مرسی به خاطر لطفتون...

* سلام سلام. مرسی به خاطر تبریکاتون. مرسی به خاطر کارتهاتون. مرسی به خاطر تلفن و افهاتون. یه دنیا ممنون. ايشالله جبران کنم.  اگرين جان خوشحال شدم که دو ماه ديگه برمی گردی ايران. اميدوارم شما هم هميشه شاد باشيد.
 
** یه سوال چند وقتیه که ذهنم رو مشغول کرده ، به نظر شما این درسته که باورهای فردی رو که اعتقاد راسخ به باورهاش داره و سالها با اون زندگی کرده رو بهم بزنیم چون می دونیم که اشتباه است؟ داشتم به این فکر می کردم که ممکنه بعضی چیزها از نظر ما خرافات و غیر قابل قبول باشه ولی ممکنه همون چیز از دید یه نفر دیگه خیلی هم درست باشه و حتی اصرار به فهمیدن این موضوع که چیزی که تو بهش اعتقاد داری خرافاته شخص رو دچار یاس و ناامیدی کنه چون وقتی اعتقادش رو به چیزهائی که عمری زندگیش رو بر مبنای اونها گذاشته از دست می ده شاید دیگه نتونه جایگزینی برای اونها پیدا کنه و در نتیجه دیگه نتونه زندگی طبیعی داشته باشه. نمی دونم متوجه منظورم شدید یا نه؟
 
*** من هر وقت مشکلی پیدا می کنم که نمی دونم چه طوری حلش کنم سعی می کنم اصلا بهش فکر نکنم و مثل اسکارلت اوهارا به خودم می گم فردا در موردش فکر می کنم (1) و اتفاقا خیلی هم موثره.  دیروز که داشتم مجله زنان رو می خوندم یکی از بازیگرهای تئاتر به اسم شبنم طلوعی هم دقیقا همین حرفو زد. برام جالب بود ولی واقعا از هر مشکلی یه خورده که زمان بگذره می بینی که انقدرها هم غیرقابل تحمل نیست و به اون سختی که فکر می کردی نیست و می بینی که زمان خیلی وقتها حلال و یا اسون کننده مشکلاته.(2)
 
(1) البته به این نمی شه گفت فرار چون به هر حال روزهای بعد دوباره مجبوری با مشکل رودررو بشی ولی حالا با فکر بازتر و بهتر می تونی تصمیم بگیری.
(2) البته وقتی که آتش سوزی داری و یا چیزی از این قبیل نمی تونی این کار رو انجام بدی و بگی فردا  چون دیگه فردائی وجود نداره!!! این کار رو نکنی بعد بندازی تقصیر من!!
 
**** این عکس امریکائی که به وسیله عراقی ها سربریده شده و اینجا عکس عراقی هایی که به وسیله امریکائی ها شکنجه شدند. فرقی نداره که کجائی باشی. توی مردم هر سرزمینی وحشی پیدا می شه. چه متمدن چه عقب افتاده....
 
***** تجمع در دانشگاه تهران در اعتراض به حکم اعدام اغاجری (گفتم که فرقی نداره کجائی باشی)
 
  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸۳
تگ ها :

تولدم مبارک...

اومدنت به اين دنيا مبارک آزی خانوم 

تولدت مبارک خانومی

بفرمائين اينم کيک تولد 

ديديم کسی تحويل نگرفت گفتيم خودمون به خودمون تبريک بگيم.   وسط فصل بهار به دنيا اومدن هم عالمی داره ها به خاطر همينه که من عاشق فصل بهارم به خاطر ادمهای گلی که بهاری هستند. شما هم هميشه بهاری باشيد حتی اگه تو فصل بهار به دنيا نيومديد.

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸۳
تگ ها :

زن ايرانی و فمينيسم

۱. توی این یکی دو سالی که وبلاگ می نوشتم بعضی وقتها شده بود که از گوشه و کنار بهم می گفتند فمینیست. راستش زیاد با این کلمه آ شنا نبودم و با مبانی و تئوریهاش کاملا بیگانه ولی حالا که دیگران تصور می کنند من یک فمینیست هستم دنبال معنی و تفکر این فرقه رفتم تا حداقل یه پیش زمینه و اشنائی باهاش داشته باشم. اون چیزی رو که من از این مکتب خوندم برای شما هم می نویسم تا شما هم اگه بهتون می گن فمینیست یا قصد دارید که به کسی بگید فمینیست حداقل یه اشنائی مختصر داشته باشید:
 
فمینیسم شا خه های مختلفی داره که مهمترین اون عبارتند از :
لیبرال‌، رادیکال‌، مارکسیستی‌ یا سوسیالیستی‌ ، فمینیست افراطی ، فمینیست سکولار ، ....
 
از چنین دیدگاههایی نابرابریهای جنسی ریشه در طبیعت جنسی ندارد بلکه غیر ذاتی و بر ساخته فرهنگ است. فمینیستها بر برابری زن و مرد تکیه دارند و در صدد ریشه کن کردن تبعیض های جنسی بر علیه زنان می باشند.
 
اما فمینیست در ایران: به نظر می رسه که چیزی که به عنوان این جنبش در ایران وجود داره وام گرفته شده از تعاریف و تئوریهای غربی هاست ، اما به علت بافت مذهبی کشور ما گهگاه تناقضاتی در این بین دیده می شه ، کنوانسیون حقوق زنان که توسط شورای نگهبان به خاطر تناقظاتش با اسلام رد شد از دسته همین تناقضات است ، اصولا اسلام تساوی حقوق  مرد و زن را رد کرده که این موضوع توسط اقای مطهری در کتاب حقوق زن در اسلام به تشابه حقوق منظور شده یعنی اسلام تشابه را پذیرفته و تساوی را رد کرده ، با توجه به این مساله به نظر می رسه که فمینیست در ایران از مشکلی اساسی برخوردار است چون اگر به قرار به پذیرفتن فمینیست باشد چطور با دستورات قران برخورد کنیم ؟
 اما به نظر می رسد که همه قوانین فمینیستی در اروپا و جوامع غربی هم مورد پذیرش جوامع زنان ایرانی نیست (حداقل در الان)‌ چون در ایران و کشورهای شرقی به علت اهمیت خانواده در جامعه و نقش مرد به عنوان رئیس خانواده و نان آور که از تعاریف جاافتاده در فرهنگ ایرانی است پذیرفتن برابری (حتی برای خود زنان چه عوام چه قشر تحصیلکرده ) هم کمی مشکل است* ، اما به نظر می رسد که چیزی که عامه زنان ایرانی در این برهه زمانی خواهان ان هستند تعدیل قانون به نفع زنان و حمایت بیشتر دولت از زنان و مشارکت بیشتر در جامعه و تعدیل روحیه مردسالارانه در جامعه می باشد.
فمینیستهای ایرانی راهی دراز در پیش بردن اهداف خود دارند حتی سختتر از همجنسان خود در کشورهای غربی ، چون در ان کشور ها چیزی به اسم مذهب که مانعی در سر راه این جنبش است وجود نداشت ولی مهم راهی است که شروع شده و بدون تردید روزی به نتیجه می رسد.
 
* خود من بارها زنانی را شاهد بودم که از قوانینی مثل ارث و دیه و حق طلاق و  ... که به نفع مردان است بیشتر از خود مردان در دفاع از ان می کوشیدند.
 
2. اما به نظر من در کشوری که مردان هم گاهی بیشتر از زنان مورد ظلم قرار می گیرند شاید صحبت از ظلم به زنان و تشکیل گروهی خاص به تنهائی کارگشا نباشد چون به هر حال زنان ما جدا از این جامعه نیستند. هر چقدر که جامعه از رشد بهتری برخوردار بشه ناخوداگاه جامعه زنان هم از وضعیت بهتری برخوردار می شه. مثلا ما نمی تونیم ازادی زنان رو بدون ازادی جامعه بیان کنیم چون این دو جدا از هم نیستند یا وضعیت اقتصادی و اشتغال و ...
 
5. بالاخره من تنبل بعد از دو ماه این ماهی کوچولوی بیچاره رو انداختم تو حوض پارکشهر ، اون استخر بزرگه که چند تا از دخترهای دانش اموز پارسال توش غرق شدند خالی بود ولی کنارش یه حوض کوچولو بود پر از ماهی ، منتها دور تا دورش رو نرده کشی کرده بودند ، می خواستم از نرده ها بالا برم و ماهی رو بندازم منتها یاد نصیحتهای مامانم اینا افتادم و سنگینی دختر!! اینه که منصرف شدم و از یه اقایی که اومده بود به ماهی ها نون بده خواهش کردم این کارو انجام بده ، وقتی که ماهی رو دیدم که توی حوض شروع به گردش کرد خیالم راحت شد فقط خدا کنه ماهی هایی که اونجا بودند گوشتخوار نباشند و نونخوار باشند. !!
حالا خیالم راحت شد چون هر وقت ماهی بیچاره رو می دیدم که تنهائی داره توی اون تنگ کوچیک واسه خودش می گرده ناراحت می شدم ، حالا می تونم با وجدانی اسوده و قلبی ارام برم به کارهای دیگه برسم. سولماز جان تو هم تا اون ماهی بیچاره رو نکشتی بندازش توی یه حوض پارک نزدیک خونتون....
 
۶. عمار تو معتقدی بعضی از انسانها بايد فدا بشند تا بقيه ادمها زندگی بهتری داشته باشند؟؟؟
  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۳
تگ ها :

من چمه؟؟

* این شمالی که رفتم برام خیلی لازم بود. ویلا کنار دریا بود و منم تنهائی می رفتم کنار ساحل و روی تخته سنگها می نشستم و به صدای دریا گوش می دادم. یه جورائی مثل لالائی شنیدنه فقط حیف که خیلی خنک بود و باد سردی از دریا می اومد وگرنه همونجا خوابم می برد. یکی دو بار هم که دیدن دریا حسابی به هوسم انداخته بود دور از چشم مامان پاچه های شلوارم رو زدم بالا و رفتم تو آب. آبش یه خورده خنک بود ولی نه اونقدر که نشه توش موند ، وقتی گله های ماهی های کوچولو رو دیدم که اومده بودند نزدیک ساحل تا گشتی بزنند کلی ذوق کردم و دنبالشون کردم ولی هیچ کدوم رو نتونستم بگیرم ناقلاها از بس که فرز بودند!!  
ولی نمی دونم چرا این بار یه جوری بود. هیچ چیز به اندازه دیدن سبزی جنگلها و دره ها و راههای قشنگ میون کوهها منو به وجد نمی یاره ولی این بار... !!! آزی چته؟؟  
 
** از بس همه به من می گند چرا انقدر لاغر شدی رفتم دکتر (در عرض 5 ماه 5 کیلو لاغر کردم اونائی که می خوان رژیم بگیرند بیان پیش دکتر ازی ، کاهش وزن در سه سوت) ، اقای دکتر هم دو ساعت از خواب و غذا و هر چی که می تونست سوال کرد و اخر سر برگشته می گه تو مشکل روحی نداری؟؟؟ بله دکتر جان؟ مشکل روحی اصلا چی هست؟؟ منم جدی برگشتم می گم دکتر جان توی خانواده ما سرطان زیاده ، من سرطان نداشته باشم!! حالا یه ازمایش کامل خون هست و یه آزی تنبل که عمرا بره ازمایش بده از بس که از سوزن و سرنگ می ترسه!!
 
*** صحبتهای خاتمی رو توی جمع جوانهای منتخب خوندید؟ البته مثل همیشه جواب صریح نداده و سعی کرده از جواب طفره بره.
گزارش این دیدار رو می تونید از طریق پرستو بخونید.  ایسنا هم خلاصه ای از این دیدار رو نوشته.
 
**** اینم 32 هزار زن ایرانی که قراره اواره سرزمینی بشن که مردمان خود اون سرزمین هم از زندگی در انجا به تنگ امدند. آواره افغانستان به جرم همسر افغانی بودن.  کی بود می گفت که توی ایران دخترها خوشبختر از پسران؟ حق تابعیت کشورمون ازمون سلب می شه به جرم اینکه همسر کسی شدیم که مال سرزمین ما نیست حالا یا به اجبار خانواده یا به خاطر عشق و یا هر دلیل دیگه ای. حتی قانون کشور ما ، بچه های ما رو هم اگه از شوهری غیر ایرانی باشه به رسمیت نمی شناسه. سرنوشت زنانی که نمی تونند از شوهر و بچه هاشون بگذرند و ناچار باید بار سفر به کشور غریبه ای رو ببندند و دیگه امیدی به بازگشت ندارند چی می شه؟؟؟
 
***** آیا می‌دونید فرق بین شخصی که اچ آی وی مثبت است با کسی که بیماری ایدز دارد چیست؟ اگه نمی دونید یا می خواین اطلاعاتتون در مورد این بیماری کامل تر بشه گزارشی که شیده بهمن یار در کاپوچینو نوشته رو بخونید.
 
****** گروه فمینیستی یه کار خوب کرده و می خواد علیه برنامه های ضد زن تلویزیون لاریجانی گردهمائی برگزار کنه. نمی دونم از کی شنیدم که فرم استخدام توی صدا و سیمای لاریجانی برای قسمت مشخصات اقایون جای دو تا همسر گذاشته!! بازم خوبه حالا چهار تا رو نذاشته و به همون دو تا بسنده کرده!! این دیدار چهارشنبه 9 اردیبهشت ساعت 5 تا 7 بعد از ظهر برگزار می شه. اطلاعات بیشتر رو برید اینجا بخونید...
  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸۳
تگ ها :

زمين خواری...

* دفعه پیش درباره زنی نوشتم که در نیمه های زندگی به خودش می یاد و نقابی رو که به چهره زده بود کنار می زنه و سعی می کنه جوری زندگی کنه که دوست داره ، خودش باشه بدون توجه به عکس العمل و واکنش دیگران.  توی واقعیت این زن هر کسی می تونه باشه ، من یا تو ، می تونه حتی یه مرد باشه ، چون قهرمان این داستان زن بود دلیل بر این نمی شه که من قصد مرد ستیزی داشتم ، نمی دونم چرا دوستهام چنین برداشتی داشتند!!! البته به نظر من زنها بیشتر به خاطر دل دیگران از خواسته های خودشون می گذرند و جوری زندگی می کنند که دیگران می خوان ، چه در دوران کودکی و نوجوانی در خانه پدر و مادر و چه در زندگی در کنار همسر البته بیشتر هم (مخصوصا در ایران) این زندگی تحمیلیه نه اختیاری. شماها غیر از این فکر می کنید؟
 
** این شمالی ها خیلی خوش شانسن ها  و خیلی زرنگ ، خیلی هاشون از هیچ به همه جا رسیدند. به خاطر فروش زمینهای ساحلی به ادم پولدارها ، دیگه کنار ساحل زمین خالی به ندرت پیدا می شه. تمام زمینهای ساحلی گرفته شده و خورد شده و داره به فروش می رسه ، تا چند سال دیگه اگه وبلائی کنار دریا نداشته باشی دیگه نمی تونی تا خود ساحل هم بری!! یکی از این ادمهائی که من می شناسم و الان از بساز و بفروشی میلیاردر شده مردی ماهیگیر و قوزداریه که تمام زمینهای ساحل اطراف نور رو تفکیک کرده و خودش هم بر ساخت و ساز اونها نظارت داره یا به معنی بهتر اونو تحت نظارت خودش در اورده ، چون پیمانکار یه خونه رو متری 100 تومان می سازه و این اقا 130 تومان ، ولی همه اون اطراف ان کار رو به این اقا واگذار می کنند چون رئیس شورای محلیه و با شهرداری دستش توی یه کاسه است و به هیچ کس دیگه اجازه ساخت و ساز نمی ده و کار رو می خوابونه ، جالبتر اینه که با همه مال و ثروتی که جمع کرده هنوز که هنوزه ماهیگیری می کنه ، هر شب برای پهن کردن تور می ره و صبح به صبح برای جمع کردن تور ، خودش هم می گه از این کار لذت می برم ، ماهی رو به سکنه همون ویلاهائی که خودش ساخته می فروشه.
 حالا اینا رو گفتم  که بگم اگه می خواین سرمایه گذاری کنید و پول هم دارید برید یه تیکه زمین تو شمال بخرید که تا چند سال دیگه دیگه زمین خالی کنار ساحل پیدا نمی شه و یه دلیل دیگه اینکه زمین داره به طور تصاعدی بالا میره.
اینطوری هم که پیش میره فکر کنم چند سال بعد که زمینهای ساحلی تموم شد خود دریا رو تکه تکه کنند و بفروشند. البته همچین هم بد نیست ها مگه اروپائی ها زمینهای ماه رو خرید  فروش نمی کنند!!
 
*** راستی کوروش جان اخه اون عکسهای احمد یاسین چه ربطی به کله پاچه داشت؟؟ خدا بگم چیکارت کنه هر وقت دیگه می خوام کله پاچه بخورم یاد اون عکسها می افتم و نمی تونم!! بچه مگه ازار داشتی؟؟؟
 
**** اینم دندانپزشکی به زبان ساده
 
***** راستی سینا هم یه کتاب معرفی کرده که بخونم ، فقط ببینید عنوانش چه قدر بانمکه ، "زنان خوب به آسمان می روند ، زنان بد به همه جا می رسند" ، سینا جان اخه اینم شد عنوان؟؟ من می گم چرا به هیج جا نمی رسم نگو من اسمونی هستم و خودم خبر ندارم!!!
 
  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸۳
تگ ها :