شب يلداتون مبارک باشه.

* خوندن کتاب درمان با عرفان دکتر وین راینر (ترجمه: هاشمی) بعد از رفتار شناسی دکتر عظیمی مثل پوشیدن لباس راحتی خونه بعد از چندین ساعت بودن با لباس رسمی مهمونیه.(عجب تشبیهی!)

به خاطر نگارش خودمونی و دوستانه دکتر راینر ارتباط راحتی می تونی با فصلها و جملات کتاب برقرار کنی. البته حرفهای قشنگ فقط در لحظات خاص می تونه روی ادم تاثیر داشته باشه و بقیه موقع ها می شه حکایت یه گوشش دره و یه گوشش دروازه. شنیدید حکایت سکاکی که توی 40 سالگی تصمیم به یادگیری علم و دانش می گیره و موقعی که دلخسته و زخمی از زخم زبان معلم و هم مکتبی ها به بیابون پناه می بره، سنگ سختی رو می بینه که قطرات ریزی که از بالای تخته سنگها روش فرود می یاد سوراخی توی دل سیاهش ایجاد کرده و همین براش نشونه ای می شه برای ادامه تحصیل با این انگیزه که مغزم که از این سنگ سخت تر نیست و با همین یه درسی که از قطرات اب می گیره و با تلاش و کوشش می شه یه دانشمند معروف زمان خودش.این کتاب هم درست موقعی به دستم رسید که باید می رسید. به قدری خوشم اومد که دوست داشتم به هر کدوم از ادمهایی که دوستشون دارم یه دونه هدیه بدم ولی به علت کسری بودجه این تعداد تا حالا شده سه تا.

 

** یه بار از دختری تعریف کردم که روزگار درحقش بدیهای زیادی کرده و عزیزانی رو از دست داده که جای خالیشون هیچ وقت پر نمی شه اما زنانه وار در برابر همه مشکلات ایستاده و حتی یه جورائی ارتقای روحی پیدا کرده به طوریکه می تونی از پشت چشمهای قهوه ای ملوسش روحش رو لمس کنی. برام همیشه جای سوال بود که چه طوری درد و رنج می تونه روی بعضی ادمها چنین تاثیری داشته باشه. ولی الان شاید بتونم فقط یه خورده از احساس لیلا رو درک کنم. ضربه ها و تلنگرهایی که زندگی به ادمها وارد می کنه می تونه یه جور تاثیر شگرف روی روح داشته باشه. عجیبه که ازی بعد از این همه سال حالا باید این رو بفهمه و درک کنه، فصل و دوره هایی از هستی رو پشت سر می ذاریم که دیگه هیچ وقت بر نمی گرده. یه جور نه متولد شدن که پشت سر گذاشتن مرحله ای و رفتن به مرحله جدیدتر و جالبه که گذر از این مراحل در یک فضای اروم و بی دغدغه حاصل نمی شه و فقط توی بحرانها و مشکلاته که کسب می شه. پس نسبت به مشکلاتتون با دید خوشبینانه نگاه کنید و سعی کنید به اونها به دید یه تجربه تازه و نه یه مشکل نگاه کنید، اینطوری هر بار می تونید به خودتون بگید که یه تجربه دیگه هم به تجربه های قبلیم اضافه شد.

 

*** یه وبلاگ هست که خیلی دوستش دارم و هر روز تا نخونمش کار دیگه ای نمی تونم انجام بدم، دوست هم دارم که بهش لینک بدم ولی چون بعضی وقتها می زنه توی جاده خاکی و یه چیزائی می گه که شنیدنش برای بعضی از خواننده های این وبلاگ که اشخاص محترمی از قبیل اساتید دانشگاهی! دوستان محترمه! اخوی ها؟ فک و فاکیل! و همکاران اداری! هستند چندان جالب نیست اینه که نمی گم تا خودتون در صورت تمایل پیداش کنید. اما وبلاگ برای زنیه که شجاعت و صراحت و دید روانشناسانه اش به مسائل دور و برش برام جالبه چون زنهای کمی پیدا می شوند که بدون ترس از قضاوت جامعه و اطرافیان جوری زندگی می کنند که فکر می کنند درسته نه زندگی براساس تفکر دیگران. (یکیش خود من) البته منظورم زندگی بدون توجه به قیود اخلاقی و فرهنگی نیست منظورم توجه بیش از اندازه و بی جای ما به چیزهاییه که واقعا ارزش ندارند. راستی می دونید اکثر فلاسفه اعتقاد دارند که خوشبختی واقعی وقتی به دست می یاد که خود خودت باشی. چند درصد از شماها و یا خود من توی زندگی خود واقعیمون  هستیم؟

 

**** برای شب یلدا از دو سه روز پیش شروع کردم به میوه خشک کردن. (خرمالو و سیب و پرتقال و نارنگی، با یه چاقوی تیز و تیغه بلند وسطش رو خالی می کنی بعد حلقه حلقه با قطر یک سانت می بری و روی سبد پهن می کنی می ذاریش یه جای گرم مثل شوفاژ حدودا به مدت 15 ساعت بمونه) دیروز بعد از ظهربه مامان گفتم یادمون باشه این میوه خشک ها رو امشب بیاریم دیدم داداش کوچیکه شروع کرد هر و هر خندیدن و خودشو به اون راه زدن، نگو اقا ترتیب همه اشو داده، بچمون کنکوری هم هست در نتیجه نمی شه بهش چیزی گفت چون یه وقت توی روحیه اش اثر می ذاره کنکورش رو خراب می کنه! به خاطر همین ما امشب باید بدون میوه خشکهایی که با دستهای هنرمند آزی درست شده شب یلدا رو سپری کنیم و مجبوریم به همون آجیل های مغازه ای و هندونه و میوه بسازیم.(یه بار تو عمرمون خواستیم هنرمند بازی در بیاریم نشد!)

 

 

****** پا شدیم رفتیم کوه، صد تا عکس از صخره ها و منظره ها با شور و ذوق گرفتیم و کلی هم به به و چه چه که چه عکسهای حرفه ای شده، بعد ماهور خان تشریف اوردند می گند برای بار اول بد نیست!! واقعا که... خوب یه بارکی بگو حسودیت می شه دیگه... اصلا می خوای یه مسابقه بذاریم ببینیم کی بهتر عکس می اندازه؟

 

******* اونی که پسورد یاهو مسنجر منو داره و بعضی وقتها از سر شیطنت و بچگی! تو اف لاینهام سرک می کشه لطف کنه و بچه خوبی باشه و دیگه نره سر این کار چون یه ضرب المثل هست که می گه آف لاین دزد، هاست دزد می شه…

 

اینم یه عکس خوشگل از روستای کندوان که در نزدیکی شهر تبریزه. این خونه ها که می بینید توی دل تخته سنگها ی مخروطی شکل که از گدازه های اتشفشان به وجود اومدند کنده شدند. اين عکس به جای عکس هندوانه شب يلدا

 

kandovan

 

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸۳
تگ ها :

فقر فرهنگی...

* بعضی وقتها زیستن در محله های جنوبی تهران این شانس رو به تو می ده که با طبقه های پائین اجتماعی از نزدیک اشنا بشی. طبقه متوسط، طبقه فقیر، طبقه زیر خط فقر و ...

به وضوح دیده می شه که فقر فرهنگی گاهی اوقات نتیجه مستقیم فقر مالیه. والدین به واسطه عدم استطاعت مالی بچه ها را به جای تحصیل مجبور به کار کردن در محیطهای نامناسب می کنند، این محیطها می تونه شامل سوله ها و مزارع و گاوداریها و کشتارگاه ها باشه، کار کردن بچه ها در محیطهای خشن کارگری در کنار افراد بزرگسال بالطبع اثرات نامطبوعی در رفتارشون می ذاره، البته این تضادهای رفتاری بیشتر در محلات نوپا و شلوغ اطراف تهران که بیشتر شامل قشر مهاجر(که خودشون به خاطر تغییر شدید و ناگهانی بافت فرهنگی دچار تضاد رفتاری شدند) هستند پیش می اید نه در محیطهای روستائی که اکثر افراد با هم اشنا هستند. کار کردن بچه ها در محیطهای کارگری نامطمئن و دور از نظر پدر و مادرها موجب سواستفاده های جسمی و جنسی از اونها در مدت کار کردن می شه و بچه ها از ترس تنبیه والدین و احساس گناهکار بودن سعی در مخفی کردن موضوع دارند.

در بزرگسالی هر کدوم از این بچه ها به خاطر تخلیه عقده های دوران بچگی می تونند تبدیل به علی باغی یا محمد بیجه و خفاش شب و یا لیلاها بشند که به خاطر اعمالشون خیلی راحت مورد خشم و غضب و قضاوت ما قرار می گیرند غافل از اینکه تمام رفتار و اعمال این افراد معلول سواستفاده و رفتار نامناسبی بوده که در بچگی بهشون اعمال شده، چون احتمالا شما هم این اصل رو قبول دارید که انسانها ذاتا جانی و ادمکش نیستند و رفتار انسانها در طی سنین کودکی و محیط رشد شکل می گیره. پس توی قضاوت در مورد این چنین ادمهایی یه خورده با تامل تر و عادلانه تر قضاوت کنیم و قبل از قضاوت در مورد ادمها به محیط رشدشون توجه کنیم.  

 

** آقا دکترای روانشناسی داره خانم دکترای ریست شناسی. موقع بحث دوستانه پیش جمعی از دوستان یه هو اقاهه با خشم و داد رو به خانم می کنه و می گه تو که شعور نداری برای چی اظهار نظر می کنی؟! خانم فقط نگاه می کنه و هیچی نمی گه و بقیه با یه سکوت معنی دار فقط نگاه می کنند.این طور که معلومه فقر فرهنگی همیشه به خاطر فقر مالی و یا تحصیلی نیست...

 

*** ادمهای خود خور که دائم خودشون رو به خاطر اعمال دیگران سرزنش می کنند 1. یا خیلی مهربونند! 2. یا از خودشون توقع بیش از اندازه دارند به عبارت دیگه به کمال گرائی گرایش دارند. امیدوارم شما جزو این دو تا دسته نباشید...

 

**** یه زمانی برای خاتمی هورا می کشیدیم و الان هو! چه قدر فاصله زمانی این دو تا کوتاه بود. حداقل اگه توی این 8 سال هیچی یاد نگرفتیم بفهمیم که باید تحملمون رو بالا ببریم و مخالفمون رو به باد ناسزا و اراجیف نگیریم چون اینطوری اول از همه خودمون رو تحقیر می کنیم... اگرچه خاتمی به خیلی از وعده هاش عمل نکرد ولی همین که یک سری جلوش می ایستند و تو روش مخالفتشون رو (حتی با فحش و ناسزا) نشون می دهند از دستاوردهای مهم خاتمیه. یه نگاه به دولت سردار سازندگی! و خفقانی که در اون زمان بود به خوبی می تونه این تفاوت رو نشون بده. نمی گم رئیس جمهور خوبی بود ولی شاید ما انتظار زیادی ازش داشتیم، از یه حکومت دیکتاتوری که افراد پشت پرده گردانندگان اصلی هستند و افراد اجرائی فقط ملعبه دست اونها چه انتظاری می شه داشت؟

Liela & me arranged a date to go to mountain but unfortunately she called me that she can't to come. I wanted to go alone but my mother said we will come with you. As usual we went to Darake, The weather was so cold, it snowed for a long time. We ate ripe sugar beat, It was so delicious (I suggest that you test it) My parents liked this place & said that we will come with you all of the week! It was so enjoyable for them. Another subject is stocks. I really enjoy of learning about this subject. But I have some problems to learn it. For example I don't know what is the difference between RSI & ADX. Both of them show if the stocks are addition or not. They are the number between Zero and one hundred but sometimes one of them is near to one hundred and another is so down. it make me confuse. I think I need to study more about it. But somebody said to me it is not positive way to know about the stocks but I think if you have some experience about this science it is useful for you.  IF you think my grammar is so terrible you can help me to improve it. Please accept my pleasure for reading my notebook 

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ آذر ۱۳۸۳
تگ ها :

رفتار شناسی...

* یه چند روزی بود سرم حسابی گرم کتاب "مباحث اساسی در روانشناسی" (رفتار شناسی) دکتر سیروس عظیمی بود. چون اولین باری بود که سراغ کتابهایی از این دست می رفتم یه مقدار برام مشکل بود ولی به قدری از این مبحث خوشم اومده بود که بعضی از بخشهاش به خصوص شخصیت، ناهنجاریهای رفتار، احساس و ادراک رو چندین بار مرور کردم.

جالبه که بدونید واژه شخصیت یا Personality از کلمه persona مشتق شده که عبارت بوده از نقابی که یونانیان قدیم در بازیها یا نمایش های خود به صورت می زدند.

اما جالبترین نظریه در بخش شخصیت برای من بعد از نظریات زیگموند فروید اطریشی نظریه کرت لوین آلمانی بود. لوین فرضیه خود را بر اساس نیروهایی که از محیط به ادمی وارد شده و پاسخ هایی که به این نیروها می دهد بنا می گذارد. لوین معتقد بود که فرد دائما با محیط خود درگیری داشته و به همین واسطه تغییر پذیری نشان می دهد. یعنی نمی تون در مورد شخصی میزان پرخاشگری و یا معیار دیگری از صفات و خصوصیات شخصی او را به قاطعیت بیان نمود زیرا نیرومندی پرخاشگری بستگی کامل به موقعیت فرد در فضای زندگی  و تاثیر عوامل و نیروهای خاص بر او در ان لحظه به خصوص دارد، در واقع فرد از خودش رفتاری متناسب با عوامل محیطی وارد شده نشون می ده پس اين نظریه می تونه نظریات افرادی که معتقد به شخصیت ثابت برای افراد هستند و انسانها رو به افرادی درونگرا و برونگرا و میانگرا تقسیم می کنند رد کنه. این حرف برام خیلی ملموس بود چون توی دور و بر خودمون خیلی از ادمها هستند که به نظر رفتار ثابتی دارند ولی یکدفعه در یک موقعیت خاص و استثنائی رفتاری از خودشون نشون می دهند که در مواقع عادی هرگز ازشون سر نمی زنه، یه جور واکنش غافلگیرانه نسبت به فشارهای محیطی وارد شده برشخص. این که در مواقع سخت و حساس زندگی چه تصمیمی بگیریم و چه رفتاری از خودمون نشون بدیم می تونه بخشهای نهفته در شخصیتمون رو آشکار کنه. اتفاقا این چند روزه کتابی (استخوان های دوست داشتنی) می خوندم در مورد مادری که دختر 14 ساله اش دزدیده و بعد به قتل می رسه و قاتل پیدا نمیشه. زن برای رهائی از فشار عصبی به رابطه نامشروع با پلیس شهرشون روی می یاره. کاری که نه هیچ لذتی براش داشت و صرفا کنشی بود که در برابر ضربه ای که بهش وارد شده بود خودش رو نشون می داد یعنی در مواقع عادی هرگز دست به چنین کاری زده نمی شد. البته چیزی که لوین در نظریاتش نادیده گرفته و مورد انتقاد بقیه واقع شده نادیده گرفتن دوران کودکی فرد و زمان شکل گیری شخصت بود و تاثیری که زمان گذشته در شکل گیری رفتار ها در برابر ناهنجاریها داره. حالا اگه نظریه فروید رو که هر رفتاری رو ریشه در بچگی انسان می پنداشت در کنار نظریه لوین قرار بدیم از این فرضیه می شه خیلی محکم تر دفاع کرد که هم عوامل محیطی و هم زندگی گذشته در شکل گیری رفتارها موثرند.

 

فکر کنم باید برم نظریات فروید رو به طور کامل بخونم چون خیلی از این بحث ها خوشم اومده.

 

** عجيبه که توی اين قرن هم ادمهايی عين ليلا پيدا می شوند که ديگران از بدنشون همانند يک کالا استفاده می کنند و به جرم استفاده ای که ديگران از اين کالا کردند ليلاها محکوم به اعدام می شوند.

 

*** اين بار که توی تاکسی بودم سه تا پيرمرد با حال هم بودند که با يه پسر جوون بحث می کردند. پسر با خنده بهشون می گفت اين بدبختی های ما زير سر شما جوونهای سالها پيشه که انقلاب کرديد و ما رو توی هچل انداختيد. يکی از پيرمردها سريع جواب داد ۲۶ سال پيش ما ۳ ميليون جوون بوديم که يه حکومت ۲۵۰۰ ساله رو ساقط کرديم شماها ۳۰ ميليون جوونيد که اگه می تونيد اين حکومت مفنگی ها رو ساقط کنيد!‌ پسره ديگه هيچی نگفت.

------------------------------------------------------------------------------------------------

 

Dear Azy

I know u don't like English but unfortunately it is my duty to put pressure on you for learning it. After this day you have to write some essays in English. I know u are a good baby but just a little bit lazy. You can write every thing that you want, it is ok to me. I hope we have a good cooperation with together.

ok azy, let's start

We had some discussion about the handwriting in our class this morning. In Europe & America there are some people who are calling graphologist. They look into peopl's handwriting & found the hidden characteristic & possible weaknesses. They sure that handwriting can be show if somebody is sensitive, imaginative, reliable or honest. It is interesting news but not for me because my handwriting is scribble! It looks like that some ants walk on the wall!! Certainly they said to me that I have a lot of problem with vermin!

Oh, I forget to say it, I have started an interesting book about behavior, it is really wonderful, one of the part is some facts about character & I really enjoy of reading this part for several times. I think it is very useful for evreybody to know about the different character. I explained it in Persian.

And finally I bought a digital camera & after this time I can take a nice picture from landscapes for you when I go to the mountain.

Ok, azy it's enough for today

Have a nice time baby,

Azadeh 

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ آذر ۱۳۸۳
تگ ها :

بازم کوه و اين بار هم درکه...

* شاید هیچ چیز عجیب غریب تر از دوستی من و مهدیه نباشه، دوستی که 13 ساله که ادامه داره و امیدوارم هیچ وقت قطع نشه اینکه می گم این دوستی عجیبه به خاطر اینه که توی هیچ زمینه ای با هم تفاهم نداریم و نظراتمون خیلی متفاوته ولی تا حالا که این متفاوت بودن باعث جدائی نشده و امیدوارم هیچ وقت این اتفاق نیفته. شاید تنها زمینه ای که یه جورائی مثل همیم اینه که دوتائیمون عشق کوه و جنگل و پیاده روی داریم. چند بار از میدون ولیعصر توی بارون تا میدون آزادی پیاده اومدیم و چندین بار کوهها رو با هم گز کردیم. پنج شنبه پيش هم قرار بود با هم بریم فیلم دوئل که وقتی من دیدم هوا خیلی خوبه بهش زنگ زدم که به جای سینما بریم درکه، اونم از من بدتر گفت باشه و توی اون بارون ساعت 3 راه افتادیم به طرف درکه، اول فکر کردیم تنها خلهائی که توی این وضعیت می یان کوه ما دو تا هستیم ولی انگاری از ما دیوونه تر یا عاشق تر خیلی ها بودند.

نمی دونید قدم زدن و عین موش ابکشیده شدن زیر بارون چه لذتی داره. وقتی از کوره راه بالائی نگاهم به درختهای رنگارنگ پائیزی که قطرات بارون ازشون می چکید افتاد یه حس خوب و وصف ناشدنی به هم دست داد، هوای خنک پائیزی و قطرات بارونی که اسمون بی دریغ بر سر ما می ریخت هم باعث سردی جسم و هم گرمی بخش روحمون شده بود.

 اون بالا توی یکی از استراحتگاههای میون راه نشستیم تا با دو تا لیوان چائی جشنمون رو تکمیل کنیم.  کنار دستمون یکی از کوهنوردهای اشنای دفعه پیش رو دیدیم، از رشته و اسمم پرسید و گفت پس بنا به رشته ات باید از فلسفه خوشت بیاد وقتی بی تکلف بهش گفتم زیاد خوشم نمی یاد خیره به هم نگاه کرد و گفت اگه می دونستی چه چیزی واقعا هست این حرف رو نمی زدی بعد برام شروع کرد از جهان بینی و خودشناسی گفتن، حرفهای قشنگی می زد ولی توی چشماش چیزی بود که خوشم نیومد و با حرفاش نمی خوند نگاهم رو ازش گرفتم و سرم رو با تابلوهای بی نظیر و نفس گیر طبیعی که اطرافم بود گرم کردم تا اون هم خسته بشه و دست برداره.

چون مسلمه که جهان بینی و خودشناسی و خدا شناسی و فلسفه و هزاران حرف قشنگ دیگه هست که دونستنشون خوبه و می تونه به تکامل ادمها کمک کنه ولی دونستن اینها بدون عمل کردنشون چه فایده ای داره؟ شاید فلسفه زندگی اون دختر ایلیاتی از نظر ادمهایی عین ما پائین باشه ولی به نظر من شناختی که اون توی زندگی بهش دست پیدا کرده با همون معلوماتی که از زمین و دنیای ساده اطرافش به دست اورده به همه فلسفه های کسب کردنی اینچنینی که فقط به زبون اورده می شوند و هیچ وقت به بار نمی شینند می ارزه.چون از نظر من حرفهای زرق و برق دار و زیبائی که به زبون اورده می شه ولی نگاه و قلبت چیز دیگه ای رو می گه و هیچ وقت بهش عمل نمی شه ارزشی نداره. شاید یکی از دلایل دوست نداشتن این جور حرفهای زیبا و کلمات روشنفکرانه خیلی از سایتها همین باشه که پشت بیشتر این حرفها هیچ چیزی نیست. نه قیدی نه عملی...

 

اما موقع پائین اومدنه به خودم قول دادم خیلی زود دوباره به اینجا برگردم. چون تنها جائیه که ارامش بو انرژی بی نظیری به من بی هیچ توقعی می ده و انگیزه مبارزه برای زندگی و یاد گرفتن از استقامت و پایداری کوهی که بی اعتنا به همه ادمها و حوادث دور و برش مغرورانه ایستاده. من خیلی زود برمی گردم...

 

** چیز دیگری که به اندازه کوه باعث شادی و نشاط روحی من می شه کتابه. این بار کتابی رو میخوام معرفی کنم که احتمالا خوندید یا به گوشتون اشناست. کتاب جین ایر نوشته شارلوت برونته و ترجمه محمد تقی بهرامی حران. احتمالا خواهران برونته رو می شناسید و دو کتاب دیگه از خواهران برونته، اگنس گری (ان برونته) و بلندیهای بادگیر (امیلی برونته)  هم براتون اشناست البته کتاب جین ایر بین دو کتاب دیگه می درخشه و قابل مقایسه نیست. کتاب به لطف مترجم از ریتم یکدست و ساده ای برخورداره و نویسنده به زیبائی به شرح احساسات یک دختر طبقه پائین انگلیسی پرداخته. نوع دیدگاه و حس لطیف نویسنده و پرهیز از حاشیه نگاری باعث می شه که تا اخر کتاب قدرت بر زمین گذاشتنش رو نداشته باشی و حتی از خوندن چند باره اش هم لذت ببری.

 

همچنین از زبان افراد داخل کتاب می تونی به اعتقادات مذهبی نویسنده هم پی ببری، از زبان هلن دانش آموز کوچک و فقیر ولی باهوش کتاب می شنوی که:

 

"زندگی به نظر من کوتاه تر از این است که آن را صرف کینه ورزی یا به خاطر سپردن بدیهای دیگران کنیم. ما متفقا بار خطاها را بر دوش خود حمل می کنیم و باید بکنیم و یقین دارم به زودی زمانی خواهد رسید که با به جا گذاشتن بدنهای فاسد شدنی خود در این دنیا آنها را هم به جا خواهیم گذاشت و از انها خلاص خواهیم شد. در ان موقع بدی و گناه با این کالبد مشقت اور از ما جدا خواهد شد و تنها اخگر روح باقی خواهد ماند."

 

و یا بیان احساس ناب یک عشق خالص و بی غل و غش از زبان اقای راچستر برای جین:

 

صادقانه ترین عشقی که قلب همواره

در ژرفنای برافروخته خود حس کرده

هستی را با اهنگی پرشتاب

در رگها جاری می ساخت.

 

امدنش امید هر روزه من بود

و جدائی از او رنج هر روزه ام

بخت که از شتاب گامهای او می کاست

راه را برجریان هستی در رگهایم بسته بود

 

در خواب دیدم که عاشقی و معشوق بودن

سعادتی ناگفتنی است

پس بی پروا و مشتاق

آن را مقصد حیات خود گرفتم

 .

.

.

اما قشنگترین و زیباترین لحظه کتاب از نظر من موقع اشکار شدن حقایق و مبارزه روحی جین برای گرفتن تصمیم برسردوراهی عشق و منطق مذهبیش هست. منطقی که شاید از لحاظ این زمانه ارزشی نداشته باشه اما برای این دخترک مصمم و لجوج شرافت و حفظ ارزشها بیش از هر چیزی ارزش داشت تا جائی که عشق رو قربانی مذهب می کنه.

 

"وجدان با بیرحمی گلوی عشق را در چنگال خود گرفته می فشرد و سرزنش کنان به آن می گفت که حالا مجبورست پاهای لطیف و زیبایش را در باتلاق بگذارد و تهدید می کرد که با بازوی آهنین خود ان را در ژرفای بی انتهای درد و رنج فرو خواهد افکند."

 

من که همیشه از خوندن این کتاب لذت می برم شما هم امتحان کنید. چون کتابیه که اگه از تنفر حرف می زنه همراهش عشق نابی داره که تو رو مالامال از یه حس خوب و شادی بخش می کنه، برخلاف کتابهایی مثل " پرواز را به خاطر بسپار" که خوندنش تو رو از هر چی موجود به اسم انسانه منزجر می کنه.  (اين کتاب رو بعدا معرفی می کنم) 

*** اين داستان مريم و مهدی هم جالبه. (از وبلاگ زيتون)

**** اونائی که عرق ملی دارند برن اينجا به استفاده خليج عربی به جای خليج فارس اعتراض کنند.

 

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ آذر ۱۳۸۳
تگ ها :