بازگشت نبوی:

*نبوی عزیز دوباره شروع به نوشتن کرده البته با لحنی تند و تیزتر از گذشته ، شاید حالا که پاش اونور آبه و خیالش از زندان رفتن و حکمهای اعدام انقلابی راحته انقدر بی پروا شده ، نوشته هاش طبق معمول طنز گزنده و جالبی دارن ، کاری که فقط و فقط از دست ابراهیم نبوی بر می یاد و لاغیر. یه جورایی منو به یاد ملانصرالدین و ملیجک ، دلقک دباری می اندازه ، آدمایی که با لودگی و طنز حرفشون رو می زنند و خیلی وقتا هم این جور حرفا بیشتر اثر گذاره تا حرفایی که صریح گفته می شن. چون اگه حرفی توی این جامعه بخواد به صورت رک گفته بشه سرنوشت صاحب حرف می شه مثل سرنوشت گنجی و نوری و...
نبوی با زیرکی تموم چند سال توی روزنامه ها می نوشت و کسی به کارش کاری نداشت فقط این آخریها که حس کرد ممکنه به اون هم گیر بدن با زرنگی هرچه تموم خودش رو از مهلکه دور کرد. به هر حال برید یه سر بهش بزنید و شماهم با نوشته هاش مثل من حال کنید.اینم یه نوشته از اقای نبوی:
؛در ايران اخيراً يك شيوه جديد در دموكراسي كشف شده است. و آن اين است كه مردم موظف مي شوند در يك دوره به يك گروه راي بدهند، حتي از مردم خواهش هم نمي شوند، بلكه به زور دستور داده مي شود. شاهي عربلو گفت: در مجلس هفتم كساني بايد راي بياورند كه طرفدار رهبري و مردم باشند. اين دستور عزيز و محترم چند اشكال دارد:
1) اگر 270 نفر در ايران پيدا نشد كه طرفدار رهبري و مردم باشند كمبود آنرا از كجا بايد وارد كرد؟
2) اگر خداي ناكرده مردم نخواستند به اين افراد راي بدهند بايد چطور آنها را مجازات كرد؟
3) اگر كساني طرفدار مردم بودند و طرفدار رهبري نبودند( و بالعكس) وضع آنها چه مي شود؟
4) اصولاً در حال حاضر نمي شود كه يك نفر هم طرفدار رهبري باشد و هم طرفدار مردم، مگر اينكه دروغ بگويد، آخ يادم رفت، شرط راستگويي جزو شرايط انتخابات نبود.؛

**یک خر در دادگاه کشور ترکیه محکوم به اعدام شد!! علت صدور این رای به خاطر حمله این حیوان به مردم و حیوانات بیان شده است ، صاحبان خر تقاضای حکم فرجام کرده اند...

نکته ها:
1- خوبه که توی ایران از این رسم ها نیست که به خاطر حمله به مردم ، حکم اعدام بدند وگرنه گروه گروه گروه های فشار را باید بگیرن و به جرم ضرب و جرح اعدام کنند (با عرض معذرت از تشبیه این گروه به خر محترم اصلا بلانسبت خره!!)
2- ببین وضع دنیا رو که خره با همه خر بودنش از دست همه به جوش آورده و زده به کله اش اونوقت توی کشورما ...
3- توی ترکیه باشی ، خرم باشی خوب ظرفیت هم حدی داره دیگه ، یکدفعه می زنه به کله ات...

***اگه می خواین یه دل سیر بخندید یه سر بزنید به پیام چرندیاتی چون دست به طنزش حرف نداره. مخصوصا این نامه آخریش که مثل اینکه از غضنفر کش رفته گذاشته تو وبلاگش.

****اکسیر عزیز تولدت مبارک باشه ، خیلی باحال و صمیمی می نویسی ، امیدوارم تولد 100 سالگیت رو هم ببینی البته با بودن ما دوستان !!

  

نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸٢
تگ ها :

رمانتيک يا زن ذليل؟

*جمعه فیلمی نشان داد به نام خاطرات دو عروس که امیدوارم همه آقایون دیده باشند!! ماجرای دختر اشرافزاده ای فرانسوی بود که به معلم زبان اسپانیایی خود دل می بندد و با او ازدواج می کند منتها به دلیل اختلاف دیدگاهی که باهم داشتند بعضی از مواقع با هم دعوا می کردند روزی دختر به عیادت فرزند بیمار دوست خود می رود و گویا در هنگام رفتن با شوهرش جرو بحث می کند (اینجا رو خودم حدس زدم چون سانسور شده بود) موقعی که پیش دوست خود بود خبر می رسد که شوهر بیمار و دربستر مرگ است و از معالجه شدن توسط دکتر امتناع می کند دختر در آخرین لحظات خود را به بالین شوهر رسانده و مرد به او می گوید:<< من می میرم چون شما محبت خویش را از من دریغ کردید....>> و مرد!!
من که از آقاهه و طرز فکرش خوشم اومد ولی برادرم گفت: مرد به این زن ذلیلی نوبره و بلند شد و رفت بقیه فیلم رو هم ندید. فکر کنم بهش برخورد! نظر شماها چیه؟ آقاهه رمانتیک بود یا زن ذلیل؟

**از کلمه "نوکر مردم ، از جمله "ما همه خدمتگزار مردمیم" خیلی بدم می یاد ، یک عالمه دورویی و نفاق و زشتی و پلیدی و پلشتی پشت این کلمات مخفی شدند. از بازی کردن با عقاید مذهبی مردم ، از شعارهای قشنگ و زیبایی که هیچوقت انجام نمی شن ، از آدمهایی با لباس روحانی و پیشانی سوخته از (مثلا) سجده های طولانی که دو دستی به مال و اموال من و تو چسبیدن و هی ما رو از عذاب و جهنمی که خودشون بهش اعتقاد ندارن ولی با استفاده از اون بر ما حکومت می کنند می ترسونند، از تموم و تموم اینها بدم می یاد.
ببینم بد اومدن که جرم نیست؟

***چقدر بوف کور ساده و صمیمی می نویسه انگاری نشسته جلوت و داره باهات حرف می زنه اونم حرفای خودت...

  

نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٢
تگ ها :

بيمار روحی

*دیروز برای ادای نذری مامان و بابا می خواستند برن احمد آباد که منم باهاشون همراه شدم. احمد آباد یکی از محله های قدیمی اطراف تهرانه که درآنجا آسایشگاهی برای بچه های معلول ذهنی ساختند محله ای دور از تهران ولی خوش آب و هوا ، این بار در اصلی را باز گذاشته بودند گویا روز بازدید و ملاقات بود. بچه ها همه نزدیک ساختمان نشسته بودند و چشم به در و منتظر. آسایگاه در باغی پر از درخت بنا شده بود ، بنای اسایشگاه قدیمی و کهنه بود. وقتی خانواده یکی از بچه ها اومد با خوشحالی براشون دست تکون داد ، یکی از بچه ها لباسهای کثیف رو جمع می کرد و یکی دیگه به گلها آب می داد وقتی دلیل این کارو از مسئول انجا پرسیدم گفت: " اینجا یک موسسه دولتی است که دولت هم بودجه زیادی برای اینجا نمی دهد فقط بعضی از مواقع مردم خیر به اینجا کمک می کنند برای همین در بیشتر کارها از خود بچه ها استفاده می کنند ، حتی گاهی برای تهیه غذا هم دچار مشکل می شوند و معمولا از سویا به جای گوشت استفاده می کنند."
مامان که با دیدن بچه ها ناراحت شده بود گفت بیچاره ها رو اینجا زندانی کردند و زود رفت بیرون.
ولی به نظر من اینجا براشون خیلی بهتره چون هم پیش بچه هایی مثل خودشون هستند و هم اینکه دیگه نگران آزار و اذیت دیگران نیستند. هم پسربچه های شیطونی که تفریح و سرگرمیشون آزارو اذیت این جور اشخاصه هم آدم بزرگایی که می ترسن و دلیل این ترس رو هم نمی دونند و به خاطر این ترس اونا رو از خودشون می رونند.
از یکی شنیدم که خانواده ای یک دختر معلول ذهنی داشتن که از لحاظ بدنی هم مشکل داشته و لمس بوده . در یکی از روزهایی که دخترک به بیرون رفته بوده یک نامرد بهش تجاوز می کنه که بعد از اینکه دختر حامله می شود پدر و مادر می فهمند ، به تنها جایی که شکایت نکرده بودند سازمان حمایت از حیوانات(!!) بوده ولی چه فایده هیچوقت اون نامرد کثافت گیر نیومد دخترک را سقط جنین کردند و در خانه محبوس تا دوباره چنین اتفاقی نیفتد...

**فلفل قرمز این روزا سخت مشغول درس خوندنه و قراره تا پایان امتحانها چیزی تو وبلاگش ننویسه اینه که از من خواست اینجا از طرفش یک پیغام بدم که منم عین پیغامش رو می ذارم:

age ehshkali nadare az tarafe man ye peyghami tu webloget post kon begoo felfel ghermez pokid!!!

فقط زياد نريد بهش سر بزنيد چون حواسش پرت می شه ديگه نمی تونه درس بخونه هر پیغامی دارید همین جا بذارید

  

نویسنده : زادبانو ; ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ خرداد ۱۳۸٢
تگ ها :

شروع............شروع............شروع


*من همیشه از زمان بچگی توی زدن استارت اولیه هر کاری مشکل داشتم ، چه توی درس چه توی دوستی چه توی وبلاگ نویسی . ولی این استارته که زده شه دیگه تمومه و تا ته خط می رم. مثل درس انشام توی دبیرستان. تنها درسی رو که سر امتحانهای آخر سال تقلب می کردم همین بود. برای اینکه واقعا نمی دونستم چطوری انشایم روبا توجه به موضوعی که بهمون می دادند شروع کنم. اینه که خط اول رو از بغل دستیم کپ می زدم و بعد شروع می کردم. اینجا هم توی وبلاگ نویسی همین مشکل را دارم با این تفاوت که دیگه کسی نیست که از رو دستش تقلب کنم. اینه که سر خط اول که می رسم ماتم می گیرم که چطوری شروع کنم و اصلا چی بنویسم ولی از این خط که بگذره دیگه یکی می خواد جلومو بگیره...

**عرض به خدمتت همه عزیزانی که محبت کرده و جویای نمره دختر دایی بنده شده اند ایشان سلام خدمت تک تک عزیزان رسانده و گفته که پاس می شه. (البته زیاد نمی شه رو حرفش حساب کرد اینه که منتظریم نمره اش بیاد)

***من دیگه تصمیم گرفتم از این بابای مصلحت نظاممون هیچی ننویسم. و به طور کلی دور سیاست رو خط بکشم چون نمی خوام بچه هام بی مادر بشن و همسرم بی زن (البته زیاد نگران این قسمت نیستم چون فکر نکنم تا 40 ام هم تنها بمونه!!) اگرچه اگه من از هاشمی جون ننویسم دیگه نمی دونم چی بنویسم و کلی مطلب کم می یارم آخه فقط یه وبلاگ بازمانده است و یه رفسنجانی جون. ولی دیگه چاره چیه سعی می کنم کمتر ازش بنویسم.

****سایت فارسی گزارشگران بدون مرز

******دیدم همه دارن ایده در وکنند که چی کار کنیم و چی کار نکنیم ، گفتم منم چند تا ایده و نظر دروکنم که از بقیه عقب نیفتم:

1- قابل توجه آقایون محترمی که هی نظرمیدند که خانومها چی بپوشن و چی نپوشن ، قبل از نظر دادن به مدت یک ماه در فصل تابستان با چادر و مانتو تشریف بیارن بیرون ، با ذکر این نکته که فقط رنگهای تیره مثل مشکی و سرمه ای مجاز می باشد. بعد اگه خواستن نظراتشون رو تحمیل کنند.
2- در دانشگاههایی که چادر اجباری است برای رعایت تساوی حقوق زن ومرد ، داشتن ریش برای اقایان اجباری شود.
3- به علت کمبود آب در فصل تابستان هی باران ببارد.
4- به خاطر همدردی با مردم مظلوم و مومن ایران و لمس عینی مشکلات ایرانیان ، جناب بوش حکومت آینده عراق را به دست برادران زحمتکش آخوند بسپارن تا عراقیان رسم همسایگی و برادری را ادا کنند.(اینو فقط برای این گفتم که نمی خواستم تنها خور باشیم و فقط ما بریم بهشت ها...)
5- لطفا هاشمی جون ......................................................
(این خط به دلایل امنیتی سانسور می شود )
۶-پیشنهاد می شه که پیشنهاد ندید که پیشنهاد ندی.
  

نویسنده : زادبانو ; ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٢
تگ ها :

مانتو کوتاه!!

*خوب به سلامتی تکلیف این مانتو کوتاهها هم معلوم شد. نیروی همیشه در صحنه انتظامی برای نمایش قدرت و اقتدار خویش طی برنامه ای شجاعانه ضمن اخطار کتبی و لفظی و بعضا بدنی !! به فروشندگان مانتو در سطح تهران در صدد ان است تا این لکه ننگ بر بدن دخترکان نظام اسلامی !! را برای همیشه پاک کند و مانع از به جهنم رفتن این دختران گل میهن شود. ضمنا طبق اخبار دریافتی برخورد با دختران و پسران در سطح شهر چند روزی است که بیشتر شده.
ولی ...
ایا با جمع کردن مانتوهای کوتاه از مغازه ها به یک جامعه سالمتر نزدیکتر می شویم؟
آیا با برخورد خشن و بد با نسل سوم به نسلی پاک و ارمانی دست پیدا می کنیم؟

در کشور ما همیشه به جای حل مساله صورت مساله را پاک کرده اند چون هم آسونتره هم احتیاجی به فکر کردن نیست!! به جای اینکه دلایل پوشش مستهجن موجود در جامعه را که ریشه روانی دارد بررسی کنند با جمع کردن مانتوها از مغازه ها به زعم خویش مساله را حل کرده اند. یک درمان موقتی که در کوتاه مدت ممکن است موثر باشد اما مسلما در دراز مدت نه تنها نتیجه معکوس می دهد بلکه بدتر هم می شود.

*مثل اینکه حسابی تو ایران قحط الرجال (!) اومده. یک سری از نماینده های عزیزمون به محضر عالیقدر رییس مجمع تشخیص مصلحت شرفیاب شدن و از ایشان تقاضا کرده اند تا برای دور بعد ریاست جمهوری کاندید بشند!! اصلا چطوره ما در ریاست جمهوری و مجلس و وزارتخونه ها رو گل بگیریم همه کارها رو ارجاع بدیم به اقای مصلحت تا پول و وقتمون الکی تلف نشه. هان چطوره؟
  

نویسنده : زادبانو ; ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸٢
تگ ها :

ازهمه جا


*طبق گفته بی بی سی عقاید انسانها در طول زمان دستخوش تغییراتی می شود و هر چه سن فرد بالاتر می رود خصوصیات و عقاید او هم تغییر می کند نمونش خود من ، زمان بچگی من عاشق فیلم های هندی بودم وبازیگر مورد علاقه ام ویجی یا همون آمیتا باچان خودمون بود. خیلی دوستش داشتم و فیلمهاشو از زیر زمین هم شده پیدا می کردم و دو سه بار می دیدم. چندروز پیش تلویزیون خودمون فیلم قانون رو با بازی ویجی پخش کرد و منم به یاد ایام خوش بچگی نشستم که فیلم رو ببینم. داشتم شاخ در می اوردم هر چی به این ویجی نیگا می کردم ه ببینم من از چیه این خوشم اومده نمی فهمیدم این بار قهرمان زمان بچگیم به نظر خیلی بدقیافه و پوشالی و البته با بازی بد اومد حاالا نمی دونم این یکی فیلم اینطوری بود یا اگه فیلمهایی مثل شعله ، مرد و نصیب رو هم دوباره ببینم یه همچین حالتی دارم؟

*بالاخره کتابهایی (بچه های نیمه شب و شرم) رو که می خواستم توی بازار سیاه انقلاب پیدا کردم. قیمتش هم خیلی خوبه اصلا فکر نمی کردم با این قیمت این کتابها گیرم بیاد. دو تاش روی هم شد 16 هزار تومان . فقط بیچاره آقاهه با ترس و لرز کتاب رو به من داد و به هر کسی که از اونجا می گذشت یه جوری نگاه می کرد که انگار مامور مخفیه به من هم یک پاکت کلفت مشکی داد گفت سریع بذارمشون اون تو ، انگار که خود کتاب ایات شیطانی رو برام گیر اورده بود که این کارا رو می کرد خلاصه پول رو سریع ازم گرفت و ردم کرد. درسته طول کشید ولی ارزش داشت....


*دختر عموی من در رشته علوم انسانی پیش دانشگاهی است. دوروز پیش امتحان ریاضی داشت ساعت 9 شب اومد خونمون کتاب رو گذاشته جلوم که به من ریاضی یاد بده!! بخش آمار و احتمال رو باز کرده می گه اینو کامل به من یاد بده که من از امتحات نمره کامل اینو بیارم که بشم 7.5 بقیه نمره رو هم معلممون نمره کلاسی بهم می ده و پاس می شم!! خودش که می گفت توی این 1 سال تحصیلی نه سر کلاس به معلم گوش داده نه لای کتاب رو باز کرده کتاب رو هم که به من داد دیدم راست می گه کتاب نوی نو بود. منم از ب بسم الله شروع کردم به درس دادن. خدایی هوشش هم خیلی خوب بود و زود مطلب رو می گرفت. وقتی هم که بهش می گفتم پس چرا سر کلاس گوش نمی دادی می گفت خود معلممون هیچی حالیش نیست و اصلا نمی تونه درس بده و توی حل مسائل گیر می کنه و رشته دانشگاهیش هم مثل اینکه لیسانس جغرافی بوده!!. اینطور که معلوم بود وضعیت بقیه بچه ها هم همینطوری بود، مثل اینکه نظام اموزشی ما طوریه که به دروس ریاضی رشته علوم انسانی توجه زیادی نمی کنند و حتی یک دیپلمه و یا رشته هایی که اصلا به ریاضی مربوط نیست را برای تدریس در این رشته می گذارند. یکی از دلایل این کار کمبود شدید معلم می باشد. آموزش و پرورش علا رغم اینکه با کمبود نیروی شدیدی روبه روست اما به خاطر بودجه کم حاضر به گرفتن نیروی کار جدید نیست و سعی می کند که از همان نیروی قدیمی و بعضا ناکارامد خویش استفاده می کند التبه من منکر معلمانی زحمتکش و با سابقه عالی نیستم که دربعضی از مدارس دولتی و نیمه دولتی وجود دارد ولی تعداد این معلمان بسیار اندک است و سریع توسط مدارس خصوصی و یا نمونه جذب می شوند. یکی از دوستان من که رشته دانشگاهی او ریاضی بود در تمام اموزش و پرورش های مناطق 20 گانه تهران تقاضای گرفتن شغل کرد ولی در نهایت با داشتن یک پارتی (!) یک مدرسه خصوصی برای کارهای کامپیوتری و امور دفتری او را استخدام کرد البته به صورت قراردادی و با حقوق 50 هزار تومان درماه که بعد از یک سال کار کردن فقط حقوق 9 ماه او را دادند و سه ماه اول را به بهانه اینکه ازمایشی بوده نداده اند. برای اموزش و پرورش هم صرف به گرفتن نیروی کار به صورت قراردادی است تا هم مجبور به پرداختن کل حقوق نباشند هم اینکه نیروی کاری که به صورت قراردای است نه حق اعتراضی دارد و هم هر لحظه می توان اورا از کار بی کار کرد.

نکته: اینا رو گفتم که بگم: بابا دو سه تا معلم خوب برای این بچه ها بذارید که ما رو از کارو زندگی و خواب نندازن . من اون موقع شب باید خواب باشم نه اینکه به یک بچه تخس و شیطون درس بدم. حالا فقط خدا کنه قبول شه تا اون الوچه و لواشک و ... رو که قول داده برام بگیره وگرنه الکی این همه وقت بیدار موندم...
  

نویسنده : زادبانو ; ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ خرداد ۱۳۸٢
تگ ها :