تنها شاعران می توانند سخن مرا دریابند (یونگ)

* کتابی که هفته گذشته خوندم و می خواستم بهتون معرفی کنم یه خورده (نه بابا دروغ چرا خیلی) پیچیده است. بار اول که خوندم فکر کردم یه چیزایی فهمیدم والان هم بار دومه و هنوز فصل 1 هستم و دارم گیج می زنم!  حالا خوبه توی مقدمه نوشته که از نویسنده خواستند کتابی برای عامه مردم بنویسه و از زبان پیچیده اش استفاده نکنه، این که عام نویسیش بود وای به حال زبان تخصصیش!

 

اما کتاب، انسان و سمبولهایش اثر روانشناس برجسته سوئیسی کارل گوستاو یونگ که با همکاری چند تن از همکارانش نوشته و توسط دکتر محمود سلطانی ترجمه شده و به قیمت 4800 تومان عرضه شده.

 

برای اینکه نسبت به یونگ کمی بیشتر اشنائی پیدا کنم و کمی درک زبان نوشتاریش برام سهل بشه و یه خورده بیشتر حالیم بشه از کتابهای  "روانشناسی شخصیت دکتر دوان شولتز" ، "نظریه های شخصیت دکتر علی اکبر سیاسی" ، "روانشناسی کمال نوشته دوان شولتز" و "نظریه های مشاوره شیلینگ" کمی زندگینامه خوانی کردم!

 

شاید این جمله بتونه شخصیت گنگ و پیچیده یونگ رو کمی برامون روش کنه "زندگی من داستان تحقق بخشیدن به ناهشیار است. همه چیز در ناهشیار، ابزار بیرونی را می جوید و شخصیت نیز می خواهد از شرایط ناهشیار خود تکامل یابد."

 

همونطور که می دونید شخصیت فرد توسط زیگموند فروید به سه بخش خوداگاه، نیمه خوداگاه و ناخواداگاه تقسیم شد، این تقسیم بندی فروید انقلابی در روانشناسی که هنوز وجهه قابل قبولی در بین علوم نداشت پدید آورد. فروید این تقسیم بندی رو به کوه یخی تشبیه کرد که در اب قرار داره. بدین صورت که قسمتی که در بیرون اب قرار داره رو به خوداگاه ، مرز بین کوه و اب رو به نیمه خوداگاه و بالاخره قسمت اعظم (10/9) رو که درون اب قرار داره به ناخواداگاه تشبیه کرد. این تقسیم بندی بعدها توسط خیلی از روانشناسان و حتی شاگردان فروید رد و یا تعدیل شد و اکثرا به تاثیر کم ناخوداگاه بر ذهن و اعمال ادمی اشاره و تاکید داشتند. ولی تنها یکی از همدوره ای های فروید بود که حتی بیشتر از فروید به تاثیر ناخواداگاه بر انسان اشاره داشت و اون کسی نبود جز کارل گوستاو یونگ.

 

یونگ تقسیم بندی جدیدی به وجود اورد. هشیار، ناهشیار شخصی و حیرت اورترین و بحث انگیزترین دستاورش به اسم ناهشیار جمعی!

بدین معنی که بعضی از تجربیات انسانهای پیشین به نسلهای اینده منتقل می شه. تجربه های همگانی که توسط هر نسل بدون تغییر تکرار شده اند. بنابراین از نظر یونگ شخصیت هر فرد نه تنها به گذشته ربط داره بلکه به تاریخ نوع انسان هم ربط داره! این تجربه های باستانی موجود در ناهشیار جمعی به وسیله موضوعات یا الگوهای تکراری اشکار می شوند که یونگ انها را "ارکی تایپ" نامید به عنوان مثال الگوهایی مثل "مادر" ، "تولد" ، "خدا" ، "قهرمان" ، "موجود اهریمنی" و ... این الگوها که در روان ما تثبیت شده اند در روئاها و خیالپردازیهای ما اشکار می شوند!

 

حاال این همه مقدمه پردازی کردم تا برسم به این کتاب عجیب که در مورد الگوهای باستانی و تفسیر خوابهاییه که می بینیم.  البته نه به معنی عام تفسیر خواب، تفسیر خوابها در این کتاب عموما به شخصیت خود فرد برمی گرده و نقاط ضعف و قوتش رو مشخص می کنه، چون یونگ معتقد بود که خواب یک پدیده ی عادی روانی است که در ان واکنش های ناخواداگاه یا تحریک های خود انگیخته به خوداگاه راه می یابند. پس اگه کمی به این الگوها و نمادهایی که در خوابها می بینیم توجه کنیم راحتتر و بهتر می تونیم شخصیت خودمون رو تجزیه و تحلیل کنیم.

مثلا یونگ در دوران انتخاب رشته تحصیلی برای دانشگاه چندین بار خواب می بینه که استخوانهای جانوران پیش از تاریخ رو از زیر خاک بیرون می کشه و با تعبیر این رویا به سمت رشته های علوم و طبیعیات می ره و خواب دیگه ای که در مورد کنکاش در غار عظیمی که که در زیرزمین خونه اشون بود اون رو به سمت بررسی شخصیت انسان و ناهشیاری می کشونه.

 

برای من یکی از فصلهای شیرین و قابل هضمش فرایند فردیت بود شاید به خاطر اینکه اکثر بحثهای این فصل شامل انیما (بخش زنامه یک مرد) ، انیموس (بخش مردانه یک زن) ، سایه (بخشهایی از وجودمون که نمی خواهیم باشیم و در نتیجه اونها رو سرکوب می کنیم تا از نظر دیگران خوب باشیم!) توسط استاد خوبم دکتر شیری و کتاب فوق العاده دبی فورد به نام نیمه تاریک وجود توضیح داده شده بود. این نشون می ده که چطور یک زبان ساده می تونه خیلی از مسائل پیچیده رو برای عموم قابل فهم کنه. حالا این یه توضیح اجمالی از این کتاب بود. برای من کتاب جالب در عین حال سختی بود. سعی می کنم با چند بار خوندن بیشتر با این شخصیت استثنائی اشنا بشم. حالا ما شاعر نیستیم ولی با همین زبان غیر شاعریمون سعی کردیم یه خورده بفهمیم!

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٥
تگ ها :

سال نو با يک نگاه نو

* به عنوان عیدی یه کتاب می خوام براتون معرفی کنم که حرف نداره، این کتاب ارزشمند کتاب سه شنبه ها با موری نوشته میچ آلبوم و ترجمه دکتر محمود دانائیه.

خود من وقتی این کتاب رو خوندم به قدری لذت برده بودم و تحت تاثیر قرار گرفتم که می خواستم به همه ادمهای دور و برم محبت در وکنم :دی

ولی جدا بعد از خوندنش دوست داشتم همه ادمهایی رو که می شناسم بغل کنم و هیچ لحظه ای رو برای محبت کردن و دیدن از دست ندم.

ماجرا درباره استادیه که در سالهای پیری متوجه می شه که به بیماری مهلکی دچاره و گریزی از مرگ نیست و بعد کلاس دو نفره ای که با یکی از شاگردهای قدیمیش پای بستر بیماریش تشکیل می ده و درباره موضوعاتی مثل مرگ، خانواده، پول، ازدواج، فرهنگ، بخشش و ... صحبت می کنه.

وقتی کتابهایی از این قبیل رو می خونی تازه پی به روزمرگی و چیزهای بیهوده ای می بری که سفت و سخت به دنبالشون هستی. بعد می خوای خیلی اروم همه چیزهای بی ارزشی که تمام ارزش زندگیت رو تشکیل می دهند! کنار بذاری و از عادتهای بیهوده ات فاصله بگیری و به چیزهایی بپردازی که با گذشت زمان فقط ارزششون رو درک می کنی، چیزهایی از قبیل ارتباط های دوستانه، عشق ورزی، حس کردن طبیعت اطراف و لذت بردن از مواهب طبیعی، محبت بی غل و غش و ...

 

به میچ به خاطر داشتن همچین استادی حسودیم شد، یه استاد زندگی که داشته هاشو بی دریغ در اختیارت می ذاره و به تو زنده گی کردن رو یاد می ده و محبت کردن بی غل و غش رو. درسته که کتاب خوندن لذت خاص خودش رو داره ولی هیچ وقت جای حس شیرین یک رابطه دو نفره رو نمی گیره. خیلی از کتابهایی رو که می خونم بعد دوست دارم یه کلاس هم با نویسنده اش به طور رودررو داشته باشم و نوشته هاش رو از طریق طنین کلام و برق نگاهش و گرمای حضورش هضم کنم. ببینم زیاده از حد که پرتوقع و خودخواه نیستم!

 

** مشکلات و موانع فرصتها هستند: هر نوع رابطه هر اندازه که مسموم و کشنده به نظر رسد چیزی به ما یاد می دهد. در هر گونه مساله و در سر بزنگاه مشکلات  باید دانست که به همراه آنها خیر و برکتی در لباس مبدل نهفته است که ممکن است از نظرها پنهان باشد. در همه خشمهایی که به ما روی می آورد، این ما هستیم که خشمگین می شویم اما منشا این خشمها واقعی نیستند بلکه بازیگرانی هستند که ما به منظور رویا بینی از برای خویشتن خلق کرده ایم. سعی در دانستن این موضوع کنید که ظرفیت شما در تحمل واکنشهای ناخوشایند چقدر است و چه تعداد از آنها را می توانید به چیزی که ممکن است یک خیر و برکت الهی برای شما و سایر افریدگان خداوند باشد تبدیل کنید.

<فکر کنم این جملات مال اوشو باشه چون توی دفترچه خاطراتم نوشته بودم ولی یادم رفته که بنویسم از کدوم کتاب نسخه برداری کردم ولی طرز نگارشش که شبیه اوشو است، راستی چه قدر وقتی طرز نگاهت عوض می شه دنیا رنگارنگ به نظرت می رسه، حتی نسبت به چیزهای ظاهرا زشت و بدقواره فقط کافیه زاویه نگاهت رو عوض کنی حالا یه کم از اون ور نگاه کن ببینم تو چی می بینی>

 

*** یک بار به مترسکی گفتم "لابد از ایستادن در این دشت خلوت خسته شده ای."

گفت "لذت ترساندن عمیق و پایدار است، من از آن خسته نمی شوم."

دمی اندیشیدم و گفتم "درست است، چون من هم مزه این لذت را می شناسم."

گفت" فقط کسانی که تن شان از کاه پر شده باشد این لذت را می شناسند"

آنگاه من از پیش او رفتم و ندانستم که منظورش ستایش من بود یا خوار کردن من.

یک سال گذشت و در این مدت مترسک فیلسوف شد.

هنگامی که باز از کنار او می گذشتم دیدم دو کلاغ دارند زیر کلاهش لانه می سازند.

<کتاب پیامبر و دیوانه نوشته جبران خلیل جبران و ترجمه نجف دریابندی>

 

**** راستی عید همگیتون هم مبارک باشه امیدوارم به شما هم مثل ما خوش گذشته باشه، فکر کنم یکی از هدایای زندگی من رابطه خوب و عالی با نزدیکانم مثل عمو و دائی و عمه ها و خانواده هاشونه، امسال عید در کنار هم توی هوای عالی شمال خیلی بهمون خوش گذشت مخصوصا با تولدی که برای عمو گرفته بودیم و شادی و لحظات خوشی که ما بچه ها، بچه های بزرگی که از بچگی در کنار هم بزرگ شدیم داشتیم. راستی شاهد بزرگ شدن ادمهای دور و برت که دوستشون داری چه قدر دلنشینه و سربه سر گذاشتن و حرص دختر عمو رو در اوردن و کل کل کردن با پسر دختر عمو و دوره ها و کنار اتیش نشستن و خندیدن. امیدوارم شما هم همیشه شاد باشید و خرم. سال خوبی برای همتون ارزومندم.

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ فروردین ۱۳۸٥
تگ ها :