خدابانوان

* ای ای دیدی چطوری این سال هم داره عین برق و باد می گذره، نه به دوران مدرسه که هر لحظه اش قرنی طول می کشید نه به حالا که ادم هوس می کنه زمان رو با یه طناب کلفت نگه داره و بکشه.

 

** چند وقت پیش یکی از دوستام که بیشتر معلمم بود و بعد دوست، زنگ زد و اصرار که بیا کلاس یوگایی که می خوام بذارم. منم حقیقتش زیاد دوست نداشتم و بیشتر فکر می کردم شبیه مراقبه است و یه زمان خاصی رو باید بی صدا بشینی و تمرکز روی درونت کنی! خواستم بهونه ای جور کنم و نرم ولی بالاخره دل رو به دریا زدم و گفتم هم فاله هم تماشا، اتفاقا کلاس دقیقا نقطه مقابل خونه ما در نقشه تهران بود. دوساعتی توی راه بودم و دلم رو خوش کرده بودم که عوضش یکساعت و نیمی رو که اونجا هستم حسابی استراحت می کنم. اتفاقا به محض اینکه رسیدیم برای نشستن توی کفپوش سالن یه نیمچه بالش گرم و نرمی هم دادند که خیالم راحت شد، فریبا جون طبق معمول خندون و بشاش، حسابی دلم براش تنگ شده بود و از دیدنش کلی ذوق کردم، بی صبرانه منتظر شروع بودم، وقتی شروع شد ... ای بابا این که همون بدنسازی خودمونه منتها پیشرفته تر، این بدن خشک رو انتظار داشتند یه چرخش کامل بهش بدند و هر چی من سعی می کردم این بدن تا شدنی نبود که نبود، اولش کمی تحمل کردم ولی دیدم هی داره مشکل تر می شه تازه هر چند دقیقه یکبار هم فریبا جون می گفت چون شما جلسه اولتونه من اسون گرفتم!

نشون به اون نشون که بعد از تموم شدن جلسه دوری راه رو بهونه اوردم و دیگه نرفتم. حالا هی فریبا جون اصرار بیا ادرس یه جا رو بهت بدم که به خونه اتون نزدیکه!

بعد از کلاس هم یکی از بچه ها شیرینی نومزدنگش رو اورده بود که هر چی سوزونده بودیم اومد سر جاش.

 

*** تا چند وقت پیش کاری داشتم که نتیجه اش تخته کردن وبلاگ و ترک اجباری کتاب بود، ولی به محض تموم شدنش اول رفتم انقلاب و حسابی از خجالت خودم در اومدم، نتیجه این انقلاب رفتن خریدن کتاب زیبا و جذابی است به اسم: نمادهای اسطوره ای و روانشناسی زنان نوشته شینودا بولن.

برای من که کتاب جذابی بود و خیلی از نکاتی رو که برای من مبهم بود روشن کرد، علل تفاوت زنان و تقسیم بندی روشنی از نحوه رفتارشون که علت خیلی از کارهاشون رو مشخص می کنه، کتاب از معرفی الهه های قدیمی شروع می کنه 7 الهه بزرگ رو نام می بره و ویژگی های شخصیت شون رو بیان می کنه و مدعیه که رفتار زنهای امروزی تکرار داستان همان خدابانوان است:

 

خدابانوان باکره

خدابانوی آرتمیس (رقابتجو و خواهر)

خدابانوی آتنا (عقل و مهارت)

خدابانوی هستیا (تمرکز به درون، زنی دانا)

 

خدابانوان اسیب پذیر

خدابانوی هرا (وفادار به عهد و پیمان و همسر)

خدابانوی دیمیتر (مادر)

خدابانوی پرسفون (زنی پذیرا و دختر)

 

یه قسمت هم در مقدمه به اسم خدابانوی آفرودیت در طبقه بندی کیمیاگر بود که الهه عشق بود که هر چی توی کتاب دنبالش گشتم پیدا نکردم، زنگ زدم به انتشاراتی روشنگران و مطالعات زنان که کتاب من ناقصه این فصل رو چرا نداره؟ تازه فهمیدم فصل رو کمپلت حذف کردند!

 

اما هیچ یک از این خدابانوان به تنهایی برای یک زن ارضا کننده نیست و وقتی بتونه از هر کدوم از خصوصیات این خدابانوان بخشی رو بگیره می تونه زندگی کاملی داشته باشه.

 

به هر حال به عنوان عیدی این کتاب رو پیشنهاد می دم. به درد من که خورد شما رو نمی دونم. مخصوصا از وقتی دارم زره هامو در می یارم، هر چند بعضی وقتها از اسیب پذیر بودنم تعجب می کنم و می خوام بدوم زیر نقاب نفوذناپذیری، ولی جلوی خودم رو می گیرم. چون تحمل این درد اسون تر از اشفتگی چندین ساله بعده.

 

 

***** الی اومدی؟

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٥
تگ ها :