طرح جمع اوری اراذل و اوباش

 

* با دیدن این عکسها مو به تنم سیخ شد، طرح جمع اوری اراذل و اوباش مدتیه بعد از پاکسازی بدحجابان شروع شده و اینطوری برادران زحمتکش نیروی انتظامی به ضرب و شتم و تحقیر و ارشاد مشغولند.

اول که عکسها رو دیدم فکر می کردم اکثرا با این کار مخالفند ولی توی نظریاتی که پایین همین سایت بود خیلی از مردم با این طرح موافق بودند و معتقد بودند که اکثر این جوونها کسانی هستند که باعث رعب و وحشت و ازاد و اذیت مردم محل می شوند.

در اینکه کسی که باعث ازار و اذیت بقیه است باید جلوش گرفته بشه حرفی نیست اما:

یه نیگاه به چهره این جوونهایی که گرفته شدند و دیدن صورت عاصی و تحقیر شده و خشمگین و ناراحتشون خیلی خوب نشون می ده که بعد از ازاد شدن چه نفرتی رو با خودشون به دنيای بیرون می اوردند.  نه تنها این کار و تحقیرشون در جلوب جمع و ضرب و شتمشون باعث سربراه شدنشون نمی شه بلکه مولد خشم اضافه ای در وجودشون می شه که ممکنه دامن هر کسی رو بعد از ازادی بگیره. فکر می کنم این کار پلیس زحمتکش ما اخرین جرقه های انسان دوستی و وجدان رو توی اینها خفه کنه و دیگه به هیچ عنوان نمی شه کاری برای برگشتشون به دنیای عادی کرد. من حقیقتا به برادران زحمتکش تبریک می گم به خاطر این کارناوالی که راه انداختند و عقده های سادیسمی خودشون رو با چهره های پوشیده و در گروههای چند نفره بر سر این جوونها خالی کردند. کشتن انسانیتشون مبارک.

وقتی انسان ببری را بکشد اسمش را ورزش و مردانگی می گذارند ولی وقتی ببری انسانی را درید اسم اینکار را توحش و ادمخواری می نهند. اختلاف جنایات و عدالت در قاموس بشر از این بیشتر نیست. برنارد شاو

می خوام به جمله شاو جمله ای اضافه کنم که فکر کنم مناسب اين روزها باشه وقتی انسانی انسانی ديگر را می درد اسمش را جنايت و وقتی پليسی انسانی را می درد اسمش را عدالت می گذارند!

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها :

غافلگيری!

* جمعه ظهر روی گوشیم شماره ای افتاده بود که برام اشنا نبود.  وقتی جواب دادم صدای مردانه ای سلام کرد و گفت من "الف" هستم نامزد "ل" و تولدم رو تبریک گفت. تعجب کرده بودم ولی به روم نیاوردم و جوابش رو دادم و در مورد سربازیش سربه سرش گذاشتم. بعد موضوع رو کشوند به تولد "ل" که چند روز بعد از من به دنیا اومده و براش یک مهمانی غافلگیرانه توی کافه نادری ترتیب داده بود و از منم می خواست که حضور داشته باشم، ترتیب تلفن زدن به دوستهای "ل" رو هم با "ش" خواهر "ل" داده بود.

کلی خوشحال شدم. بیشتر برای "ل" که بعد از لحظات نه چندان آسونی  که در چند سال گذشته داشته الان همراه و همسفر مردی شده که روحیه انیمایی (جنبه زنانگی مرد) حساسی داره و می دونه چه طور جنس مونث رو درک کنه و با کارهای به ظاهر کوچیک ولی جالب باعث خوشحالی همراهش بشه و نذاره زندگیشون دچار یکنواختی معمول بشه، امیدوارم این عادت خوشحال کردن همدیگه توی زندگی آینده اشون هم ادامه دار باشه. راستی غافلگیر کردن دوستان و عزیزان چه کیفی داره.

 

** یکی از دوستهای دبیرستانیم که چند وقته دیگه به خونه  همسر می ره دنبال خرید جهیزیه است. چند وقت پیش داشتیم راجع به خرید وسایلش صحبت می کردیم.

برای من که توی خانواده ای بزرگ شدم که جدیدا تجملات حرف اول یک جهیزیه رو می زنه و یخچال ساید با ساید (درست گفتم؟) از دهن دخترای دم بخت نمی افته، طرز رفتارش دلنشین و تعجب برانگیز بود. از هر چیزی دنبال ساده ترینش بود و از خیلی از چیزها صرف نظر می کرد با این اعتقاد که پدرش گناهی نداره که باید همزمان جهاز 3 دختر رو که عروسی دوتاشون و باطبع زمان خرید جهیزیه هم یکیه بده و برای همین از سر و ته جهازش می زد. و خیلی چیزها رو که حتی به نظر من ضروری بود کنار می ذاشت و می گفت زندگیمون رو خودمون باید بسازیم. فقط خوبی این قضیه اینه که نامزدش هم توی این راه باهاش موافقه و فشاری از طرف اون بهش وارد نمی شه.  توی دنیایی که همه به فکر کَندن از هم هستند این یکیش جالبه.

 

*** چند وقتی بود به بهانه درس خوندن صبحها سری به پارک شهر می زدم. ولی اگه شماها درسخونید منم لای کتاب رو باز کردم.

حالا که درس خوندنم تموم شده بازم دنبال بهونه می گردم که سری به این پارک زیبا بزنم. بهونه قرضی ندارید؟

 

**** راستی برنامه شب شيشه ای بهرام رادان رو ديديد. ازش خوشم اومد مخصوصا جايی که به طرفداری از باران کوثری حال رشيد پور رو گرفت. با اين که زياد طرفدار باران نيستم ولی طفلک قيافه باران خيلی درمونده شده بود موقعی که رشيد پور گفت پدرتون زنگ زدند و گفتند بايد توی فيلم حاتمی کيا بازی کنی و باران از طرفی نمی خواست حرف خودش رو زمين بذاره و از طرفی نمی خواست رودرروی پدرش بايسته.

 

***** اگر از پایان گرفتن غم هایت ناامید شده ای، به خاطر بیاور زیباترین صبحی که تا به حال تجربه کرده ای مدیون صبرت در برابر سیاهترین شبی هستی که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی دید.

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها :

تولد ارديبهشتی

                                                                        

 

بفرمایید کیک!

                                                      

تولد در بهار اونم در یکی از زیباترین فصل های سال و در یکی از بهترین روزها (20 اردیبهشت) هنوز که هنوزه بعد از این همه سال برام جذابه. بی خود نیست که عِطر بهار و اردیبهشت منو اینجوری دچار یه حس خوب و در عین حال سرگشتگی می کنه. انگاری با به دنیا اومدن دوباره طبیعت منم یه بار دیگه متولد می شم. از نو.

 

اما بعد، گفتم این بار برای تولدم طالع بینی زن متولد اردیبهشت رو بذارم تا بدونید با چه آدمی سر و کار هستید. خودم که کلی خندیدم، کافیه دعوتم کنید تا یه شیشه ترشی یا مربا مهمونتون کنم. هر چند من بیشتر به خوردنش شهره هستم تا درست کردنش.

 

فقط اگه شما هم علاقمند به این نوشته های طالع بینی هستید بد نیست بدونید در روانشناسی خطایی است به اسم اثر پارنوم که به این معنيه که بسیاری از مردم توصیف های کلی شخصیت را در مورد ویژگی های شخصیتی خود صادق دونسته و ان را معتبر می دونند.  (در واقع اِسناد افراد برای توصیفهای کلی شخصیت نسبت به خود) شاید به همین دلیله که خیلی وقتها با خوندن توصیفات کلی این طالع بینی ها می گیم این درسته!

 

قسمتهایی که پررنگ کردم برام قابل پذیرتر بود یا همون خطای پارنوم خودمون.

 

زن متولد اردیبهشت، نماد : ثور

تا به حال به يك جلسه زنانه سرزده‏ايد، مطمئن باشيد رئيس جلسه حتماً زن متولد ارديبهشت است او احتمالاً چند شيشه ترشي و يا مربا نيز به همراه دارد .
مي پرسيد از كجا مي دانم ؟ خوب اگر ونوس را پديد آورنده خوبي ها ، صاحب تجمل و تأمين كننده آذوقه بدانيم ، زن متولد ثور را پيش رو داريم . زنان متولد اين برج به راستي خانه دار هستند . آنها نگران برچيده شدن ريشه هاي دايمي زندگي و مشغول ايجاد پايه محكمي براي آن هستند . ثبات بهترين واژه براي متولدين اين برج است . هرچيز بي ثبات و موقتي ولو بسيار كوچك ، آنها را دچار دلشوره مي كند .
گاهي دختر متولد اين برج ، مثل ميوه درخت بلوط كه بر بلندترين درخت هاي بلوط رشد مي كند و هما نجا مي ماند ، تا قبل از ازدواج با والدينش زندگي مي كند . اين را به حساب تنبلي يا نداشتن قدرت تخيل نگذاريد، او فقط به خانواده دلبسته است و نمي خواهد از آنها دور شود .
از نظر او هر چيز ملموسي ، فوق العاده است . اين نشانه در طالع بيني مادر زمين (ارديبهشت) كاملاً محسوس است . يك زن واقعي متولد ارديبهشت همسر شاد يك كشاورز است . روي زمين كشاورزي مي كند و روزهاي زندگي اش را در هماهنگي كامل با طبيعت سپري مي كند . زن متولد اين برج لوند نيست چون زندگي را خيلي كوتاهتر از اين مي پندارد كه بخواهد عشوه گري كند و در مقابل مي تواند بسيار ساده لوح و خجالتي باشد . او هيچ دليلي نمي بيند كه تا وقتي مي تواند براي انجام يك كار ورجه ورجه و شيطنت كند ، بنشيند و فس و فس كند . او مي تواند خيلي آرام و وسوسه انگيز باشد . تخت خواب او هميشه با ملحفه هاي ابريشمي نرم پوشيده شده و حمام او پر از صابونهاي بسيار خوشبو است. وقتي ازدواج مي كند ، همسر، منزل ، آشپزخانه و فرزندانش بسيار مهم مي شوند و بيشترين تلاشش را مي كند تا همسر و مادري كامل باشد . از نظر او وفاداري يعني همه چيز به همين دليل از همسرش نيز انتظار دارد كه مثل خود او وفادار باشد .
اينها ويژگيهاي مثبت شخصيت او است. اما از نظر ويژگيهاي منفي او را دست كم نگيريد چرا كه از اين نظر مي تواند بر همه نشانه ها به جز عقرب پيشي بگيرد. او از رشك و حسد هم بي بهره نيست. از اين دختر انتظار نداشته باشيد كه ببخشد و فراموش كند، چون در سرشت او نيست . او با خونسردي تصميم مي گيرد تا با كسي كه به او بد كرده، هيچ كاري نداشته باشد .و دليل اين خيلي ساده است چون اين روش محافظه كارانه براي آن است كه در آينده مجدداً‌ از همان ناحيه آسيب نبيند .
همچون همتاي مردش، وجود ديگران، بويژه نزديكترين و عزيزترين فرد برايش عادي ميشود . او سرد و بي روح نيست اما احساساتش را بدرستي بيان نمي كند و فراموش مي كند همسرش نياز دارد كه نظر و احساس او را نسبت به خود بداند و گاه خيلي دير ( درست وقتي كه او مي خواهد تركش كند)، ‌به اين نكته مهم پي ميبرد . اگر موقعيتي پيش آيد كه او مدتها از همسرش دور باشد فقط به فرستادن يك كارت پستال سال نو اكتفا مي كند. به اين دليل هميشه مورد سرزنش قرار مي گيرد همسرش، پرخاش ميكند و مي خواهد بداند كه چرا هيچ وقت نگفته او را چقدر دوست دارد. اما زن متولد ارديبهشت مات و متحير است و آهسته نجوا مي كند ، نيازي نيست كه بگويم همين كه با تو هستم بيانگر همه چيز است. ولي خوشبختانه قبل از آنكه خيلي دير شود ، مي فهمد كه هر سردي كدورت با كمي عشق و احساسات بر طرف مي شود .
زن متولد اين برج بسيار جذاب است و گاهي نيز ژست اغراق آميزي به خود مي گيرد. سياره ونوس به انها صداي خوبي نيز بخشيده است تا جايي كه مي توانند خواننده هاي معروفي شوند.
از آنجا كه زن متولد برج ثور مادر زمين است مي تواند مادري بسيار خوب براي فرزندانش باشد . او عاشق آنهاست هيچ گاه آنها را سرزنش نمي كند در عوض خيلي به آنها عشق مي ورزد. او مي تواند بسيار حسود باشد و اجازه ندهد بچه ها خانه را ترك كنند و بالهايشان را باز كنند و پرواز كنند . او از تنبيه بچه ها پرهيز مي كند و فقط به آنها عشق مي ورزد و اين همان چيزي است كه او را يكي از گرمترين و صميمي ترين نشانه ها در آسمان فلكي ساخته است .

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها :

پدر

* صبح وقتی از راه وسط پارک در حال گذر بودم صدای قار قار خشم الود دو کلاغ و يورش ناگهانيشون به رهگذران توجهم رو به خودش جلب کرد.

بچه اشون از روی درخت پايين افتاده بود و هر کسی که از چند متری بچه اشون رد می شه طعم يورش کلاغ ها رو هم می چشيد. ظاهرا با پريدن بچه به بوته هايی که اونو از نظر دور کرد سر و صدای پدر و مادر کمتر شد ولی حس نگرانيشون که بالای درخت مواظب بچه اشون بودند برام قابل احترام بود. مخصوصا وقتی ياد مهمونی افتادم که پدری که گويا از دست بچه اش خيلی عصبانی شده بود کوبوندش به زمين!

** زن زن به دنيا نمی ايد زن می شود.

*** زينب پيغمبر زاده بازداشت شد.

**** سرخپوست خوب سرخپوستي است که باغچه دارد؛ محبوبه عباسقلي زاده

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها :

باران ارديبهشتی

* نه با زبان شعر اشنایی نه با زبان تن، تنها و تنها زبان کلام را می شناسی که برای درک و فهم هر جمله اش باید مثنوی هفتاد من گفت!

 

** بوی عطر سبزه تازه بعد از یک بارش ارديبهشتی

و درخشندگی  علف ها و درختانی که بعد از یک حمام بهاری،  سبزیشون چشم رو نوازش می داد

و باد خنکی که یادداور باران روز گذشته بود

 

گربه ای که تنبلانه روی نیمکتی حمام آفتاب می گرفت

و کلاغهایی که قلمروشان رو برای خورده تکه غذایی ترک می کردند

و گنجشکهایی که سر و صدای شادمانه اشون همه جا رو پر کرده بود

 

کودکی که شادمانه در میان علف ها غلت می زد

و اون یکی که از توی کالسکه اش کنجکاوانه محیط رو بررسی می کرد

و دیگری که دستگاه های بدنسازی در پارک رو برای ورزش مادرش انتخاب می کرد

 

زوج نه چندان جوانی که در میان انبوه درختان پارک جنگلی عکس یادگاری می گرفتند و سرخوشانه می خندیدند

و دسته زنانی که اول صبحی خنده های شادمانه از ورزش صبحگاهیشون محیط رو پر کرده بود

و پیرمردی که با هر چند گام عصاش رو محکم به زمین می زد انگار که می خواست زمین رو از خواب بیدار کنه

 

و من که در میان همه این دیده ها و شنیده ها تنها کاری که نکردم خوندن کتابی بود که دستم گرفته بودم.

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها :

بازی وبلاگی و ارتباط صحيح

کسی که چرایی زندگی را یافته باشد با هر چگونگی خواهد ساخت. (نیچه از کتاب انسان در جستجوی معنی)

 

* دروغ چرا امروز 5 ساعت شایدم بیشتر داشتم این بازی جالب رو که اخر وبلاگ دیوونه پیدا کردم انجام می دادم. رکوردم رو به 100000 تا نتونستم برسونم سر93 هزار تا سوختم. ببینم شما چند مرده حلاجید؟! برای من که حیثیتی شده بود و با خودم کَل انداخته بودم.

ولی عجب کمر دردی گرفتم. یاد خبری افتادم که یک نوجوون (فکر کنم کره ای یا ژاپنی بود) چند روز بازی کامپیوتر مورد علاقه اش رو بدون خوردن اب و غذا ادامه داد تا اینکه مرد! تازه دارم با این کمردرد به این حرف و انگیزه اش پی می برم. اون روز به خودم گفتم عجب بچه بیکاری! ولی خودم هم اگه نمی سوختم تا فردا ادامه می دادم.

 

** نظرتون راجع به ادامه دادن یک ارتباط به صورت صحیح چیه؟

 

 این ارتباط می تونه بین دو هم جنس و یا غیر هم جنس باشه. این بحث رو به خاطر این شروع کردم چون دوستی و عشق در بین جوونهای امروزی خیلی راحت اغاز می شه و با شنیدن اولین کلمات و جملات عاشقانه دو نفر به خصوص دختر خانم در اسمانها سیر می کنند و به یاد حکایت شاهزاده ای می افتند که با اسب سفید برای خوشبخت کردن ایشون تشریف اوردند ولی خیلی زود از اوج اسمون به قعر زمین سقوط می کنند و احساس فریب خوردگی و باختن می کنند.

 

فکر می کنم یکی از چیزهایی که به ارتباطهای ما اسیب می زنه نا اشنا بودن ما به تکنیک ها ارتباطیه. در قدیم به علت کوچک بودن جمع خانوادگی و در نتیجه کم بودن ارتباطات خارج از خانواده به خصوص برای زنان چندان نیازی به دونستن این تکنیکها احساس نمی شد ولی در این زمونه گسترش روابط، استفاده زیاد از وسایل ارتباط جمعی و اینترنت و خلاصه بگم به خاطر بیشتر شدن دیده ها و شنیده ها که منجر به بالاتر رفتن سطح توقع دو فرد در هر زمینه ای شده نیاز جدی به دونستن تکنیکهای ارتباطی برای ایجاد و ماندگاری یک ارتباط خوب و درست که برای هر دو طرف لذت بخش باشه لازمه.

 

دومین چیزی که در یک ارتباط می تونه خیلی موثر باشه دونستن توقعاتیه که از هم داریم. در بدو  شروع یک رابطه که همه چیز فوق العاده است گفتن خیلی چیزها به هم چندان ضروی به نظر نمی رسه ولی با گذشت زمان همین چیزها باعث خوره روحی ما می شه. یاد یکی از تازه عروسهایی افتادم که با خنده تعریف می کرد که همسرش روی گاز خارجی اش جگر کباب کرده و قول داده بود که گاز رو تمیز کنه ولی یادش رفته بود و این خانم دو ساعت تمام گاز رو تمیز می کرده. تا اینجا زیاد مهم نیست اگه عروس خانم رضایت داشته باشند ولی وقتی به زندگی قبل از ازدواجش می رسیم که همیشه به پدرش غر می زد که اشپزخونه رو کثیف می کنه و باید تمیز کنه باید منتظر پایان این خنده و شروع غرغرکردن باشیم.

 

اما به غیر از محبت چیز دیگه ای که مانع بروز خواسته هامون به همدیگه می شه این احساس اشتباه است که "اگه دوستم داره خودش باید بدونه" با عرض معذرت از اقایون، اکثر پسرهای ما از روانشناسی زنانه و روابط موثر چیز زیادی نمی دونند و اکثرا باعث سرخوردگی دخترها می شوند که نهایتا باعث افت روابط بین اونها می شه.  مثل دخترهای فاميل ما که قيافه هاشون وقتی شوهرهاشون روز تولدشون رو فراموش می کنند ديدنيه.

 

یک چیز سمی دیگه در زندگی عادت کردنه. خودمون عادت می کنیم و فکر می کنیم طرف مقابل هم از این زندگی راضیه و وقتی اون پشت پا به همه چیز می زنه و از زندگیمون خارج می شه اونو متهم به خیانت و دورویی می کنیم غافل از اینکه هیچ چیزی یک شبه حاصل نمی شه و برای فهمیدن این بریدن یار باید به گذشته توجه کنیم.

وبلاگهای خیلی از ماها پر از داد و فغان راجع به بی وفاییه ولی تا حالا هیچ کدوم فکر کردیم برای یکبار هم که شده انگشت اتهام رو به سمت خودمون بگیریم؟!

 

بنابراین بهتون پیشنهاد می دهم اگه در صدد شروع یک رابطه هستید یا خواهان یک ارتباط خوب هستید یا با کتاب هایی که در بازار به وفور یافت می شه اطلاعاتتون رو بالا ببرید یا در کلاسهایی که به همین منظور تشکیل می شه شرکت کنید. چون کسی که نتونه ارتباط خوبی با دیگران برقرار کنه تا حدی چیزهایی در زندگی رو از دست می ده. این بار به جای انگشت گذاشتن روی دیگران و متهم کردنشون به ندونستن، خودمون رو نشون بدیم و از خودمون شروع کنیم که کجای راه رو اشتباه رفتیم؟

 

*** شمارش معکوس برای من شروع شد...

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها :