کتاب جدایی معنوی (Spiritual Divorce)

از دبی فورد کتاب "نیمه تاریک وجود" رو در مورد سایه ها (Shadow) خونده بودم و این بار کتاب جدایی معنوی (Spiritual Divorce) انتشارات کلک آزادگان و ترجمه سوسن اورعی رو دستم گرفتم که بخونم. تمام تلاش این نویسنده اینه که بگه "غیرممکن است رابطه ای پایان یابد، فقط ممکن است این رابطه تغییر کند" و دبی فورد  در این کتاب تمام تجربیات طلاق خودش و دیگران رو صادقانه با خواننده به شراکت می ذاره تا درد و رنج و اندوه رو به تجربه ای معنوی و رشد تبدیل کنه. دبی معتقده روابطی که ایجاد می کنیم نه تنها تصادفی نیستند بلکه فرصت های از پیش طراحی شده ای برای بهبود زخم های روحی و عاطفی ما هستند. ارتعاشات متناوب روح ما یک میدان تشدید شده در پیرامونمان به وجود می اورد که مردمی را با ارتعاشات همسان به زندگی ما جذب می کند. بنابراین تمام روابط و تمام افرادی که در زندگی ما حضور دارند به هیچ وجه تصادفی و رویدادی اتفافی نیستند. ما به دنیا امده ایم تا به فردیت برسیم و در این راه روابط نزدیک با افرادی نظیر همسر، دوست و خانواده که نزدیکی عاطفی بیشتری باهاشون داریم و در نتیجه قابلیت صدمه خوردن عاطفی بیشتری هم از سوی این افراد داریم به ما کمک می کنه چون باعث بروز دردهای پنهان در ما می شه. درد، محرک بزرگی برای فروریختن دیوارهایی است که از رفتارهای قدیمی محافظت می کند ولی سرانجام درد ذهن ما را به سوی دیدگاه هایی می گشاید که کلید فراست، درک و آزادی را در خود دارند. جالبه که در ده روز عذاب، بیش از ده سال، رضایت و شادمانی می آموزیم. و سرانجام یاد می گیریم که سفر اکتشافی واقعی، در پی چشم اندازهای نو نیست، بلکه نگاهی نو داشتنه و در این راه قانون مسئولیت به ما می اموزد که دیگران را به عنوان سرچشمه رنج هایمان مورد سرزنش قرار ندهیم بلکه باید مسئولیت کامل زندگی خودمون را بپذیریم تا بتوانیم با ترس های خود رویارو شویم. دنیای بیرون ایینه ای از دنیای درون ماست، بنابراین هنگامی که رویدادهای بیرونی را د وست ندارم، باید سعی کرد رویدادهای درونی را تغییر داد.

 این کتاب فوق العاده نه تنها برای زوج هایی که در استانه جدایی هستند بلکه برای هر فردی که جدایی رو به هر نحوی در زندگیش تجربه کرده، حتی در مورد افراد نزدیک مثل پدر، مادر و ... مفیده. اگه خشمی نسبت به کسی داریم باید بدونیم که همیشه از طریق خشم به اون فرد متصل هستیم تا زمانی که خودمون رو پالایش کنیم وگرنه این خشم رو در روابط بعدیمون هم می بریم. بخشایش، کلید رهایی از رشته هایی است که ما را به شکلی منفی به دیگران متصل می کند.

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٩
تگ ها : کتاب

آموزش بهداشت ج ن ص ی

 * کلاسی فوق العاده مفید برای زوج ها: بهداشت ج ن ص ی در خانواده که شدیدا توصیه می کنم.

دکتر مجد یکی از بزرگان مشاوره ج ن ص ی در ایرانه که صمیمانه در تلاشه که تابو های ج ن ص ی رو در ایران برداره تا میزان 70 درصدی طلاق های ناشی از مشکلات ج ن ص ی در ایران رو کم کنه. شخصیتی گرم و دلنشین و دوست داشتنی داره. بعد از سخنرانی ایشون و در زمان نبودشون متوجه شدیم که یه سری از برادران سرخود لباس شخصی به مطبشون حمله کردند و دست و پای اشون رو بستند و توپ تنیس در دهنش فروکردند تا بترسه و راجع به روابط ج ن ص ی جایی صحبت نکنه. وااسفا بر مملکتی که در کهریزک اش چنان اتفاقاتی می افته ولی از ارتقا اطلاعات ج ن ص ی جلوگیری می شه.

** پنج شنبه - ١۴ بهمن - ساعت ١٢:١۵: داره برف می یاد.

ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند. (مهدی اخوان ثالث)

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٩

موسم اندوه

* روزهای تعطیلی و کنج اتاقم فرصتی برای تنهایی و فکر کردنه اما امان از روزهای ابری که تعطیلات و گوشه دنج قلمرو ام، برام می شه شکنجه گاهی که زمان توش سکته خفیف کرده و هیچ مددرسان و نقطه امیدی نیست. مجرم و قاضی و اجرا کننده حکم یکی هستند و بیچاره "من" من. 

اما کامو چه خوب گفته "در دل زمستان، سرانجام آموختم که تابستانی شکست ناپذیر در درونم نهفته است". این روزها درد زایش دارم در زمستانی که پایان ناپذیر به نظر می رسه و انگاری اخر دنیا فرا رسیده.  ولی به قول ریچارد باخ "جایی که برای کرم ابریشم آخر دنیاست پروانه به دنیا می اید." و من بی صبرانه منتظر از پیله در آمدنم.

** تازه فهمیدم چه قدر ناپخته هستم و دارم فهمیدن اش رو جشن می گیرم هر چند با درد و اندوه و خشم و افسوس و حسرت و احساس گناه و ترس.

سلطه جو! خداییش نمی دونستم این هم جزو ویژگی هام باشه. یکی دیگه از سایه هایی که دیگران به هم گوشزد زدند. منی که همیشه ادعای ازادمنشی می کردم این کلمه محکم خورد توی صورتم. تمام دانش و کتاب ها باید بره توی سطل اشغال اگه استفاده نشه و من چه قدر شکرگزارم به خاطر درسی که نصیبم شد،  هر چند خیلی سخت! این دیگه بازی روزگاره. یا خودت یاد می گیری یا به زور به خوردت می دهند.

*** گفتی تو ماه را دوست نداری بابایی؟!
گفتم خیلی دوستش دارم
گفتی از ماه آسمان دلت بگو ..
گفتم برای اینکه از ماه تمام دلم بگویم بگذار دمی و درنگی ببینمت
پرده توری را کناره ای زد و من دیدمش
همان ماه من بود که می خندید
خندیدم و قلم برداشتم و به یادگار بر روی ستون سنگی نوشتم
موسم اندوه که می رسد ماه را نگاه کنید...
و همان جا نشستم و یک دل سیر دیدمش دیدمش...  دیدم...(مجتبی معظمی)

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٩
تگ ها : شعر و شاعری

از شمال تا جنوب

30 دی و 1 بهمن 1389: سفر میانکاله خیلی اتفاقی جور شد. از هفته های قبل دنبال یه تور معتبر برای رفتن به میانکاله ای که تعریفش رو خیلی شنیده بودم می گشتم. سفر جور شد منتها برای دوستم، من هم به خاطر تعلل در رزرو، از سفر بازموندم. دلم برای رفتن پر می کشید. از صبح روز قبل چندین بار تماس گرفتم تا اگه کنسلی وجود داره بتونم با گروه همسفر بشم ولی دیگه تا ساعت 7 شب این اتفاق نیفتاد و دیگه از رفتن ناامید شدم و مطمئن شدم که باید میانکاله رو زمان دیگه ای تجربه کنم. تا ساعت 9 شب که با تماس مدیر برنامه متوجه شدم شبانه یکی از بچه ها به دلیل مشکلی سفرش رو کنسل کرده و می تونم با گروه همراه بشم. شبانه وسایل سفر رو بستم و با همراهی و محبت دوستم از بردن بعضی وسایل ضروری مثل غذا و زیرانداز و ... معاف شدم. حرکت ساعت 5 صبح چهارشنبه بود. بی خوابی و استرس مسافرت ناگهانی اذیتم می کرد ولی به مرور و با بودن همسفرهای خوب فقط لذت ماند و خاطره ای خوش. تور آموزشی بود و ما افتخار همراهی با مرد شماره یک پرنده نگری در ایران اقای پرویز بختیاری رو پیدا کرده بودیم و شانس اموزش در کنارشون. دیدن دشت ناز و گوزن های زرد ایرانی و رفتن به تالاب میانکاله و دیدن گونه های مختلف پرنده ها همراه با توضیحات جامع استاد لذت بخش بود ولی دیدن وضعیت آشفته تالاب و شکارچی هایی که آزادانه در منطقه حفاظت شده دست به شکار پرنده های کمیاب می زدند و شنیدن اینکه جاده ای قراره درست از وسط این منطقه حفاظت شده بگذره  آزار دهنده بود.

5 تا 8 بهمن 1389: سفر با اتوبوس به قشم لذت ها و سختی های خاص خودش رو داشت. همراهی با دوستان پایه و بیش فعال (:دی) که در تمام مسیر مشغول بازی و رقص و حرکات ژانگولر بودند یه طرف و بی خوابی و مسیر طولانی رفت و برگشت طرف دیگه ماجرا. 30 ساعت مسیر رفت رو فقط 25 دقیقه خوابیدم و 30 ساعت مسیر برگشت رو به لطف زیراندازی که کف اتوبوس انداختم 4 ساعتی تونستم بخوابم.  زمان بازدید کم بود و جاهای دیدنی زیاد. به ناچار به دیدن گزیده ای از این جزیره زیبا قناعت کردیم. جابجایی با لندی کراف‌،چاهکوه، جنگل های زیبای حرا و گل بازی در ساحلش، ساحل ناز، دره ستاره ها و رفتن به دپوی زباله ها برای دیدن گونه های مختلف پرنده ها و سرانجام رستوران نعیم و ماهی های خوشمزه اش حاصل این چند روز سفر بود. دو سفر متوالی با دوستداران پرنده من رو هم علاقمند به این رشته کرده و مطمئنم در برنامه های آتی ام جایی رو براش در نظر می گیرم.

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٩
تگ ها : طبیعت گردی