت کردیم جرثقیل پلیس رو دیدیم که داره ثلانه ثلانه از جهت مخالف ما می یاد !!! (فقط خدا کنه انگوری اینو نخونه که دوباره بخواد از مقررات راهنمایی و رانندگی برامون بگه و علل رعایت نکردن قوانین)

  

نویسنده : زادبانو ; ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٢
تگ ها :

تولدم مبارک!

*یه بهار دیگه هم گذشت یه سال دیگه به عمرم اضافه شد. در چنین روزی( ۲۰ اردیبهشت )چندین سال پیش دختری کوچولو موچولو پا به این دنیای اجق وجق گذاشت تا روزی وبلاگ بازمانده رو پی ریزی کنه (کاشکی نمی اومد) به هر حال آزی خانم تولدت مبارک...

*این عکسو از وبلاگ فلفل قرمز کش رفتم شما با دیدن این چه فکری می کنید ؟



د

دوستم می گفت آقایون که یه کم از خود متشکر تشریف دارن حتما فکر می کنند این عکس مردونگی و برتری آقا خروسه رو نسبت به جنس لطیف مونث اثبات می کنه. اما خانوما که یه یک خوش فکر ترند احتمالا می گن آقا خروسه رفته پل رو چک کنه تا خدای نکرده اگه پل سست و خراب بود پیش مرگ خانوما بشه و مشکلی براشون پیش نیاد !!نظر شما چیه ؟ شما هم نظر دوست منو تائید می کنید یا نه؟

* راستی بر و بچه هايی که نمايشگاه کتاب رفتن بگن چه کتابايی خريدن ديگه .اخه انتخاب خيلی سخته! يا شاید اصلا برای خريد کتاب نرفتيد و فقط به برنامه های جانبيش (ازقبيل مخ زدن و لاو ترکوندن و ...)‌پرداختيد؟ به هر حال يه نيم ساعت رو که به خريد کتاب یا حتی نگاه کردن به کتابا که اختصاص دادید. پس عزیزان از هر گونه کمک چه در زمينه انتخاب کتاب چه در زمينه های ديگر (برنامه های جانبی) استقبال می شود. (بگو تا خير در دنيا و اخرت ببينی)

  

نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٢
تگ ها :

حمايتهای همه جانبه اطرافيان!!

*یکی از دوستام وقتی فهمید من وبلاگ دارم آدرسمو ازم گرفت (عجب خریتی کردم!) تا ببینه چه طوریه. اتفاقا داشتم باهاش تلفنی حرف می زدم گفتم خوب وبلاگم چطوره؟ (کاش زبونم می رفت زیر چرخ هواپیما نمی پرسیدم) خوبه یا چرت و پرته ؟ اصلا قابل خوندن هست؟
گفت: چرا اینطوری می گی برای سن تو همینم خوبه ، کم کم بهتر می شی (آی ضایع شدم. منتظر بودم بگه خیلی عالیه!)

رفتم سر کامپیوتر داداشی که از اینترنت مجانی بهره ببرم (حالا آدرس وبلاگم رو می دونه ،اومدیم مال مفت بخوریم افتادیم تو چاه) حالا هر شب سه تا اخوان محترم می شینند مطالب منو می خونند بعد های های می خندند ...

پسر عموی محترم اومد دو سه تا سایت ببینه رفت تو وبلاگ بنده هوارتا غلط املائی و انشائی و دستور زبان فارسی و طرز قرار گرفتن کلمات د رکنارهم و ... ازم گرفت!

دختر دایی جان اومده بود آهنگ گوش بده رفت تو وبلاگم گفت چرا وبلاگت رنگبندیش انقدر زشته!

مامانم اومده بود ببینه من هر شب این همه ساعت پای کامپیوتر چی کار می کنم وبلاگم رو که دید گفت تو به خاطر اینا هر شب می آی وقتت رو تلف می کنی؟

بابام قبض تلفن به دست اومد اتاقم ، وبلاگم رو که دید گفت این قبض تلفن به خاطر این چرندیات انقدر رفته بالا؟!

زندگی سگی




*هیچ می دونستید که سگهای ماده وقتی بچه دار می شن اولین بچشون رو می خورند!! علت این کار هم تامین ویتامینهای از دست رفته است. سگ مادر که به علت زایمان و از دست دادن خون بدن به شدت ضعیف شده و قادر به راه رفتن و پیدا کردن غذا نیست اولین بچه ای را که به دنیا می آورد می خورد!! تا هم انرژی لازم را دریافت کند و هم بتواند به بقیه بچه ها شیر دهد.
(بیچاره بچه اولی ها... )
دائی من هم سگ نگه می دارد. موقع زایمان ، خانم سگه سه تا توله خوشگل و گوگولی به دنیا آورده بود. حسابی اون روز بهش می رسند که بلائی سر بچه ها نیاره اما روز بعد که می رند بهش سر بزند از هیچکدوم از توله ها خبری نبوده با یه نیگا به لب و لوچه خانم سگه که داشته با لذت دور لبش رو پاک می کرده کاشف به عمل می یارند که ترتیب سه تاشون رو داده. مثل اینکه این یکی اولی رو که خورده به دهنش مزه داده ترتیب بقیه رو هم داده یا شابد پیش خودش گفته بذار از این زندگی سگی راحتشون کنم!!!

  

نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٢
تگ ها :

مشهدیها

*یکی دو سال قبل یه استاد روزنامه نگاری داشتیم که خیلی چیزها رو از اوضاع داخلی کشور سربسته به ما می گفت مثل همین ماجرای احمد خمینی ، ولی از انجایی که ما خیلی آدمای ساده (هالو نه ها !! )بودیم چیز زیادی نمی فهمیدیم. الان که این مطلب رو تو وبلاگ هدر خوندم یاد صحبتهای استاد در مورد حاج احمد آقا (به قول خودش) افتادم. هر وقت می خواست چیزی در مورد احمد بگه خیلی در لفافه و محتاطانه حرف می زد و در موردش می گفت: " ادم خیلی ساده لوحی بود و رفتاری که از فرزند امام بعید بود. حتی خود امام هم ایشون را از دخالت در مسائل سیاسی منع می کرد و می گفت شما کار به کار سیاست نداشته باشید ، گویا بعد از عزل آقای منتظری از قائم مقامی رهبر ، یکی از واسطه ها و توصیه کننده های منتظری به پدرش بوده و خواستار بازگشت او بوده و بعد از آن هم ارتباط خود را با او ترک نکرده است "
راست و دروغش پای خودش ، خلاصه استاد ما می خواست بگه که این بابا هیچی بارش نبوده و عوامل نفوذی با استفاده از اون قصد بهم زدن روابط امام با سایرین را داشته اند البته این جملات رو در لفافه و با کلماتی از قبیل ساده ، خوش قلب و تاثیر پذیر می گفت.
واقعا که راست گفتن که سیاست بی پدر و مادره و بهتره کار به کارش نداشته باشی تا اونم کار به کارت نداشته باشه!!

*گویا فرید از وبلاگ فرید و خانومی از عشق خانومی (به خاطر مخالفت پدر و مادرش با ازدواج با خانومی) سر به کوه و بیابان گذاشته تا بار دیگر شاهد حماسه ای مجنون وار از دیار مشهد باشیم. مشهدیها که در عرصه وبلاگ از خود ، خودی نشان داده اند و یکی از پیشتازان در این عرصه هستند این بار می خواهند در این مقوله نیزخودی نشان دهند تا آوازه عشق فرید همانند فرهاد کوه کن در سراسر این دنیای مجازی بپیچد تا اگر تهران به خاطر از دست دادن دوتا از وبلاگ نویسان جوان خود سوگوار شد و در صدر خبرها قرار گرفت اینبار این مشهد باشد که در عرصه عشق و عاشقی خبر آفرین شود....
جدا از شوخی و بچه بازی امیدوارم فرید الان هر جا که هست سالم باشه و زود زود برگرده. هوی فرید بچه نشی ها. زود برگرد خوب نه فقط به خاطر خانومی بلکه به خاطر اون مامان بیچارت که الان یه چشمش اشکه یه چشمش خون.

*3 روز دیگه نمایشگاه کتاب شروع می شه و من هنوز نمی دونم چه کتابهایی رو امسال بگیرم آخه دقیقا یک سال از آخرین باری که کتاب خریدم می گذره. رفته بودم به یه کتابفروشی که نزدیک دانشگاهمونه و طبق معمول همینطوری داشتم چند تا از کتابهایی رو که توی روزنامه ها اسمشون رو خونده بودم انتخاب می کردم بعد از بردنشون به کنار صندوق برای حساب کردن ، صندوق دار که یه آقای پیری بود با دیدن اسم کتابها یه نیگاه بهم کرد و گفت چه کتابهای خوبی رو انتخاب کردی (!) به نظر کتاب خون می آی (!!) می خوای یکی دو تا از تازه های نشر خودمون رو بهت معرفی کنم. منم که از خدا خواسته گفتم آره! سه تا کتاب بهم پیشنهاد داد یکی دختر مغول دومی جاده تارا سومی خاطرات یک گیشا . سه تاش رو خریدم و یکی دیگه با انتخاب خودم به اسم گتسبی بزرگ حالا پشیمون هم نیستم (به غیر از گتسبی بزرگ)چون هر سه تاش کتابای قشنگی بودند و من از خوندنشون خیلی لذت بردم(البته به غیر از گتسبی بزرگ)مخصوصا دختر مغول. حالا اگه شما هم پیشنهادی چیزی دارین و کتاب خوب می شناسین منت بذارید وبهم معرفی کنید(البته به غیر از گتسبی بزرگ).

  

نویسنده : زادبانو ; ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٢
تگ ها :

کامپیوتر زنه یا مرد؟


*آزادی چیزی نیست که به تو هدیه داده شود بلکه با سعی و تلاش خودت به دست می آید...


*توی بک کلاس فرانسوی بین دانشجویان بحث بر سر این شد که کامپیوتر زنه یا مرد ( درزبان فرانسه مانند زبان عربی تمام کلمات یا مونثند یا مذکر) استاد اینو نمی دونست و در Dictionery هم در موردش توضیحی نداده بود بنابراین دانشجویان را به دو گروه آقایان و خانمها تقسیم می کنه و می گه به نظر شما کامپیوتر زنه یا مرد؟ و چهار دلیل برای گفته خودتون بیارید...

اولین گروه آقایون بودند که گفتند کامپیوتر زنه به چهار دلیل زیر:

1 . هیچ کس به غیر از خالقش بر خمیره درونیش آگاه نیست.
2.زبان خودمونی که با سایر کامپیوترها داره برای هیچ کس دیگه قابل فهم نیست.
3. کوچکترین خطاها رو تو ذهن نگه می داره و یهومی بینی که بعد از یه مدت طولانی به خاطر همون اشتباه کوچیک بهت گیر داد.
4. به محض اینکه خودت رو درگیر یکیشون می کنی بعد از مدتی متوجه می شی که نصف پولات رو صرف خرید چیزای زائد برای اون کردی.

اما گروه خانمها به مذکر بودن کامپیوتر رای دادند و دلایلشون:

1. برای اینکه بهش برای انجام هر کاری دستور بدی اول باید روشنش کنی!! (یا به قول معروف شارژش کنی)
2. اطلاعات زیادی دارن اما به تنهایی نمی تونند از اطلاعاتشون استفاده کنند.
3. برای حل مسائل به تو کمک می کنند اما بیشتر اوقات خودشون مشکل دارن.
4. به محض اینکه خودت رو گرفتار یکیشون کنی متوجه می شی که اگر زمان بیشتری منتظر می شدی می تونستی یه مدل بهترش رو گیر بیاری.

به نظر شما کامپیوتر زنه يا مرد؟

  

نویسنده : زادبانو ; ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٢
تگ ها :

بابا سینا کجایی؟





*مانی بیقراره هم از دست دهن کوچولوش که هی می خاره (مامانش می گه می خوای دندون در بیاری) هم اینکه حسابی مریضه هم از دست بابای بدش که چند روز رفته و بهش سر نمی زنه اصلا انگار نه انگار که مانی دلش برای بابا تنگ شده . مانی تب داره مانی باباش رو می خواد . مامان مانی غمگینه. مانی باباش رو می خواد...
توی دنیای کوچیک مانی زندان و قلم به دست مزدور امریکایی و دلارای امریکایی معنی نداره.. مانی فقط نمی فهمه چرا دیگه بابا شبا خونه نمی یاد. مانی معنی نگاه غمگین مامان رو نمی فهمه مانی نمی فهمه این همه عدالت و مهربونی (!) که توی تلویزیون و کوچه و خیابان حرفش هست چرا پس توی خونه اونها اثری ازش نیست. مانی قصه بابا بزرگ رونمی فهمه وقتی می گفت یروزی یه ادم بدی با طرفدارای بدش توی شهر ما بودند اذیتمون می کردند بچه ها رو از مادراشون جدا می کردند بعدش ما دست به کار شدیم ادم بدارو از شهرمون بیرون کردیم یه سری ادم خوب اومدن دیگه شهر امن شد دیگه کسی ، کسی رو اذیت نمی کرد .... مانی نمی فمهمید که اگه ادم بدا رفتند پس بابای مهربون و بی آزارش رو کی گرفته .آدم بدا که رفتند... نه مانی نمی فهمه... اخه هنوز خیلی کوچیکه.

توضیح: والاه مانی که یک سالش و نمیفهمه ما که جای مامان بزرگ و بابابزرگ مانی هستیم هم نمی فهمیم این بابا رو چرا گرفتند... شما می دونید؟

فرم درخواست آزادی سینا مطلبی


*آقا ما گفتیم یه ذره آزادی بیان بدیم به شماها و حرفتون رو گوش بدبم .توی مطلب قبلی یه عکس یه خورده فقط یه خورده بیحجاب گذاشتیم اول که گفتید این چه عکسیه و چرا ارزشهای اسلامی رو رعایت نمی کنید چرا حرمت ... را نگه نمی دارید!! این شد که ما خط خطیش کردیم تا ارزشهای اسلامی یه وقت خدای نکرده لکه دار نشن اومدین گفتید چرا سانسور و نقض آزادی بیان و مگه لاریجانی شدی ؟ تا کی خفقان سیاسی!!! و از این حرفا ....
دیدم من اگه بخوام به حرفتون گوش بدم می شه حکایت اون بابا و پسری که الاغشون رو بردند برای فروش ، توی راه هر کی می دیدشون یه حرفی می زد و سه دستوری می داد در آخر الاغه افتاد تو رودخانه و تلف شد... پس آقایون محترم (خانوما که بنده خداها حرفی نمی زنند) اگه عکسی باب مبلتون نیست فقط کافیه چشمانتون رو ببندید یا قبلش موقع ورود یاالله بگید ...


* بچه ها وقتی شما سر یه دوراهی قرار می گیرین که نمی دونین از کدوم طرف برین چیکار می کنید؟ من الان دقیقا توی یه همچین حالتی گیر افتادم...


  

نویسنده : زادبانو ; ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٢
تگ ها :

صدام کجايی؟؟

*جنگ تموم شد تا عطش سیری ناپذیر آمریکایی ها یخورده رفع بشه و دنبال صید جدیدتری برای برنامه های بعدیشون باشن. صیدهای چاق و چله ای نظیر ایران، سوریه ، روسیه وکره شمالی... به نظر شما کی نوبت ما میشه؟؟

*حتما شما این خبر را شنیدید که کل هزینه های جنگ را قراره آمریکایی ها از پول نفت عراقیها تامبن کنند پس با این حساب تا 10 سال اینده عراقیها هیچ امیدی به پول نفت نباید داشته باشن. اما اگه عراقیها یه ذره زرنگ باشن و یخورده دوگوله هاشون رو (مغز) به کار بندازند می تونند کل هزینه صدمات دوران جنگ رو از ایرانیها بگیرن. تعجب نداره !! فقط کافیه ازعرق مذهبی ایرانی ها استفاده کنند و به هوای امام حسین اونا رو به عراق بکشونند. جدی از این راه می تونند پول خوبی به جیب بزنند . توی همین فامیل خودتون چد نفر را می شناسین که حاضرن با جون و دل به زیارت امام حسین برن و البته همشون بعد از زیارت به هوای سوغاتی کلی وسایل بنجل رو از اونجا می خرن و می یارن. آت و آشغالهایی که اینجا اگه ببینی روتو می کنی اونور و اصلا به دماغ نمی یاری مثل این ساعتهای ارزون و روسری و پارچه های گل باقالی وعروسک و...
طبق خبراهایی که من قبل از جنگ داشتم هزینه یه ایرانی بازدید کننده از عراق برای دولت حدود 500 تا 700 دلارتموم می شه حالا اگه مرز رو روی زائران ایرانی باز کنند من فکر می کنم در سال حدود 1 میلیون برن که می شه 500,000,000 دلار .که در عرض 10 سال (با نظر گرفتن تورم و بالا رفتن هزینه ها در حدود 15 درصد) می شه 10,151,859,119 دلار . حتی فکر کنم سود دهی این کار خیلی بیشتر از فروختن نفت اونم تو این اوضاع و احوال باشه که نفت بشکه ای فقط 20 تا 30 دلاره . خلاصه ما پیشنهاد دادیما بعدن نگید نگفتی حالا این گوی و این میدون...

* هر چی گشتم نتونستم از صدام خبری واستون بگیرم و ببینم الان کجاست و داره چیکار می کنه. فقط یه خبر از بن لادن عزیز رسید که گفتم شماهارم در جریان بذارم و از نگرانی درتون بیارم !! بن لادن به همتون سلام رسوند و گفت جای همتون اینجا خالیه و دلش واسه تک تکتون تنگ شده(فقط به دلایل امنیتی نمی تونست محلش رو بگه!!) احتمالا تا چند هفته دیگه صدام هم بهش ملحق می شه تا خیلی احساس غربت نکنه... یه عکس یادگاری هم براتون فرستاده بود که منم گذاشتم این پایین تا ببینید




توضيح: اين خط خطی های سياهی که در عکس ديده می شه يه جور سانسور اجباری و احترام به نظر شماهاست که گفته بوديد خانومه حجاب رو رعايت نکرده ُچيکار کنيم ديگه ما خراب رفيقيم...   

نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٢
تگ ها :