ارتباط از نوعی ديگر!

* خوندن این وبلاگ برام جالب و تاسف برانگیز بود. نویسنده این وبلاگ زن جوانیه که علارغم داشتن شوهر و بچه با پسری کوچکتر از خودش در ارتباط هست.

برای ادمهای سنتی عين ما و يا شايد کمی مذهبی این جور چیزها نه تنها غیر قابل باور و لمسه خیلی خیلی هم منزجر کننده است. ولی با بالارفتن سن! و تجربه یاد گرفتم که ادمها رو به خاطر عقاید خودم با چوب نزنم و سعی کنم هر کسی رو با محیط و اطرافش بسنجم و یا نه اصلا کار دیگران رو مورد سنجش و قضاوت قرار ندم که شاید من اصلا صلاحیت قضاوت رو نداشته باشم. اما جدا با خوندن این وبلاگ حس ترحم و دلسوزی برای 4 نفری که درگیر این موضوع هستند بهم دست داد و بیشتر از همه برای بچه ای که تمام سعی و تلاش پابرجا موندن این زندگی توخالی! به بهانه اونه ولی این تلاش بیش از همه به اون صدمه می زنه!

ولی خدا وکیلی فکر نمی کنید بیش از همه مقصر شوهریه که فکر نمی کنه زنی که به عنوان همسر در خونه اون زندگی می کنه قبل از هر چیزی نیازمند محبت مرد هست و چون از طرف مرد ناامید می شه برای پر کردن خلا عاطفی زندگیش به رومهای چت پناه می بره و اون رو در پسری پیدا می کنه که چند سال کوچکتر از خودشه! نمی خوام این کار رو توجیه کنم چون ممکن بود زنی دیگه با شخصیتی دیگه در کنار این مرد خیلی هم خوشبخت بود ولی این تفاوت شخصیتی و رفتاری در افراد متفاوته که سطح توقعات رو بالا و پائین می بره تا جائی که زنی که تشنه محبت هست وقتی از طرف همسرش ناامید می شه سعی می کنه اونو در مردی به غیر از شوهر پیدا کنه.

البته باز هم همه چیز بر میگرده به فرهنگ اشتباه جامعه کنونی ما، تا جائی که دوستی ساده بین دختر و پسران مجرد هم مذموم شمرده می شه و دونفر فرصتی برای آشنائی با افکار و عقاید جنس مخالف تا قبل از ازدواج ندارند (البته به غیر از بعضی از محله های تهران) در نتیجه از خواستهای شریک زندگیشون اطلاع چندانی ندارند و همین باعث بروز مشکلات در اوایل زندگی می شه و در صورت نداشتن درک و صبر و داشتن توقع زیاد زندگی ها متلاشی می شه. به هر حال بخونيد بد نيست. (از وبلاگ زيتون)

 

** یه سوال. به نظر شما تفاوتی هست بین زن شوهرداری که با مرد دیگه ای ارتباط داره و مرد زن داری که با زنی دیگه رابطه نامشروع داره؟ دوست دارم نظرات شما رو هم بدونم که اگه اقائید آیا این دو به یک اندازه از نظر شما نادرستند یا نه؟ چون توی جامعه کنونی ما و در فرهنگ عامه اولی جزو گناهان نابخشودنی حساب می شه ولی دومی جاافتاده تر و درستتر و قابل بخشش هست. می خواستم بدونم این قشر که جزو قشر تحصیلکرده  جامعه به حساب می یاد چه نظری داره.

 

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸۳
تگ ها :

جادوی قلم

* متن قبلیم رو که در مورد سلمان رشدی بود از لابلای نوشته های قدیمیم در اورده بودم. همون موقعی که دو کتاب اولش (شرم و بچه های نیمه شب) رو توی میدون انقلاب پیدا کردم و با شور و ولع خوندم تا بفهمم چرا روحانیون اسلامی حکم به ارتداد یک نویسنده دادند که تنها سلاحش قلم هست و بس و چرا از بین این همه کتب ضد اسلام به کتابهای رشدی گیر داده بودند؟ شاید یکی از دلایل این امر خودی بودن و مسلمان زاده بودن رشدی باشه چون توی هر فرقه ای جرم طغیان کننده خودی به مراتب سنگین تره و رشدی هم خودی بود.  

اما اگه بحث رشدی رو بعد از پیشنهاد حسین درخشان برای حمایت از نویسندگان در بند سایتهای اینترنتی نوشتم به خاطر این بود که اشاره به جادوی قلم کنم و ترسی که سردمداران حکومتی از کلمات و نوشته ها دارند که این روزها تاثیر این ترس رو در مسدود کردن سایتها و به بند کشیدن نویسنده ها می بینیم.

هراس از نوشته ها و ایجاد کابوس برای سیاستمداران تا حدی پیش می ره که در کاری ناعرف و غیر انسانی پدر یکی از نویسنده های خارج از کشور را برای وادار کردن اون به سکوت به گروگان می گیرند!! کاری که انگار خیلی هم نتیجه بخش بوده.

افراد نویسنده سایتها و وبلاگها (حتی یکی از آقازاده ها هم که برخلاف جریان آب شنا می کرد) هم به بند کشیده می شند تا هشداری برای همه باشه که دولت در سرکوب مخالفین خودش حتی به خودی ها هم رحم نمی کنه.

سایتهای و وبلاگهای سیاسی به بهانه غیر اخلاقی بودن فیلتر می شوند تا صداهای تازه نوپاگرفته شده در نطفه خفه بشه.

 

و صدها و صدها اعمال غیرقانونی و ضد انسانی دیگه فقط و فقط برای پابرجا موندن حکومتی که اومده بود تا ملتی رو از وابستگی و فقر و فساد و جرم و جنایت و ... نجات بده اما...

 

** بهترین آقازاده ای که دیدم.(ژیلا بنی یعقوب)

 

*** نو عروس کردی 9 ماه در دستشوئی خانه پدر شوهرش زندانی بود. (به جرم زن بودن؟!)

 

****  ببینید خطای دید شما چه قدره.؟

 

***** از این وبلاگ که مامانه در مورد کوچولوش فراز می نویسه خیلی خوشم اومد. یعنی بیشتر این شیرین بازیهای فرازه که دلم رو می بره.

 

****** غربتستان هم جالب می نویسه. از زندگی در یک کشور خارجی با یک همسر خارجی و اینکه همون درگیریهای خانوادگی و تو سر و کله زدنهای خواهر برادری هم اونجا هست.

 

*******این تزئین هندونه ها هم خیلی بامزه يا به عبارتی خيلی خوشمزه است.

 

******** دیگه بسه نه ، الان یکی می یاد می گه خوبه تو حالا قصد نوشتن نداشتی وگرنه چند تا دیگه لینک ردیف می کردی!!

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۳
تگ ها :