بازی!

* گنجی عزیز دختر کوچولوت رو دیدم، یه دختر معمولی عین همه دخترای این شهر، با چهره ای که اگه دقت می کردی ردپای چهره خودت رو توش می دیدی، در نگاه اول هیچ تفاوتی بین اون و هزاران دختر هم سن و سالش نمی دیدی، اما به چشمها که می رسی...

می گن چشم آینه روح آدمی و زبان حالات درونیه، نمی تونم خشم و عجزی رو که توی چشم های دخترت بود برات توصیف کنم، اونم اومده بود تا همراه با افراد دیگه برای آزادی یه انسان دربند فریاد بزنه، اما فریاد اون کجا و فریاد ما کجا!

هرگز نمی تونم عمق احساس دخترت رو بفهمم اما سعی کردم درکش کنم و بلافاصله از تحمل این درد فرو ریختم، می گن مهر پدر و دختری خیلی محکمه، ای کاش این مهر و علاقه مانع این خودکشی می شد، ای کاش راه دیگه ای هم بود...

می دونم اراده فولادین تو رو کسی نمی تونه در هم بشکنه و حتی از مرگ هم هراسی نداری، اما شما مردها چرا نمی فهمین که وقتی صاحب موجودی به اسم فرزند شدید دیگه همه وجودتون متعلق به خودتون نیست؟ اینکه جسم و روحتون متعلق به افراد دیگه ای هم هست، ادمایی از گوشت و پوست و خون خودتون.

یا شایدم حرفهای من از روی خودخواهی و احساسات زنانه است و ارمان بالاتر از هر چیز دیگه است؟ ولی باور کن توی این چند روز بیشتر از تو، بیشتر از زن قهرمانت که اونم عین تو اراده قوی و روحیه پولادین داره دلم برای دختر کوچولوی معصومت می سوزه. ای کاش یه جوری می شد که وسط جنگ قدرت شما ادم بزرگا، بچه ها له نمی شدند. راستی توی بازی مرگبار شما ادم بزرگا، سهم بچه ها چیه؟ درد و شکست و نفرت و بغض و زهر تلخ دشمنی!

 

پ.ن. لازمه يه توضيح بدم. من خيلی برای گنجی و اراده اش ارزش قائلم. و می دونم که بعضی وقتها برای گرفتن بعضی چيزها بايد بهای سنگينی داد. فقط داشتم به اين فکر می کردم که اين بها دادن ها ارزش داره؟ شايد برای من و توئی که دور از اتشيم پذيرفتن اين بها خيلی راحت باشه ولی برای خانواده فرد توی اتيش چطور؟

 

** مانيفست‌ جمهوري خواهي‌، دفتر دوم: تحريم‌ انتخابات‌ رياست‌ جمهوري‌، گامي‌ به‌ سوي‌ دموكراسي‌ و جامعه‌ باز، بخش 1، اكبر گنجی (بالاخره بدون فيلتر اينو گير آوردم. برای اشنا شدن با انديشه های گنجی خوبه که اينو بخونيد)

 

***بازی مرتضوی با گنجی از نوشته های نبوی

 

**** نقشه اطلاعات موازی برای گنجی  (حقيقتا هم سياست يه بازی کثيفه که در نهايت اين خردها هستند که زير پا له می شوند)

 

*****بهترين گزارشی که از تجمع ۲۱ تير خوندم اين بود که خيلی منطقی نوشته شده بود. به نظر من هم از روی عمد نيروهای پليس قصد تحريک برگزارکنندگان تجمع رو داشت. وگرنه دليلی نداره که کار يک افسر پليس از همون اوايل تجمع به فحاشی بدون دليل با مردم بکشه!!

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٤
تگ ها :

فراخوان برای نجات جان اکبر گنجی

* فراخوان گردهمائی برای نجات جان گنجی (روز سه شنبه 21 تیر ساعت 5-7 روبروی درب اصلی دانشگاه تهران) اگه بوديد همديگه رو می بينيم.

 

** وقتی می رم دریا، ناخوداگاه شروع می کنم به شنا کردن به طرف نیمه های عمیق، خیلی خوشم می یاد که تا جائی که می تونم برم عقب، انقدر که ساحل از جلوی چشمم ناپدید بشه و ادمهای توی ساحل عین نقطه بشند،  ولی جلوی چشمهای نگران مامان مجبورم کوتاه بیام و به همون نزدیکیها بسنده کنم، ولی این بار که چشم مامان رو دور دیدم نرم نرم شروع کردم به دور شدن، هر چند متر که دور می شدم خودم رو با فشار به پائین سر می دادم تا عمق اب رو اندازه بگیرم، 1 متر، 2، ... به جائی رسیدم که دیگه پام به کف اب نمی رسید، عین یه ماهی از شنا لذت می بردم و خلوتی اطراف و سکوت دریا و صدای پرنده های بالای سرم رو عین یه غذای خوشمزه مزه مزه می کردم و غرق خوشی بودم که داداش بزرگه از دور داد زد که دیگه جلوتر نرم، روم رو برگردوندم که مثلا نفهمیدم، دو دقیقه بعد داداش وسطی اومد جلو و گفت ازی بسه دیگه، گفتم یه چند متر دیگه برمی گردم، این یکی رو هم که از سرم باز کردم و با خیال راحت برگشتم که ادامه بدم که دیدم داداش کوچیکه اومده کنارم، بهش گفتم برای چی تا اینجا اومدی، خطرناکه برگرد، با اخم نگاه کرد و گفت تا هر جا بری منم می یام!! یه نیگاه بهش کردم دیدم جدی می گه. هیچی دیگه منم مجبور شدم برگردم، این حکایت چند تا داداش داشتنه، دو تا رو می شه از سر وا کرد ولی دیگه سومی رو نمی شه کاری کرد. اگرچه فکر کنم تنها کسی که از پس ازی بر می یاد همین داداش کوچیکه خودمه. اصلا این علاقه خواهر برادری منو کشته!!

 

*** زندگی رسم خوشایندی است

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ،

پرشی دارد اندازه عشق.

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو

                                                                         برود.

سهراب سپهری، هشت کتاب

 

چی شد شعر سهراب براتون نوشتم؟ یه کتاب دست یکی از بچه ها دیدم که در مورد نقش زن در اشعار سهراب، نوشته پوران فرخزاد (خواهر فروغ ) بود و طبق معمول عین این کتاب ندیده ها قرض گرفتم که بخونمش. ولی خوب شد که خوندم چون من اصلا نمی دونستم سهراب و فروغ دوست صمیمی چندین ساله و رفیق گرمابه و گلستان و حتی فامیل دور هم بودند. البته من زیاد اهل شعر و شعر خوندن نیستم ولی زندگینامه های افراد برام جالبه(یه چیزی تو مایه های فضولی) ولی سهراب چه شخصیت غریب و آرومی داشته. وقتی خوندم که توی تشییع جنازه فروغ سر به بیابون گذاشته و برای مراسم ختمش نیومده یه جورائی احساسش رو درک کردم و یاد خودم افتادم. شعرهاش بوی سادگی می ده و دلالت بر روح پاک و غبار نگرفته اش داره. به بازی کلماتش در مورد بارون و روح گوش بدید:

 

روح من در جهت تازه اشیا جاری است.

روح من کم سال است.

روح من گاهی از شوق، سرفه اش می گیرد.

روح من بیکار است:

قطره های باران را، درز آجرها را می شمارد.

روح من گاهی، مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد.

 

چترها را باید بست

زیر باران باید رفت.

فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.

با همه مردم شهر، زیر باران باید رفت.

دوست را، زیر باران باید دید.

عشق را، زیر باران باید جست.

زیر باران، باید با زن خوابید.

زیر باران باید بازی کرد.

زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت

زندگی تر شدن پی در پی

زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنون است.

 

****  خاطرات چاپ نشده یک خبرنگار از 18 تیر (خيلی جالبه از دست نديد. انگاری خودت توی اون روز و روزهای بعد حضور داری)

 

***** فاطمه فاطمه است. (دکتر شریعتی)

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٤
تگ ها :

پنا

* یه نفر خیلی نزدیک به ما توی همین شهر خراب توی یه زندان خراب شده داره جون می ده، هیچ یاری دهنده ای نیست؟

 

** فن گله کردن از کتاب باور درمانی نوشته استاد خواجه نوری

 

مهمترین نکته این است که هدف ما از بازگو کردن رنجش، باید به روشن شدن مساله و رفع رنجش و ایجاد رابطه خوب انسانی بیانجامد نه انتقاد و انتقامجوئی و تلافی. بنابراین چنانچه احساس کنیم با بازگو کردن رنجش به چنین نتایجی نخواهیم رسید و رابطه خراب تر می شود باید انرا به بعد موکول کرده و در این مدت "دید" خود را به مساله و به شخص تغییر دهیم. این کار با به خاطر اوردن محسنات طرف و یاداوری مواردی که وی کارهایی کرده که حاکی از درک درست شما بوده امکان پذیر است. با مرور این گونه خاطرات به تدریج احساس شما متناسب با فکرتان می شود و برای گله کردن آماده می شوید.

برای گله کردن باید متوجه باشید که شروع صحبت با طرح مطلب رنجش زا نباشد. چون در این صورت "مقاومت" طرف را برانگیخته و او به دفاع از خود و مخالفت با شما می پردازد. به عکس باید صادقانه و با کمال صمیمیت محاسن طرف و موارد مثبتی را که حاکی از درک درست شما بوده مطرح نمائید. سپس موارد رنجش زا را مطرح کنید و البته با ذکر این مطلب که شاید حق نداشته باشید و انوقت با حلم و بردباری به طرف فرصت و اجازه دهید تا توضیحاتش را بازگو نماید. توضیحاتی که با این روش (یعنی بدون خشم و عناد و میل انتقامجوئی) ابراز می گردد به شناخت بیشتر یکدیگر و بررسی مساله انجامیده و باعث رفع کدورت و رنجش می گردد.

 

نکات مهم و ضروری در فن گلایه کردن:

                

*       در بیان هر رنجش، فقط یک مورد را بگو، نه موارد متعدد از سالهای قبل

*       گله راجع به رفتار و گفتاری از طرف باشد که قابل تغییر است نه شخصیت او

*       مستمع خوبی باش و با حلم و بردباری به توضیحاتش توجه کن

*       گله را به خودش بگو نه به غیر چون همیشه موجب سوتفاهم می شود.

*       در حضور غیر مگو

*       او را با غیر مقایسه نکن مگر تمجید باشد.

*       وقتی متوجه موضوع شد دیگر تکرار نکن و اعتراف نگیر

*       لحن و ژستت منافی کلامت نباشد.

*       از تمسخر و تخطئه او بپرهیز ولو به شوخی

*       بهتر است کلماتت را قبلا اماده کرده و تمرین نموده باشی

*       از کلمات "هرگز" و "همیشه" بپرهیز

*       در اول و آخر صحبتت بگو که ممکن است اشتباه کرده باشی

*       دائما در چشمش نگاه کن و صحبت کن تا به این وسیله ارتباط برقرار شود.

*       قصدت از طرح گله و رنجش حتما این باشد که رابطه بهتر شود والا نقض غرض است

*       یاداوری این نکته به خود که آدمها دو رو دارند (روی خوب و بد) و تو باید روی خوب او را رو آوری (تذکر این نکته به خود که "اگر به انسانها آن چیزی را که می خواهند بدهی، آن چیزی را که می خواهی به تو خواهند داد.)

*       متوجه بودن به این نکته که اگر خیلی زیادی از ادمها می رنجی علتش اسیب پذیریها و توقعات عصبی خود تو است که باید در رفع آنها بکوشی. (پر در مقام تجربه دوستان مباش    صائب غریب و بی کس و بی یار می شوی)

 

اووووووووووووووه، دکتر جان کی می ره این همه راهو، من اگه بخوام همه این موارد رو رعایت کنم که اخرش اصلا یادم می ره از چی می خواستم گله کنم!!

 

اما 5 پند گروه طرفداران پنا:

 

*       طرفدار پرورش نیروی انسانی پنا آدمی است مهربان، مورد اعتماد، دوستدار و دوست داشتنی و من عضو پنا هستم.

*       مصمم به هر کس که مخاطب من است لطفی کنم و مهری برسانم ولو با کلام و نگاه باشد. چون با همین کار کوچک و سهل روحیه ام خود به خود مصفاتر و قوی تر می شود.

*       من قلبا ایمان دارم به اینکه فکر می تواند همه چیز را بهتر کند و احساسات را تغییر دهد و می دانم شناختن روحیه خود و دیگران مهمترین کلید محبوبیت، موفقیت و خوشی است.

*       چون هدف و فعالیت من در جهت سالم سازی محیط و خوشبخت تر ساختن و بلوغ بیشتر خود و خلق است هر چه بیشتر تعداد طرفداران پرورش نیروی انسانی را زیادتر می کنم تا به طور موثرتری به خوشی خود و دیگران کمک کرده باشم.

*       هیچ لذتی زحمتش کمتر و فایده اش بیشتر از شناختن روحیه خود و انسانها نیست و من در درک این لذت مفید هر روز کوشاتر می شوم.

 

با توجه به اینکه اقای نوری اولین نویسنده ایرانی بود (البته منظورم در کتابهاییه که تا حالا خوندم) که نظریه خاص خودش رو داشت و گروهی به نام پنا تشکیل داده بود، مشتاق شدم که ببینم می تونم چیز بیشتری از این گروهها به دست بیارم.

وقتی در اینترنت راجع به این موضوع سرچ کردم، وبلاگ کسی رو پیدا کردم که توی یکی از گروههای پنا عضو بود و یکبار در مورد تشکیل این گروهها نوشته بود، منم با توجه به روش و منش و نوشته اقای خواجه نوری نویسنده کتاب فکر می کردم اعضای این گروه راحت اطلاعات رو در اختیارم می ذارن ولی بعدا فهمیدم که اشتباه فکر کردم! به هر حال دوست دارم بیشتر راجع به این گروه ها بدونم، شما کسی رو که پنائی باشه نمی شناسید؟

 

*** شمال جان باش که اومديم. دلم برات به اندازه تمام روزايی که نديدمت تنگ شده.  بچه ها شماها شلوغ پلوغ نکنيد و بچه های خوبی باشيد تا برگردم.

 

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٤
تگ ها :

هفت عادت مردمان موثر

* هفت عادت مردمان موثر (استفان کاوی): در بازار دو ترجمه از این کتاب وجود داره، یکی ترجمه محمد رضا آل یاسین و دیگری ترجمه گیتی خوشدل، اگه حوصله یک کتاب طولانی رو ندارید ترجمه گیتی خوشدل که خلاصه تر هست رو بخونید وگرنه اولی توصیه می شه.

 

به عناوین کتابهای کتابخونه یه نگاه سرسری انداختم تا ببینم قبل از این کتاب چه چیزهایی رو خونده بودم (این کتابخونه ای که زدیم و تنها عضوش هم من هستم! برای من یه توفیق اجباری شد تا این نوع کتابها رو هم بخونم وگرنه شاید اصلا سراغ این جور کتابها نمی رفتم) تقریبا لیست بلند بالائی بود، ترکیبی از کتابهای معجزه های مثبت اندیشی و برخورداری از شخصیت موثر و جذاب و روابط موفق با دیگران در زندگی.

 

ولی به نظرم ارزش این کتاب از همه کتابهایی که قبلا خوندم بیشتره، موقع خوندن کتابهای قبلی به نظرم می اومد که یه بخش مهم و اساسی توی اونها نادیده گرفته شده و یا به طور عمد حذف شده و فقط به صورت و ظاهر قضیه توجه شده، شاید برای همین، اونجور که باید و شاید کتابهای قبلی مثل این کتاب روم تاثیر مثبت نداشت.

کتب قبلی با تجویز یه سری رفتارهای آماده و حاضر تو رو تشویق به تغییر سریع می کنند بدون اینکه به تغییر دادن باطن و درونت توجه داشته باشند، تو رو درست عین به هندونه قرمز و خوش ظاهری می کنند که فقط موقع خوردن می شه فهمید که بی مزه است و اصلا شیرین نیست. به نظر من شخصیت ادمها هم دقیقا همینطوره، خیلی از ما یاد گرفتیم که رویه ظاهری خودمون رو درست کنیم و از درون پوچ و خالی باشیم، درست عین مذهبمون که فقط روی لایه های بیرونی کار کردیم و گند زدیم به هر چی معنویت و باطنه.

 

دکتر کاوی با تقسیم این کتاب به دو بخش هم به اخلاقیات منش (ویژگیهایی مانند درستی، تواضع، وفاداری و خویشتن داری و شهامت و عدالت و صبر و سختکوشی و سادگی و فروتنی) و هم به اخلاقیات شخصیت ( تصوری که عموم از شخص دارند، گرایشها و رفتارها و مهارتها و فنونی که به مربوط به فرایندهای ارتباط انسانی است) توجه کرده و معتقده که برای دستیابی به یک شخصیت یکپارچه و بی نقص باید از درون به بیرون کار کنیم، تا وقتی که لایه های درونی خودت رو بازسازی نکنی هرگز در برخورد با دیگران نمی توانی به یک رفتار بی نقص و یکپارچه دسترسی پیدا کنی، مشکل ما با اطرافیان، از درون و از عینکهای متفاوتیه که هر کدوم از پشت دریچه های اون به دنیا نگاه می کنیم و برداشتهای متفاوتمون از دنیای اطراف، نه شخصیت سایر افراد.

 

زیباترین قسمت کتاب موقعی بود که دکتر با یک مثال جالب به ما نشون می ده که می شه دو فرد به یک قضیه در ان واحد نگاه کنند و دو برداشت متفاوت داشته باشند، مشکل وقتی پیش می یاد که هر کسی روی برداشت خودش پافشاری کنه و برداشت شخص دیگه رو غلط و نادرست بدونه، شاید بیشترین مشکل ما در روابط انسانی ناشی از همین موضوع باشه، این که هرگز نمی خوایم از دید دیگران به موضوع نگاه کنیم و یا حتی درکشون کنیم.  

 

عادت 5 "نخست بخواهید بفهمید آنگاه جویای تفاهم باشید" به نظرم یکی از جذاب ترین عادتهایی اومد که تا حالا خیلی کم توی زندگیم ازش استفاده کردم، دارم سعی می کنم این عادتها رو یاد بگیرم، زبونا خیلی راحتن ولی وقتی می خوای توی زندگیت پیاده اشون کنی اونوقته که می بینی ای بابا همچین هم که فکر می کردی راحت نیست.

 

 اما برای دسترسی به پیروزی شخصی باید از سه عادت زیر استفاده کرد:

 

  1. عامل باشید.
  2. ذهنا از پایان اغاز کنید.
  3. نخست امور نخست را قرار دهید.

 

و پیروزیهای عمومی شامل:

 

  1. برنده برنده بیندیشید.
  2. نخست بخواهید بفهمید انگاه جویای تفاهم باشید.
  3. نیروی جمعی ایجاد کنید.

 

و برای پایداری این عادتها از عادت هفتم باید استفاده کرد.

 

  1. اره را تیز کنید. (بازسازی)

** اینم یه مقاله جالب از مجله تدبیر در مورد این کتاب.

 

*** بخشی از مصاحبه با استفان کاوی در مورد این کتاب، هر کاری کردم به این متن خاص نتونستم لینک بدم. اگه دوست دارید مصاحبه رو بخونید به مطلب 26 اردیبهشت به اسم با معماران عصر دیجیتال، اندیشه های استفان کاوی (بخش دوم) مراجعه کنید.

 

اینم سایت استفان کاوی. اصلا فکر نمی کردم قیافه اش انقدر بامزه باشه و در ضمن کچل هم باشه! راستی کاوی کتاب دیگه ای به اسم عادت هشتم نوشته که ادامه ای بر کتاب قبلیه و به نظرم اون هم باید جالب بیاد. البته فکر کنم هنوز ترجمه نشده.

  

**** اکبر گنجی در خطر مرگ!

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ تیر ۱۳۸٤
تگ ها :

عقايد متفاوت...

  1. می دونی چرا نسل ما (40 سال به بالا) ترجیح می دهند احمدی نژاد بیاد سر کار؟ برای اینکه من یه پسر 18 ساله دارم که وقتی با دوستاش بعد از ظهر ها می ره بیرون به قدری نگران می شم که  اگه ببینم زیاد طول می کشه می رم بیرون برش می گردونم اونم فقط و فقط به خاطر جو خراب و محیط فاسد اطراف خونمون، ترجیح می دم یکی عین این ادم بیاد که حداقل این ... اطراف خونمون که که حتی به پسر 18 ساله هم رحم نمی کنند و براشون شیلنگ تخته می اندازن رو جمع کنند. ( یک اقای 50 ساله لیسانس حسابداری)
  2. می دونی این ادمیه که می تونه دست خیلی از ادمهایی که خون مردم رو توی شیشه کردند رو قطع کنه، این ادم زندگی ساده ای داره و به تمام حرفهایی که زده عمل می کنه، وضعیت اقتصادی مردم خیلی بهتر از قبل می شه. (یک دختر 22 ساله، دانشجوی رشته مدیریت)
  3. خیلی عالی شد که این شخص انتخاب شد، بذار بریزن توی خیابونها این دخترایی رو باعث فساد جوونهای مردم هستند رو جمع کنند. (یک خانم 30 ساله، فوق لیسانس روانشناسی)
  4. تا کی امثال رفسنجانی باید به ما حکومت کنند، بذار یک ادم ساده عین رجائی بیاد که ماها رو درک کنه. (یک اقای 40 ساله، سیکل)
  5. این ادمیه که وضع زندگیش نشون می ده اهل بخور و بریز و پاش نیست پس بذار بهش یه فرصت بدیم تا حرفاش رو ثابت کنه. (یک خانم خانه دار)

 

سعی کردم به جای قضاوت فقط گوش کنم، شماها هم امتحان کنید. بحث سر قضاوت درستتر و یا هوش سیاسی بهتر من و شما نیست. بحث سر عقاید مختلف و عینکهای متفاوتیه که هر کدوم از پشت اون به دنیا نگاه می کنیم. پس بیایم این بار به جای احمق خوندن دیگران عينکهای خودمون رو برداريم و کمی از پشت شیشه های عینک اونها به دنیا نگاه کنیم.

 

هرچند عقیده من برعکس این ادمها عین خوابگرده. به نظر من هم این بار پیروزی جهل بر ظلمه...

 

** پی نوشت: به جان خودم متن بالا رو اول نوشتم بعد این کتاب رو خوندم، کلی هم ذوق کردم که بچه های هارواردی هم یه تیکه هوشی عین ما دارند که بعد از یک پروژه طولانی دانشگاهی به همین نتیجه ای رسیدند که ما رسیدیم! اما بی شوخی شاید یکی از دلایل موفقیت جامعه امریکایی الان، این باشه که در مورد هم به قضاوت نمی نشینند و همدیگه رو به خاطر ارا و عقاید مختلف محاکمه نمی کنند. حتی براشون این مساله به قدری جديه که به صورت یک پروژه دانشگاهی ارائه می شه!!

 

روانشناسی توافق (پروژه تحقیقاتی دانشگاه هاروارد):نویسنده: راجر فیشر- ویلیام اوری ترجمه: مهدی قراچه داغی:

خود را جای دیگران گذاشتن و از دریچه چشم آنها نگاه کردن، که البته کار به غایت دشواری است، یکی از مهمترین مهارتهای مورد نیاز هر مذاکره کننده است. گفتن اینکه آنها دیدگاه متفاوتی دارند کافی نیست. اگر می خواهید بر آنها نفوذ کنید باید دقیقا از نقطه نظرهایشان مطلع شوید. باید بتوانید باور و احساسشان را درک کنید. لازم نیست آنها را چون موجودات ذره بینی زیر میکروسکوپ بگذارید باید موجود ذره بینی بودن را احساس کنید. بدین منظور باید لحظه ای از قضاوت دست بکشید و خود را در موضع آنها قرار دهید تا نقطه نظرهایشان را درک کنید.

چه بسا با همان اطمینانی که شما از درستی باورهای خود حرف می زنید آنها هم به حقانیت نقطه نظرهاشان مومن باشند. درک نقطه نظرهای اشخاص به معنای قبول حرف آنها نیست اما ممکن است با درک بهتر طرز فکر آنها به تجدید نظر در ارا و عقاید خود راغب شوید. اما این تاوان درک نقطه نظرهای آنها نیست. فایده ان است که به شما امکان می دهد تا از شعاع دایره اختلاف بکاهید، کمکتان می کند تا بینش تازه ای درباره خواسته های خود بیابید.

  

*** ديروز کسی رو ديدم که می گفت برای اينکه احمدی نژاد رئيس جمهور بشه ۱۰ هزار رکعت نماز نذر کرده و يک اقا پسر که ۵ روز روزه نذر کرده!!

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ تیر ۱۳۸٤
تگ ها :