به ياری احمد باطبی بشتابيم...

1) نامه احمد باطبی به شیرین عبادی

 

احمد باطبی 5 سال از بهترین سالهای عمرش رو توی یه اتاق چند متری بدون برخورداری از همین یه خورده امکاناتی که من و تو داریم ، سپری کرده و بازم باید توی اون  دخمه ها بمونه ، اونم فقط و فقط به خاطر رای یه قاضی که خواسته یه درس حسابی به همه جوونهایی بده که قصد اعتراض دارن. احمد اگه توی زندانه به خاطر من و توست که جرات نطق کشیدن رو ازمون بگیرن. احمد به جای همه جوونهای هم سن و سالش داره مجازات می شه. پس حداقل ما ، احمد باطبی رو تنها نذاریم ، پر کردن این فرم شاید قدم کوچکی باشه که به ازادی یک بی گناه از زندان کمک کنه. پس تردید نکن شاید امضای تو بتونه سرنوشت احمد و امثال احمد رو تغییر بده...

 

۲) من خیر سرم قرار بود این چند روز بنشینم و درسم رو بخونم منتها تنها کاری که نکردم درس خوندن بود اصلا ماه رمضونی من به قدری یخ می کنم که همش زیر پتو هستم ، کتابم که دستم می گیرم هنوز یکربع نشده که خوابم می گیره. البته این حساسیت رو فقط نسبت به کتابهای درسیم دارم!! و با بقیه مجلات و کتابها این مشکل رو ندارم. این همه لینک رو هم که می بینید از وبلاگ این و اون کش رفتم و اینجا گذاشتم مال وقتیکه که مثلا سر درس و کتابام بودم و خواستم یه نیگاه کوچولو به اینترنت هم بندازم که این نیگاه کوچولو تبدیل شد به یک گشت و گذار طولانی توی اینترنت.... خلاصه با این درس خوندن من تنها جائی که جام نیست دانشگاه است. اصلا همش تقصیر این استکبار با این اینترنتشه که بچه های مردم رو هوائی می کنه و از کار و زندگی و درس خوندن می اندازه.  

 

حالا اینم چند تا مورد جالب که از وبگردیهام پیدا کردم و برای اينکه تنها خور نباشم گذاشتم اينجا که شما هم فيض ببريد. البته احتمالا شماها زودتر از من اينا رو ديديد.

 

۳)‌  گزارش روزنامه شرق از سوداگران انسان

هر ۶ روز يک زن در تهران مورد تجاوز قرار می گيرد و کشته می شود. (اونائی هم که کشته نمی شن و مثل افسانه نوروزی از خودشون دفاع می کنند بعدا به وسيله قاضی های عادل اين سرزمين يه اعدام محکوم می شوند)

هر روز ۴۵ دختر ايرانی از خانه هايشان فرار می کنند.

روزانه ۹۰ کودک فراری می شوند.

 

اول يه ماشالله بگيد که يه وقت نظر نخوره !! مملکت که نيست اصلا گلستانه!!!

 

 

۴) یه عکس جالب از خانم عبادی ، جالبیش اینجاست که هیچ کس جرات اعتراض نداره. آی نفس کش........ (از سردبیر خودم)

 

۵) نامه ای از ف م سخن به رهبر و جوابیه حضرت رهبر به این نامه (پیدا شده از وبلاگ شبح )

خدائیش این ف م سخن خیلی ادم باحالیه ، من که کلی خندیدم.

 

۶) عروس و دومادتون رو برید اینجا هر جور که دوست دارید انتخاب کنید فقط شیرینی فراموش نشه. (از وبلاگ زیتون)

 

۷) سینای عزیز قراره یه میتینگ بذاره برای نجات فرهنگ این کشور ، طالباش یه سر بهش بزنند

 

۸) کی می گه مشکی رنگ غمه ،‌ هر کی گفته بره اينجا (از وبلاگ دلتنگيهايم)

 

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٢
تگ ها :

دانشگاه

 1) ماجرای ورود به دانشگاه یکی از دوستام خیلی برام جالب و اموزنده بود. این دوست من یه مامان داشت که تا اول دبیرستان درس خونده بود و بعد ازدواج کرده بود و دیگه هم درسش رو ادامه نداده بود. این خانم سه تا بچه به دنیا می یاره. وقتی که دختر بزرگش پا به دبیرستان می ذاره خانم هم که هنوز تو رویای درس و مدرسه بوده تصمیم به ادامه تحصیل می گیره ، تا سال چهارم در مدارس شبانه روزی می خونه و بعد اعلام می کنه که قصد رفتن به دانشگاه داره. همه به شوخی و خنده سعی می کنند که منصرفش کنند که: "با وجود این همه متقاضی ورود به دانشگاه ، چه طوری تو می خوای دانشگاه قبول شی؟"  اما این خانم که تصمیمش جدی بوده به حرف هیچ کس گوش نمی ده و درسشو ادامه می ده. فقط یکماه به کنکور مونده بود که شوهر و دو تابچه های دیگه شو به خونه خواهر شوهرش می فرسته و با دخترش اون یکماه اخر رو حسابی درس می خونه. حالا حدس بزنید که نتیجه چی شد؟؟؟؟؟؟

 

عمرا بتونید بگید. دختر رشته زیست یک دانشگاه غیر انتفاعی قبول می شه و مادر؟ بله مادر رشته پزشکی دانشگاه تهران قبول می شه!!!!!!! الانم که داره ادامه می ده درسش هم خیلی عالیه و قصد داره که برای تخصص هم ادامه بده.

 

واقعا که هورا برای اون خانم و یک هورای گنده تر برای شوهر اون خانم که با وجود اینکه مدرک تحصیلی خودش سیکل هست هر گز مانع درس خوندن همسرش نشد و یکی از مشوقهای جدی زنش هم بود.

 

می دونید اینو که شنیدم خودم خیلی خجالت کشیدم که با وجود اینکه امسال می خوام فوق شرکت کنم اصلا حال و حوصله درس خوندن رو ندارم. شب که می شه تصمیم جدی می گیرم که بشینم و بخونم. اما به محض بیدار شدن تمام قولهایی رو که خودم به خودم گذاشتم فراموش می کنم و دیگه درس بی درس. می شه لطفا یه خورده منو نصیحت کنید. در ضمن:

 

البته حرفهای ایشون هم بی تاثیر نبود. اگه با افزودن دانش ماها قراره این مملکت گلستان بشه چشم می شینیم درس می خونیم و یکی تو سر خودمون می زنیم یکی تو سر کتابها...

از اوشون هم می خوام که فعلا مقاله تحریک کننده بر علیه خانمها ننویسند و بذارن به درس و زندگیم برسیم.

از این یکی هم خواهش می کنیم انقلاب و این حرفا رو بذارن برای بعد از امتحان ما. یه دفعه دیدی تا ما قبول شدیم ، خواستن انقلاب فرهنگی بکنن و از این حرفا، اد ما رو بندازن بیرون. پس خواهشا این چیزا رو تا یکسال بیخیال بشین.

از رئیس جمهور محبوب هم می خوایم که یه لطفی کنند یه سهمیه ای چیزی برای اعضای کابینشون برای ورود به دانشگاه بذارن. بابا ناسلامتی ما عضو فراكسيون اكثريت مجلس هستیم!! (البته فکر نکنید که قصد سواستفاده دارم ها)

دیگه اینکه کی ، یک موسسه خوب که اندازه خون باباشون پول کلاس نگیرن سراغ داره؟؟؟

 

 

2) اقا این نی نی جون بدجنس یه مسابقه گذاشته بود که برنده شدیم. حالا که موقع جایزه دادن شده ببینید چی گه!!

 

"از بازمانده عزیز تقاضا می کنم هر چه سریع تر با در دست داشتن اصل شناسنامه خود ، به همراه ده قطعه عکس جدید پشت روشن و برگه وضعیت تاهل خود (از ارسال به افراد مجرد معذوریم) به نشانی نی نی جون و یادداشتهایش مراجعه کرده و جایزه خود را دریافت نماید."

 

خوب مژگان خانم یه دفعه بگو نمی خوای جایزه بدی و خلاص ، من تاهلم کجاااااااااااااااااااااااابود. ( اقا شناسنامه تاهل دار خریداریم با قیمت عالی. خریداریممممممممم....)

من گفتم این مشهدیها جایزه بده نیستن ها...

 

3) مستر ابوجهل هم بالاخره بعد از مدتها انتظار قسمت دوش (2) به بازار اومد. فقط بجنبید تا دوباره قیمتش نرفته بالا بتونید گیرش بیارید.

 

4) به این دو تا مرغ سحری عاشق هم یه تبریک ویژه ، ایشالله که خوشبخت بشین. البته نیستان رو اصلا نمی شناسم ولی یکی از اولین وبلاگهایی که سراغش رفتم و تقریبا تمام مطالبش رو خوندم انگوری بود. یه گوریل 15 متری دوست داشتنی که قلم خیلی خوبی هم داره!!!

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ آبان ۱۳۸٢
تگ ها :