زن بودن

فعلا در حال خوندن کتاب "زن بودن" هستم. در 80 درصد موارد توصیه هاش برخلاف نوشته های باربارا دی انجلسه. من دی انجلس رو امتحان کردم و نتیجه نگرفتم. اینه که فعلا به سمت این خانم متمایل شدم. یادمه به توصیه بارابارا دی انجلس موقع خشم شروع به نوشتن به نامه برای افراد نزدیکی که از دستشون ناراحت بودم کردم. باربارا توصیه کرده بود در هنگام نوشتن نامه هم در عشق و محبت و هم در ابراز خشم اتون مبالغه کنید تا کاملا تخلیه روانی بشید! اینه که چهره های دوستام در هنگام خوندن نامه ها کاملا دیدنی بود.:دی ولی بعد دیدم بعضی از نوشته هاش بیش از حد مرد ستیزه. اما خانم تونی گرانت اعتقاد داره که زنان امروزی به جامه زنان آمازونی (شدیدا دارای تمرکز حواس و فزون خواه است، ابراز وجود می کند، متکی به نفس و خودکفاست و ارتباط او با مردان زندگی اش در قالب رفیق و همکار و رفیق است) در امده و از پرورش جنبه های دیگرشون مثل مادونا (بازتابنده محسنات کامل زنانه از لحاظ بردباری، سکوت و وفای به عهد استمادر (حامی و سرپرست) معشوقه یا هتایرا ( زنی که در روابط شخصی خود با مرد در سطوح مختلف عقلانی، عاطفی و جنسی پیش از هر چیز دارای نقشی تعیین کننده و فعال است. معشوقه با مردش به نوعی همخوانی می کند اما هرگز دست به سینه او نیست. معشوقه جنبه ای از زن است که مردان همواره ان را ستایش و تحسین کرده اند.) باز موندند. من جنبه آمازونی و مادری قوی دارم. دوستی به من بازخورد داد که آنیموس (وجه مردانه هر زن) قوی و محکمی داری ولی کم کم داری جنبه لطیف زنونه ات رو هم رو می یاری. بهش می گم انقدر به من می گی انیموس انیموس وقتی توی اینه نگاه می کنم به جای آزی، اسی سبیل طلا رو می بینم.نیشخند ولی دیدم راست می گه و دو جنبه دیگه ام لنگ می زنه. دارم تمرین می کنم تا همه جنبه های زنانه ام رو بازی کنم چون به هر حال اعتقادم بر اینه که برای رشد و حرکت به این دنیا اورده شدیم و هر زن و مردی در این راه طولانی، چاره و گریزی جز رشد و بالندگی نداره. پس اگه من زن به دنیا اومدم باید نقش زنانه ام رو کامل زندگی کنم.

مشخصات کتاب:

زن بودن -    BEING A WOMAN

نوشته: تونی گرنت

ترجمه: فروزان گنجی زاده

نشر ورجاوند

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠

لذت های روزمره

* خسته از سر کلاس Voc، ساعت 7 شب به خونه بر می گشتم. در وسط راهرو شلوغ مترو، وسطای راه ستایش خوش خنده 2 ساله همنشینم شد. قهقهه ای که این خردسال 2 ساله می زد باعث شد که منم در لابلای گپ لذت بخشی که باهاش داشتم لبانم به خنده باز بشه. وقتی داشت پیاده می شد به من که در همون چند دقیقه باهام اخت شده بود و کلی باهام صحبت و بازی کرده بودیم سه بار با همون لهجه بچگونه اش داد زد دوستت دارم! آی چسبید. آی چسبید.

** یه ادوکلن هست که تاثیر فوق العاده عجیبی روم می ذاره. لذتی که از استشمامش به هم دست می ده غیر قابل وصفه. اولین بار که بوش رو استشمام کردم چند قدمی دنبال کسی که این عطر رو زده بود توی خیابون راه افتادم که بیشتر حس لذت استشمام اش رو داشته باشم:دی بعد در محل کارم یکی از همکارها استفاده کرد و دوباره همون حالت مدهوش کننده به هم دست داد و بعد برادرم برای خودش خرید و با بوش دوباره مست شدم. به نحوی که از عطرش (یواشکی) در اتاقم زدم تا لذت اش رو در اتاقم هم داشته باشم:دی انقدر این حالت برام جالب بود که رفتم base ادوکلن رو در اوردم. شامل Woody (چوب)، Musky (مشک) و ambery بود که amber  به معنای کهرباست ولی نمی دونم با y چی معنی می ده! حالا هر چی فکر می کنم که این بوها چه خاطره ای از زمان بچگیم رو به یادم می یاره که انقدر تاثیر عجیبی روم می ذاره یادم نمی یاد! چون تاثیری این چنین عمیق حتما به دوران کودکی بر می گرده و تداعی لذتیه که اون زمان می بردم و خاطره لذت بخشی که با این بو عجین شده و حالا خاطره فراموش شده ولی هنوز این حس با من باقی مونده.

بعد التحریر: الان دوباره چک کردم. amber می شه عنبر!

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :

خود دوستی

به دوستم که حالم رو پرسیده بود می گم "در حال گذارم". می گه "نه در حال گذار نیستی در حال بازگشتی"! شاید حق با اون باشه. اما دیگه قرار نیست حسی رو سرکوب کنم. هر حسی که داشته باشم شاد، غمگین، سرحال یا فتیله انرژی پایین کشیده شده، من همینم که هستم. یه زمان هایی می تونم از دیوار راست برم بالا و یه زمانی عین معتادها فقط دوست دارم برم کنج تخت ام و بخوابم. سطح انرژی ام در تبادل با دیگران خیلی وقت ها پایین می یاد ولی برای منی که عاشق تبادل انرژی با بقیه هستم، از خیر ارتباط گذشتن نه تنها کار ساده ای نیست که زمان هایی غیرممکنه. فقط باید مدیریت روابط ام رو ارتقا بدم. مشکل دیگران نیستند. من باید مسئولیت هندل کردن روابط با دیگران رو به عهده بگیرم. ولی این روزا دیگه هیچ حسی برای ساپورت کردن دیگران ندارم. لامصب ته کشیده. دیگه از صحبت های یه طرفه گریزون ام. از انرژی دادن به بقیه فراری ام. این روزا خودم در بالای لیست اولویت های خودم هست. این روزا دارم خوددوستی رو تمرین می کنم.

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠

سالگرد

* هم محل کارم عوض شده و هم نوع کارم. این روزا به دلیل عنوان جدید شغلیم، بیش از قبل باید با همکارام سر و کله بزنم. این تغییر برام سخته. انگاری از محیط امن قبلی پرت شدم به یه دنیای جدید. هرچند کار جدیدم هم برام جذابیت های خاص خودش رو داره و هر وقت که سطح انرژی ام بالاست لذت می برم از این همه سر و کله زدن با ادم های دور و برم و تصمیم گیری. ولی وای به روزی مثل امروز، که همون اتاق دنج و اروم محل کار قبلی رو ترجیح می دم که در رو ببندم و بی سرو صدا کارهام رو انجام بدم ولی اینجا وسط این همه شلوغی تقریبا محاله.

** دیشب در بحبوبه خوندن Vocab دوستم زنگ زد و من فارغ از زبان، یه گپ دوست داشتنی باهاش داشتم. هر وقت مدتی از آدم هایی که به هم نزدیک ترند دور می شم می دونند که دوباره به کنج تنهاییم خزیدم و یه بازنگری دوباره رو خودم دارم.  نیمه اول رو من به تنهایی تاخت زدم و حرف زدم و نیمه دوم رو اون. بعد بهش می گم "مرسی. حالم خیلی بهتره". می گه"به خاطر قسمت دوم گفتگومونه. تو هر وقت در نقش ساپورتیو قرار می گیری حس خوبی می گیری. چون از دهندگی لذت می بری ولی بلد نیستی که در نقش گیرنده باشی. یه دلیل اینکه از ادما و دوستات در وقت رنج دوری می کنی هم همینه. چون نمی خوای ازشون دریافتی داشته باشی." پربیراه هم نمی گه این دوست مشاورم. دیگه انقدری منو می شناسه که بازخوردهایی به این دقیقی به هم بده.

لعنتی. محرم داره شروع می شه و ذهنم بی اختیار پر می کشه به شب تاسوعا که توی ترافیک 4-3 ساعته برگشت از کلاس زبان چه لذتی کشیدم و این یادداروی چه دردی به جونم می اندازه. یادداوری اولین جمعه بعد از محرم و همه این دوباره اندیشی ها دردم رو افزون می کنه. باید سالگرد بگیرم برای خودم. شاید دلم کمی قرار بگیره.

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :

روانشناسی ارتباط: رفتارهای معیوب و ناسازگار: مثلث سازی

یکی از رفتارهای معیوب در چرخه های ارتباطی مثلث سازی (یار کشی یا ائتلاف) است.

در خانواده ها معمولا پدر و مادری که با هم مشکل دارند با یکی از بچه ها بر علیه والد دیگه ائتلافی تشکیل می دهند و بچه رو به سمت خودشون می کشند. یعنی هر یک از والدین می خواهند که بر ضد دیگری با کودک متحد شوند. در این نوع خانواده ها، هر نوع حرکتی که کودک انجام دهد، از سوی یکی از والدین نوعی تبانی با طرف مقابل تفسیر می شود که به منظور حمله به وی صورت گرفته است. مثلث سازی فقط به این حالت منصوب نمی شود و وقتی مسائل بین والدین حل نمی شود، شخص ثالثی وارد می شود و به بخشی از فرایند جاری تبدیل می شود.

در ارتباط های اجتماعی هم این مساله دیده می شه. زمانی که دو فرد با هم مشکلی دارند و از حل این مشکل از طریق گفتگو امتناع می کنند ممکن است پای افراد دیگه از دوستان و اشنایان رو به میون بکشند و از طریق طرح مشکل با فرد سوم به نوعی ائتلاف با افراد مختلف دست بزنند تا فرد مقابل رو تحت فشار بذارند. بنابراین اگه زمانی دو تا از دوستهاتون مشکل داشتند و یکی از اون ها با شما مشکل رو مطرح کرد و حتی اگه شما تمامی حق رو به اون دادید کمی تامل کنید و از دوستتون بخواین مشکل رو با همون فرد مطرح کنه و از وارد شدن در این مثلث که نوعی بازی است و مقاصد پنهان در اون نهفته است خودداری کنید.

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ آذر ۱۳٩٠