به دنبال خنده

دنبال خنده می گشتم اینه که وقتی در خبری به کتاب "اندازه گیری دنیا" نوشته جوان 30 ساله آلمانی برخوردم که پرفروشترین رمان سه دهه اخیر ادبیات آلمان شده که خوانندگان و منتقدان رو خندونده و تحسین منتقدان امریکایی رو هم برانگیخته، بی تامل به انقلاب رفتم و همراه با اون کتاب دیگه ای از نویسنده کتاب "عطر سنبل عطر کاج" هم گرفتم. اعتراف می کنم که کتاب اول علارغم انتظاری که ازش داشتم نتونست چشمم رو بگیره و پس از خوندن سرسری از خیرش گذشتم و گذاشتم تا شاید بار بعدی که دستم می گیرم بتونم باهاش ارتباط برقرار کنم. فقط در ابتدای کتاب جمله ای از این کتاب ذهنم رو قلقلک داد. سخن از ریاضیدانی به نام گاوس هست، همون که داستان معروفی داره بدین شرح که آموزگارش، در دبستان، برای سرگرم کردن شاگردان به آنان گفت شماره‌های 1 تا 100 را با هم جمع کنند؛ گاوس خردسال پاسخ درست را در چند ثانیه با به کارگیری یک بینش ریاضیاتی چشمگیر به دست آورد. او دانست که با جمع کردن دو به دوی عبارت‌ها از دو سر فهرست شماره‌ها پاسخ هر یک از این جمع‌ها برابر خواهد شد:

100+1=101; 99+2=101, 98+3=101, ...

برای جمع کل هم خواهیم داشت:

50×101=5050

اما برگردیم سراغ سخنی که ازش خوشم اومد:

" این که ادم در یک زمانه ی خاصی به دنیا امده باشد و خواه ناخواه زندانی همان زمانه باقی بماند هم ناجور است هم ناحق، نمونه ی کامل جبر تاسف انگیزی هستی. با این ترتیب آدم نسبت به گذشتگان به طرزی ناجوانمردانه برتری پیدا می کند در حالی که پیش روی آیندگان دلقکی بیش نیست."

کتاب: اندازه گیری دنیا

نوشته: دانیل کلمان

ترجمه: ناتالی چوبینه

انتشارات افق

قیمت: 10500 تومان

 

وقتی این کتاب رو بی نتیجه کنار گذاشتم سراغ کتاب خانم فیروزه رفتم. از این کتاب نمی شه انتظار داشت که تجربه کتاب اولش "عطر سنبل عطر کاج" رو که بسیار شیرین و خنده داره تکرار کنه اما بازم لبخند بر لبم می اورد و یه جاهایی تحسینش می کردم مخصوصا وقتی از دیدارش با یکی از گروگان های سفارت آمریکا (اشغال سفارت امریکا در سال 58) نوشت. موندم این قسمتش رو چه طور اجازه چاپ دادند. تکه هایی از این بخش:

" شاید برای برخی شگفت انگیز باشد. اما کاترین، یکی از طرفداران پر و پا قرص صلح است! چون او در ایران در میان ایرانی ها زندگی کرده است. می داند انچه تلویزیون نشان می دهد تمامی حقایق نیست و حرف های انها نظر تمامی مردم ایران نیست. او ایران واقعی را می شنتاسد. من فکر می کنم قانون اول جنگ این است : با دشمنان اشنا نشوید. چون نگاه کردن به انسان های قطعه قطعه شده کشتن بقیه را سخت می کند."

کتاب: لبخند بی لهجه

نوشته: فیروزه دوما (جزایری)

ترجمه: غلامرضا امامی

انتشارات هرمس

قیمت: 5000 تومان

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۱
تگ ها : کتاب

نبار باران نبار

بارون که به شهرم می زنه، عجیب دلتنگ و دلگیر می شم. علارغم لذتی که قدم زدن توی خیابون های بارون زده برام داره اما هجوم خاطرات، این بغض لعنتی رو دوباره فعال می کنه . این روزا حالی به این دل نمونده تا دوباره زیر نم نم بارون و هوای گرفته پاییزی در طولانی ترین خیابان تهرون قدم بزنم و سر اینکه  از نیمه راه،حول و حوش چهارراه ولیعصر، به طرف تجریش سربالایی برم یا به طرف راه اهن و سرپایینی، با دلم بحث کنم. دوباره قرار بذارم بار بعدی حتما چتر بیارم و دوباره فراموشی و غرق شدن در رنگارنگی خیابون ها که پوشیده از برگ های چنار هزار رنگه. ارمغان فراموش کردن چتر و دستکش برای من، سرخ شدن گونه و دست هام از سرما و بارون پاییزی بود و منی که سرخوشانه سنگفرش ها رو به طنازی و مثال بازیگری که انگار کل دنیا به نظاره اش نشسته یکی یکی طی می کردم. من بودم و صحنه نمایش زندگی من و لذتی که از حضورم می بردم . اما این بار دلم حوصله رفتن نداشت و به ناچار در خونه موندم و  بعد شب از سر دلتنگی خیابون ولیعصر که بدون من حضور بارون رو جشن گرفته برگه روزنامه ای که کنار تختم بود رو برداشتم و یه دو خطی نوشتم تا حالم از این که هست بهتر بشه و حاصلش این شد:

     در هجوم بی امان بارش پاییزی

     دلم در سیلاب خاطرات مدفون شد

     نبار باران، نبار

     بگذار دمی، نفس تازه کنم

 

پ.ن.: امروز هوا افتابی شد و دل من هم. این روزا دلم بسان دخترکی سر به هوا و بلهوسه که هر دم به تبعیت از پاییز هزار رنگ، رنگ و طعم های مختلف رو تجربه می کنه.

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۱

سیل

قبل ترها با هر غمی که در دلم جای می گرفت سریع سعی می کردم که با هر مخدری مثل سفر، کوه، کتاب، صحبت با دوستان و ... آرومش کنم ولی این روزها سعی می کنم (هر چند زمان هایی نافرجام) که بهش گوش بدم. گروه درمانی باعث شده چیزهایی در وجودم به هم زده بشه که سال ها فکر می کردم که هیچ غباری از اون بر دلم باقی نمونده. اما موقعی که داشتم در جلسه ای راجع به مرگ ها و جداییهای عزیزانم حرف می زنم اونم بعد از یکی دو دهه که از حادثه ها گذشته وقتی دیدم هنوز مثل اول تر و تازه در قلبم حضور دارند و بارون چشمام رو نمی تونم کنترل کنم از خودم، دلم و احساسی که پشت این اشک ها بود حیرت زده شدم! انگار بغض و گریه ای که به زمان خودش رها نشده بود سدی رو که سال ها جلوش رو گرفته بود درهم شکسته و طغیان وار  راه خودش رو به جلو می بره و من و دلم هم این روزها، دست بسته و به ناچار فقط نظاره گرش شدیم!

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ آبان ۱۳٩۱

سالادخورون

برای من مخلفات کنار غذا، غذا رو لذیذ تر می کنه و منو مشتاق تر به خوردن به خصوص انواع سالادها، ترشیجات و ماستیجات! بنابراین یکی از دوست داشتنی های پاییز برای من به غیر از ترکیبات رنگش، انواع سبزیجاتیه که به وفور یافت می شه، عاشق اینم که برسم خونه، در یخچال رو باز کنم و سبزیجاتش رو بریزم بیرون و باهاش سالاد درست کنم. نوع سالادم بستگی به موجودی سبزیجات همون روز داره. مثل سالاد زیر که ترکیباتش شامل: کرفس، ذرت آب پز شده، بروکلی، کلم قرمز، فلفل دلمه ای، فلفل سبز، جعفری، پیازچه، هویج و قطعات خیلی ریز قارچه. بعد این سالاد رو با سسی مشتمل بر سس خردل، سس هزار جزیره چیلی، روغن زیتون، سرکه بالزامیک و ادویه مخصوص سالاد مخلوط کردم و یه پیتزای سبزیجات هم کنارش درست کردم و به عشق سالاد از پیتزام هم لذت بردم! البته در لذت بردنم، سهم اون سس های تند کنار پیتزا هم محفوظه.لبخند

ترکیبات مختلف پیتزا رو تست کردم. پیشنهاد می کنم یه بار با بادمجان و گوشت (ترکیبات دیگه اش: قارچ، جعفری، فلفل دلمه ای، فلفل سبز، آویشن،ذرت، زیتون، پنیر)  امتحان کنید، عالیه. با میگو هم خوب جواب داده (ترکیبات دیگه اش: فلفل دلمه ای، قارچ، فلفل سبز و آویشن،ذرت، پنیر). خلاصه دل کندن از سوسیس و کالباس فقط با این ترکیبات خوشمزه  برام امکان پذیر شد.خوشمزه

برای ذرت به جای خریدن کنسروش (حالا که بلال فراوونه) پیشنهاد می دم بلال رو بعد از پوست کندن در قابلمه ای که تا سطح بلال ها رو اب پوشونده گذاشته و بعد حدود 3-4 ساعت با اب بجوشه و بعد از سرد شدن با چاقو ذرت ها رو از بلال جدا کنید. برای مصرف هفتگیتون مقداری رو در یخچال بذارید و بقیه رو در فریزر. من که به حد وفور از ذرت در پیتزا و سالاد استفاده می کنم.

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ آبان ۱۳٩۱
تگ ها :

دوست‌داشتن‌های بی‌دلیل

چقدر این دوست‌داشتن‌های بی‌دلیل

خوب است...


مثل همین باران بی‌سوال

که هی می‌بارد ....

که هی اتفاقا آرام و

شمرده

شمرده

می‌بارد....

 از : سید علی صالحی

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩۱
تگ ها : شعر و شاعری

بودن

می خواستم از کتاب تئوری انتخاب ویلیام گلاسر بگم که تازه خوندم ولی تلنگر یکی از دوستان باعث شد که دوباره کتاب "زن بودن" رو دستم بگیرم. در اینجا به این کتاب اشاه ای کوتاه داشتم. خانم تونی گرانت اعتقاد داره که زنان امروزی به جامه زنان آمازونی (شدیدا دارای تمرکز حواس و فزون خواه است، ابراز وجود می کند، متکی به نفس و خودکفاست و ارتباط او با مردان زندگی اش در قالب رفیق و همکار و رفیق است) در امده و از پرورش جنبه های دیگرشون مثل مادونا (بازتابنده محسنات کامل زنانه از لحاظ بردباری، سکوت و وفای به عهد است)، مادر (حامی و سرپرست) معشوقه یا هتایرا ( زنی که در روابط شخصی خود با مرد در سطوح مختلف عقلانی، عاطفی و جنسی پیش از هر چیز دارای نقشی تعیین کننده و فعال است. معشوقه با مردش به نوعی همخوانی می کند اما هرگز دست به سینه او نیست. معشوقه جنبه ای از زن است که مردان همواره ان را ستایش و تحسین کرده اند.) باز موندند.

در ادامه نویسنده به بیان تفاوت بین "بودن" و  "انجام دادن" می پردازه. نسل زنان قبل از ما Being  به خوبی کنار امده بودند اما نسل حاضر زنان کنونی که بیشتر راه موفقیت مردانه رو در پیش گرفتند و همیشه در حال Doing بودند در زمان های وقفه در راه موفقیت بیرونی مثل ازدواج، بچه دار شدن، توقف تحصیل و ثروت اندورزی که دست اوردی بیرونی ندارند دچار تنزل روحیه و احساس بی مصرفی می شوند. برای من انجام این تمرین خیلی سخت بود که بدون مسافرت رفتن، بدون کتاب خوندن، بدون کلاس رفتن های متفاوت بتونم احساس ارزشمندی خودم رو حفظ کنم و صرفا به دلیل بودنم شاکر باشم و احساس خشنودی داشته باشم. حتی زمان هایی که در وبم مطلبی می نوشتم که از نظر خودم شامل روزمرگی هام می شد و بهش زردنوشت اطلاق می کردم در ان روز حس خوبی نداشتم. گویا باید کاری می کردم تا شایسته پذیرفتن خودم بشم. اما این روزا پذیرفتن خودم رو هر روز تمرین می کنم و صرفا با بودنم خوشم.  مثل درست کردن غذاها و سالادهایی باب میل خودم، راه رفتن در باغ و کندن خرمالوی رسیده ای از شاخه، همصحبتی با مادر، حمامی طولانی و لذت بخش، قدم زدن در خیابان قدیمی ولیعصر و لذت بردن از صدای خش خش برگ های پاییزی زیر پام، پرو لباسی که قصد خریدنش رو ندارم و تحسین خودم در آینه فروشگاه، گپ زدن های طولانی با دوستان، ساعت ها بازی کردن با دخترک 2.5 ساله شیرین زبان و ...

پس به سلامتی هر چه بودن اه.  

مشخصات کتاب:

زن بودن -    BEING A WOMAN

نوشته: تونی گرنت

ترجمه: فروزان گنجی زاده

نشر ورجاوند

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ آبان ۱۳٩۱

ورای عشق

دوست خوش ذوقی که قبلا شعری ازش در اینجا گذاشته بودم باز هم متن زیبایی رو سروده که خیلی خوشم اومد. چرا من چنین خوش ذوق نیستم؟لبخند

اگر وسعت تمام شانه هایمان به اندازه کهکشانی هم باشد،

تنها به اشاره ایی در آغوش تو جای خواهد گرفت...

چگونه ورای عشق معجزه می کنی؟!

 

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ آبان ۱۳٩۱
تگ ها : شعر و شاعری

دبی دبی

 قرار بود برای تابستان برنامه ای به تایلند بذاریم که بنا به دلایلی سفر رو به دبی تغییر دادیم. منزل یکی از آشنایان در منطقه Jomeireh Lakes Towers  بود پس برنامه ای 8 روزه به مقصد دبی رو ریختیم. اول از ویزای مجزایی که باید برای دبی می گرفتیم تعجب کردیم. این کشور کوچک عربی از هر توریستی نزدیک به 280 درهم برای صدور ویزا دریافت می کنه. اما این تنها شگفتی ما در این سفر نبود. بالاخره بعد از مدتها کِش و قوس با 7 نفر دیگه ای که قصد آمدن داشتند در سه گروه و سه تایم مختلف عازم این کشور کوچک که 22 دومین کشور گران دنیا در سال 2012 معرفی شده شدیم.  

قبل از رفتن به دبی سعی کردم اطلاعاتی راجع به این شهر کوچیک پیدا کنم اما اکثر سفرنامه هایی که پیدا کردم ختم می شد به چرخ زدن در مال های دبی! از سافاری، پارک ابی، شهربازی، اتوبوس شگفت اور که در داخل شهر چرخ می زنه و بعد همون ماشین داخل کانال خور می ره که البته ما فرصت نکردیم این رو سوار بشیم، بازار دیره، بازار طلا، سینما و ... خبری نبود. اینه که قبل از سفر حسابی در سایت های دبی گشتم تا اطلاعاتی به دست بیارم و از دوستانی که اهل این برنامه ها بودند هم سوال کردم تا بالاخره فهمیدیم کجاها باید بریم. فکر کنم این سفرنامه برای کسانی که قصد رفتن به دبی رو دارند اطلاعات خوبی داشته باشه.

دقیقا قبل از بحران ارزی تصمیممون برای رفتن قطعی شد و درهم رو به قیمت 750 تومان خریدیم و از روز بعد با ناباوری شاهد بالا رفتن قیمت درهم شدیم تا حتی بعضی از همسفرهامون مجبور به خرید درهم به قیمت 1000 تومان شدند. بانک ملت هم 300 دلار به قیمت مرجع 2500 می داد که چون ما در خرداد از سهمیه 450 تایی دلار 1250 استفاده کرده بودیم مجاز به گرفتن این 300 تا نبودیم.

ویزا 280 درهم

بلیط هواپیمایی آسمان: 380 هزار تومان

عوارض خروج از کشور: 55 هزار تومان

بیمه سفری سامان: 11 هزار تومان

روز اول، شنبه:

جمیره لیک تاور، برج خلیفه و رقص فواره ها

بعد از گذر از خوان اول بالاخره شنبه 29 مهر 1391 ساعت 13:50 از طریق فرودگاه امام خمینی به طرف این شهر کوچک ساحلی به راه افتادیم و دلار و گرانی و همه چیز رو به فراموشی سپردیم. پرواز راحت و خوبی داشتیم که حدود 2 ساعت به طول انجامید. خدمه خوبی داشت و خلبان هم دست فرمونش خوب بود. فکر کنم با توجه به شایعات افزایش قیمت بلیط هواپیما آخرین باری بود که با چنین قیمتی سفر داشتیم. بعد از دو ساعت به ترمینال 2 فرودگاه دبی پا گذاشتیم که نسبت به ترمینال 1 و 3 کوچکتر و جمع و جوتر و البته خلوت تره. بعد از اسکن چشم و بازدید گذرنامه و ویزا  که حدودا 10 دقیقه طول کشید به دبی گام نهادیم، دوستان دیگری که از ترمینال 3 اومده بودند همین مراحل براشون بیش از یک ساعت طول کشیده بود.

همین که پا به بیرون گذاشتیم هوای شرجی و گرم به صورتمون خورد. خوشبختانه هوا از چیزی که انتظار داشتیم خنک تر بود و در این 7-8 روز خیلی اذیت نشدیم. فقط اگه زیر آفتاب می رفتی گرماش اذیت می کرد، همه مکان هاش سربسته و خنک بود و تنها جای سربازی که رفتیم پارک آبی بود که اتفاقا گرمای خورشید در اینجا خیلی هم می چسبید. ترمینال یک و سه روبروی مترو (که به نظر بیشتر مونوریل می اومد تا مترو چون روی زمین بود) در می یاد و می تونید ازش استفاده کنید ولی چون ترمینال 2 فاقد مترو بود یه ون برای 5 نفرمون کرایه کردیم و اولین شگفتیمون در بدو ورود به دبی رقم خورد. هزینه تاکسی از فرودگاه تا منطقه Jomeireh Lake Towers که نزدیک ابن بطوطه مال بود چیزی حدود 100 درهم شد (25 درهم ورودی تاکسی های فرودگاه + 75 درهم تاکسی متر) حدود 40 دقیقه ای در راه بودیم تا بالاخره چشممون به برج های این منطقه روشن شد. بعد از استراحتی کوتاه د رخانه گشتی کوتاه در این منطقه زدیم. این منطقه به دلیل دریاچه های مصنوعی متعدد کوچکی که برای هر بخش و میان برج ها زده شده به این نام مشهوره. این دریاچه ها برای پیاده روی صبح و شب عالی بود. شب اول هم خودم رو به فلافلی نزدیک دریاچه مهمان کردم. مزه اش خوب بود. مخصوصا که با نون هایی مثل تافتون ما ساندویچ رو درست می کنند. نوع هندی اش به خاطر طعم تند فلفلی اش خیلی خوشمزه بود. بعد از غروب به طرف مترویی که در نزدیکی برج ها و به همین اسم وجود داشت رفتیم.

چندین نوع کارت مترو وجود داره که ما به صرفه ترین برای توریست ها رو انتخاب کردیم. کارت سیلور که 5 درهم هزینه کارت شد و 50 درهم شارژ کردیم. بعد از پایان سفر از کارت 5 درهم کم می شه و هر مقداری که در کارت باقی مونده باشه به مسافر پس داده می شه. پس نگران این موضوع نباشید. قطارها هر 6 دقیقه یکبار می یان. نوشیدن و خوردن در مترو ممنوعه و جریمه های سنگینی براش بستند. از ادامس جویدن و خوردن و نوشیدن که 100 درهمه تا پا روی صندلی ها گذاشتن که 500 درهمه و کشیدن ترمز 1000 درهم که همونجا ازت می گیرن! برای استفاده از مترو و نااشنا بودنتون نگران نباشید چون اکثر مناطق معروف به همون اسمه. مثل منطقه برج خلیفه و دبی مال که به اسم Dubai Mall هست یا امارات مال، منطقه دیره که شامل بازار قدیم دیره و فروشگاه معروف ایرانی پسند Day to Day هست یا ابن بطوطه. شب اول من چون خیلی تعریف رقص فواره ها رو شنیده بودم با مترو به طرف ایستگاه دبی مال به راه افتادیم. از مترو که پیاده شدیم برج خلیفه با تمام عظمتش روبروم سر در اورد.

برج خلیفه با ۱۶۳ طبقه قابل استفاده و ۸۲۸ متر ارتفاع، در حال حاضر بلندترین سازه و آسمان‌خراش ساخته شده به دست انسان است. ساخت این برج 6 سال به طول انجامید. برج خلیفه در ابتدا با نام "برج دبی" شناخته می‌شد اما در روز افتتاحیه توسط شیخ محمد بن راشد آل مکتوم، نام آن به افتخار حاکم امارات، خلیفه بن زاید آل نهیان‎، به «برج خلیفه» تغییر کرد. برج خلیفه دارای بیش از هزار واحد آپارتمان، ۴۹ طبقه اداری، ۴ استخر و یک کتابخانه مخصوص ساکنان است. طراحی این برج اثر شرکت آمریکایی اسکیدمور، اوینگز، مریل (SOM) و ادرین اسمیت با الهام از معماری اسلامی، طبیعت صحرا و گل Hymenocallis است.[اطلاعات از ویکی پدیا] این ایستگاه تقریبا 20 دقیقه پیاده روی به طرف دبی مال داره. فواره ها روبروی دبی مال و برج خلیفه است. یه ایستگاه در حال ساخت بود که روبروی دبی مال در می اومد و اینطوری این 20 دقیقه پیاده روی احتمالا تا سال اینده دیگه لازم نیست.

فواره های دبی از دیدنی ترین و فرحبخش ترین جاذبه های دبی است .این فواره ها در زمینی به مساحت حدودا 121410 متر مربع و بر روی دریاچه ای درست در کنار مرکز خرید دبی مال قرار گرفته اند این فواره ها پنج دایره و مجموعه بزرگ را تشکیل داده اند که دو دایره با سایز متفاوت در میانه انها قرار گرفته اند .این فواره ها را شرکت امریکایی کالیفرنیا طراحی کرده که فواره های بلاجیو در لاس وگاس نیز از کارهای آنهاست. این فواره ها بلند ترین فواره های دنیا می باشند و از این جهت رکورد دار محسوب می شوند و در میانه دریاچه برج دبی و طبقه همکف دبی مال قرار دارند و تقریبا 16 بار در طی روز فعال می شوند.  فکر کنم تا اخر سفر حدود 7-8 بار برای دیدن رقص اشون رفتم و هر بار متفاوت از قبل بود. طول این فواره هایی که تصاویر بسیار زیبایی را خلق می کنند، 275 متر است. رقص و حرکات موزون این فوره های بلند با موسیقی صورت می گیرد. این فواره ها که در دبی وجود دارد دارای 25 رنگ مختلف و گوناگونه. من تقریبا با موسیقی و رقص زیبای فواره ها به دنیای دیگه ای پرتاب می شدم.

اخرین حرکت مترو ساعت 24 شبه اینه که بعد از دیدن رقص فواره ها به طرف مترو حرکت کردیم تا جا نمونیم.

روز دوم، یکشنبه:

ابن بطوطه، دبی مال، پیتزای کالیفرنیا

چون خونه داشتیم سعی کرده بودیم که انواع مرباجات و پنیر رو برای صبحانه به همراه داشته باشیم. هر چند در روزهای بعد پنیر کالیفرنیا، تخم مرغ و گوشت دودی و کره کالیفرنیایی رو هم امتحان کردیم. صبح برای گرفتن نان به سوپری که در نزدیکی برج ها بود رفتیم و نان داغ سبوس دار گرفتیم. تقریبا هر بار نان برای 8 نفر حدود 10 درهم در می اومد. نان هاش فوق العاده خوشمزه بود. حدود 10-15 نوع مختلف نون داشت که در همون محل فروشگاه صبح پخته می شد. بعد از خوردن صبحانه با مترو به طرف ابن بطوطه رفتیم. حدود دو ایستگاه با ما فاصله داشت و از مترو که در می اومدی حدود  5 دقیقه پیاده روی به طرف مال داشت. یکی از نکات بد دبی اینه که هوای مال ها و مترو فوق العاده خنکه و بعد که بیرون می یای این تفاوت دما اذیتت می کنه. اول با دیدن افرادی که کت یا شالی روی دوششون انداخته بودند تعجب می کردیم ولی بعد متوجه شدیم که کارشون خیلی هم منطقیه.

 

یکی از زیباترین مال های دبی ابن بطوطه است. به خاطر طراحی فوق العاده ای که داره. گویا از سفرنامه یکی از شخصیت های مراکشی به نام ابن بطوطه ساخته شده و مسیرهایی که این شخصیت ازشون در سفرنامه یاد و گذر کرده رو ساختند. ایران، تونس، مصر، هند، چین، اندلس رو دیدم. منطقه مصرش فوق العاده زیبا بود. به خصوص با اسمانی که گرگ و میش غروب رو شبیه سازی کرده بود و انگاری در بازار قدیمی مصری ها در غروب هنگام قدم می زنی. اسمان ابی هند با اون تکه ابرهای پنبه ایش هم جالب بود و بوی عودی که به مشام می رسید و من تحسین می کردم و بقیه همسفرام پوف پوف :دی

قیمت اجناس فوق العاده بالا بود. به خصوص برای ما که همش درهم رو 1000 تومان محاسبه می کردیم. شلوار دیزل 1000 درهم، تی شرت تامی 350 درهم، ساعت 4000 درهم و کیف نمی دونم چه مارکی 17000 درهم و ... من که برای خرید نرفته بودم و این موضوع اذیتم نمی کرد ولی دوستان همراه چون وصف خرید دبی رو شنیده بودند دوست داشتند که می تونستند خریدی که دوست دارند رو داشته باشند اما با دیدن قیمت ها تقریبا ناامید شده بودند. ظهر در ابن بطوطه به قسمتی رفتیم که دور تادورش اغذیه فروشی های مختلف بود و وسط رو میز و صندلی گذاشته بودند و از هر بخشی که می خواستی غذا انتخاب می کردی. مک دونالد، فیش اند چیپس، شاورما، KFC و ... ما جنرال KFC رو گرفتیم که من اصلا خوشم نیومد. کیفیتش به نسبت قیمتش خیلی پایین بود. حدود 30-40 درهم برای هر کسی در می اومد ولی ازش لذت هم نمی بردی. بعد از ظهر بعد از کمی رفع خستگی به طرف دبی مال حرکت کردیم. دبی مال هم اجناسی به گرانی ابن بطوطه داشت. اکواریومی که در اینجا ساخته شده معروفه. از همون پشت شیشه هاش کامل دید داشت و ما دیگه بلیطش رو برای داخل که از داخل تونلی اکواریوم رو از داخل می دیدی نگرفتیم. بعد از کمی چرخ زدن در محوطه این مال به طرف محوطه فواره ها رفتیم و دوباره رقص زیبای دیگری از فواره ها رو دیدیم و بعد به رستوران های محوطه بیرونی اش رفتیم. این بار رستوران California Pizza رو بنا به توصیه یکی از بچه ها که قبلا اومده بود انتخاب کردیم. غذای فوق العاده خوشمزه ای داشت شامل سوپ و پاستا و پیتزا و .... هر پیتزا تقریبا 50 درهم در می اومد ولی سایزش بزرگ و دونفره بود و طعم و مزه اش فوق العاده بود. سه نوع مختلف پیتزا و دو نوع پاستا گرفتیم. فقط وقتی که صورتحساب رو اورد از دیدن اینکه هر نوشابه رو 14 درهم حساب کرده شاخ در اوردیم. هر چند بعد فهمیدیم که هر بار دیگه ای که بخوای نوشابه اش رو دوباره پر می کنه ولی گران بود گران. نوشابه 2 لیتری داخل سوپر حدود 4-5 درهم در می اومد!

روز سوم، دوشنبه:

ابن بطوطه، سافاری

روز دوشنبه به هتلی که در نزدیکی امون رفتیم تا سافاری رو رزرو کنیم. برای همون شب جا داشت. خوشحال شدیم و برای تایم بعد از ظهر (ساعت 15:30 تا 22) تور رو رزرو کردیم. برای ما توری 275 درهم در اومد. تور های بعد از ظهر صحرا قیمت های متفاوتی داره از 130 درهم شروع می شه تا 275 درهم. بسته به نوع ماشین و بیمه. برای ما که 275 درهمیش ور انتخاب کرده بودیم بیمه داشت و ماشین فوق العاده ای  هم در اختیارمون قرار داده بودند. بعد که خیالمون از جانب تور راحت شد با همسفری که شب قبل به ما پیوسته بود دوباره به طرف ابن بطوطه رفتم تا هم بازدید دوباره داشته باشم هم برنامه های سینماش رو در بیاریم. طرف سینما Imax دبی که در خاورمیانه بی نظیره و سینمای 4 بعدی است رو خیلی شنیده بودم. سانس های این سینما که در ابن بطوطه است برای شب بود. حالا بعدا راجع به این سینما توضیح می دم. بعد از خوردن غذا به طرف هتلی که تور رو برامون رزور کرده بود رفتیم و سوار ماشین لندکروز شدیم و به طرف صحرا به راه افتادیم. مسیر تقریبا 1 تا 1.5 ساعت راه بود. اول ما رو به منطقه ای برد که موتور های چهار چرخ برای صحرا نوردی کرایه می داد و هزینه اش از تور جدا بود. دو سه تا از بچه ها موتور رو کرایه کردند. نمونه این بازی در جنگل های سیسنگان خودمون هم هست با قیمت 30 هزار تومان. در دبی حدود 80 درهم در اومد برای یک ربع. بعد به طرف ابتدای مسیر به راه افتادیم و بالا و پایین رفتنمون از رمل ها با ماشین اغاز شد. هیجانش عالی بود. یه جاهایی فکر می کردیم که الانه که ماشین برگرده ولی راننده امون علارغم ظاهر عبوسش دست فرمون فوق العاده ای داشت. فکر کنم انقدر جیغ در ماشینش شنیده که دیگه نسبت به داد و هوارهای ما هیچ واکنشی نشون نمی داد. یه جایی که واقعا فکر کردم الانه که برگردیم. ولی به نرمی یه ماهی در اب، ماشین لیز خورد و به طرف پایین رفت. خاک صحراش چند رنگ بود و رگه هایی از رنگ زرد و سرخ هم در اون بود.

بعد از این سواری دلچسب به منطقه ای رفتیم که شترسواری کنیم و غذا بخوریم. دو شتر رو در یک محوطه نشونده بودند و توریست ها به نوبت سوار می شدند و بعد از چند قدم دوباره پیاده اشون می کردند. یکی از اشتباهات زندگی ام رو مرتکب شدم و سوار شتر شدم. به محض سوار شدن وقتی صاحبش می خواست بلندش کنه شتر که گویا به خاطر زانو زدن های مکرر پاش اذیت شده بود چنان ناله ای کرد که هنوز که هنوزه دلم براش کبابه و پشیمون شدم که چرا حیوان ازاری کردم، عمرا دیگه سوار بشم.  بعد به محوطه بزرگتری رفتیم که برای رقص و صرف غذا در نظر گرفته بودند. خانمی در گوشه ای نشسته بود و طرح هایی با حنا روی دست و پا می کشید. چشم بادومی ها دورش صف بسته بودند و با خوشحالی به عکس عقرب و اژدهایی که روی دستهاشون می کشید نگاه می کردند و ذوق می کردند. من از یکی از طرح های گلی که روی دست خانمی کشید خوشم اومد و روی پشت دستم در جلوی دید ترین جای ممکنه گذاشتم عکسی رو نقش بندازه. حقیقتش اولاش قشنگ بود ولی الان که رنگش رفته مثل اینه که دست ام چرکه و خیلی زشت شده. خدا رو شکر امروز بالاخره رنگش رفت. بعد رقص عربی شروع شد. دخترک هیکل خوبی نداشت ولی انصافا رقص عربی رو خوب بلد بود. بعد از چند دقیقه ای سرگرم شدن، غذا اماده شد. غذا سلف سرویسی بود. نکته جالبش این بود که صف خانم ها و اقایان رو جدا کرده بودند. طعم غذاهاش خیلی بد بود. فکر کنم به خاطر ادویه های خاصیه که استفاده می کنند. بالاخره هومُوس رو که خیلی غذای عربی معروفیه چشیدم. ترکیبی از خمیر نخود و سیر جعفری و ... مزه شوری می داد و خیلی دوست نداشتم. کباب هاش و جوجه هاش هم خوشمزه نبود. دوباره رقص دیگه ای شروع شد که مردی مثل صوفی ها می چرخید و حرکات جالبی از خودش به در می کرد. ساعت 21 برنامه تموم شد و برگشتیم. فقط ماشین سواری این تور خوب بود و بقیه اش چندان حالی نداد.

روز چهارم، سه شنبه:

فراری پارک (11 صبح تا 20 شب) 225 درهم

قرار بود این روز رو به فراری پارک بریم. شرکت فراری در ابوظبی قراردادی با عرب ها بسته و تمام وسایل این شهر بازی رو خودش ساخته. سریع ترین ترن هوایی دنیا در اینجا قرار داده. هممون مشتاق رفتن به این شهربازی بودیم. اینه که بچه ها صبح خسته از ماشین سواری زود بیدار شدند. چون فکر می کردیم هزینه از دبی تا ابوظبی خیلی با تاکسی زیاد بشه تصمیم گرفتیم با اتوبوس بریم. به ابن بطوطه رفتیم. ایتسگاه اتوبوس روبروی این مال بزرگ بود که اتوبوسی به مقصد ابوظبی سوار شدیم (هر نفر 25 درهم و ساعت حرکت هر یکساعت یکبار. ما ساعت 8:15 صبح رو سوار شدیم) بعد از رسیدن به ترمینال ابوظبی هم ونی کرایه کردیم (هر نفر 10 درهم) به مقصد Yas Island که Ferrari World در اونجا قرار داشت. ورودی اینجا 225 درهم بود و بعد از داخل شدن می تونستی اکثر وسایل رو سوار شدی. یه بلیط 350 درهمی هم داشت که اگه اون رو می خریدیم بدون صف می تونستیم از وسایل استفاده کنیم که خیلی از عرب های مرفه بی درد این کار رو کرده بودند.

اول از ذوقمون دویدیم سراغ Formula Rossa ، سریعترین ترن هوایی دنیا. رفتیم صندلی جلو نشستیم و سکته زدیم. به قدری سرعتش زیاد بود (240 کیلومتر در ساعت) که فکر نمی کنم 2 دقیقه هم طول کشید. شوک شده بودم. همین که شروع شد گفتم این چرا تموم نمی شه لعنتی، همش می ترسیدم فشار باد گردنم رو جدا کنه. اما به محض پیاده شدن دوباره دویدیم در صفش که یه بار دیگه هم امتحان کنیم. هر چند دفعه دوم ترس و لذت و هیجان بار اول رو برامون نداشت. بچه های که شهر بازی بانکوک رو هم رفته بودند می گفتند که ترن هوایی اونجا خیلی ترسناک تر و پرهیجان تر از این بوده. ولی به من که مزه داد. بازی دیگه ای که خیلی دوست داشتم تجربه اش کنم G-Force بود که متاسفانه اون روز در حال بازبینی فنی بود. بازی های دیگه ای که خیلی عالی بود شبیه سازی بود. یکیش خودت راننده بودی و باید می روندی یکی کنار یه راننده فراری نشسته بودی و ... صندلی هماهنگ با فیلم تکون می خورد و حس واقعی بودن بهت می داد. یکیش هم ریل در داخل اب بود و حسابی خیسمون کرد. در سایتش اطلاعات بیشتری می تونید پیدا کنید. ساعت کاری این مجموعه در روزی که ما بودیم از ساعت 11 تا 20 شب بود. قیمت خوردنی داخلش خیلی گرون بود. یه دونه اسلایس بزرگ پیتزا 30 درهم بود و نوشابه 14 درهم. ما ساعت 19 شب بیرون اومدیم و یه ون گرفتیم به مقصد خونه که برامون نفری 20 درهم در اومد یعنی از رفتنمون خیلی کمتر. پس اگه به تعداد دارید می رید دبی اگه ون بگیرید براتون خیلی به صرفه تره. حتی از مترو هم به صرفه تر در می یاد. ولی اگه یکی دو تا هستید مترو گرینه خیلی خوبیه. بسته به مسیر هر بار از 2 تا 10 درهم در می یاد.

 روز پنجم، چهارشنبه:

آتلانتیس پارک 225 درهم  (10 صبح تا غروب آفتاب)

روز چهارشنبه خسته از روز قبل به سختی از خواب بلند شدیم و تا حاضر شدیم و به طرف پارک ابی اتلانتیس حرکت کردیم ساعت 12 ظهر بود. دو تا پارک ابی معروف در دبی وجود دارد. Wild Wadi که قدیمی تره و بیشتر ایرانی ها با این پارک اشنا هستند و پارک جدیدتر به نام پارک ابی اتلانتیس یا Aquaventure Waterpark. ما دومی رو انتخاب کردیم. چون از لحاظ وسعت و زیبایی رودست اولی بلند شده. این پارک در منطقه جزایر پالم دبی هست و از طریق مترو راه نداره و باید با تاکسی برید. اما در این منطقه مونو ریلی به قیمت 25 درهم وجود داره که دور پالم ها می چرخه و می تونید همه جا رو ببینید. بهتره صبح زود برید که اول مونوریل سواری کنید بعد داخل پارک ابی بشید.

پارک از ساعت 10 صبح تا غروب افتاب بازه و بهتره زود برید چون ما با 6 ساعتی که اونجا بودیم وقت کم اوردیم. خوبی این پارک اینه که با هر لباسی مجاز به حضور در این پارک هستی. در این پارک خانم های محجبه سرتا پوشیده رو می تونستی ببینی تا خانم هایی که  مایو پوشیده بودند. این تنوع رو خیلی دوست دارم. یه جورایی به هر اعتقادی که داری حس می کنی احترام گذاشته شده. پس خانم های که دوست دارند حجاب داشته باشند نگران نباشند و برن لذتش رو ببرند. هم لباس هایی وجود داره که 20-25 درهم اجاره داده می شه هم می تونید خودتون لباس ببرید.

 یکی از هیجان ترین بازی هایی که داره سرسره ای بود با ارتفاع 27.5 و طول 61 متر. وقتی بالای این برج می رفتی که از سرسره بپری پاینن خلیج فارس روبروت بود و پارک زیبای اتلانتیس زیرپات. اکثر افراد در هنگام رفتن چنان جیغ هایی می کشیدند که ما منتظرین داشتیم سکته می کردیم.  من که اولش چشم هام رو بستم از سرعتی که داشتم. وحشتناک، جذاب ،هیجان انگیز و فوق العاده بود. منتها صفش به قدری طولانی بود که ما به یکبار قناعت کردیم. اگه رفتید اول برید سراغ این بازی تا شلوغ نشده.

بقیه بازی ها با تیوپ بود. رودخونه مصنوعی که دور تا دور پارک بود عالی بود. اب جریان داشت و قسمت هایی رو هم به شکل رود خروشان درست کرده بودند که با شتاب به جلو هل داده می شدی. در قسمت هایی هم ریل هایی وجود داشت که با تیوپ تو رو به سمت بالا می برد و از داخل تونل هایی پر پیچ و خم با شتاب به پایین می رفتی. داخل یکی از این مسیرها چون فشار اب کم بود تیوپ من وسط راه ایستاد. داشتم سکته می کردم که اگه بعدی بیاد به من بخوره دوتاییمون صدمه می بینیم. ولی ایمنی در این پارک ها خیلی بالاست و نگران باشید. کسی که مسئول بود منتظر می شد تا فرد به پایین برسه و بعد نفر بعدی رو می فرستاد. اینه که وقتی دید من دچار مشکل شدم به همکارش با بی سیم خبر داد و اون من رو از در اضطراری بیرون برد. در جای جای این پارک این افراد ایستاده بودند و مراقب بودند که مشکلی برای کسی پیش نیاد و خیلی هم خوش اخلاق بودند. اکثر قیافه هاشون به آسیای شرقی ها می خورد.

راستی برای کسانی که قصد خوردن و اشامیدن دارند می تونند بلیطشون رو که به دستشون بسته می شه به مبلغ بالاتری شارژ کنند تا از خوردنی های داخل پارک استفاده کنند. یه اناناس بزرگ و ابدار حدود 65 درهم در می اومد، هندونه هم بود که خیلی هوس انگیز بود. قسمت پارک دلفین ها و اکواریوم اش هم در جای دیگه ای بود که باید براش بلیط مجزایی گرفته می شد. ما چون این بار دیر رفته بودیم تا لحظه اخر توی پارک موندیم و موقعی که بیرون اومدیم با خیل جمعیت منتظر تاکسی روبرو شدیم. کلا برای استفاده از پارک و شهر بازی دوبی دو چیز رو باید در نظر گرفت. در روزهای وسط هفته برید که خلوت تر باشه (فقط حواستون باشه که فراری پارک، دوشنبه ها تعطیله) و صبح زود هم برید تا نیم تا یک ساعت قبل از پایان تایم برنامه از محل خارج بشید که مشکلی برای گرفتن ماشین نداشته باشید. بالاخره با دردسر ونی رو پیدا کردیم و از اون منطقه خارج شدیم. به خونه که رسیدیم دیدیم دوستمون برامون ماهی سالمون در فر گذاشته و با سالاد و سبزی نوش جان کردیم. خیلی مزه داد.

روز ششم، پنج شنبه:

Out Let Mall  ، فیلم Imax  

صبح این روز به پاساژ Out Let Mall اختصاص داده شد. پاساژی خارج شهر که معروفه برندهای اصل رو به قیمتی یک دوم یا حتی یک چهارم اصلی می ده. فکر کنم خیلی از تورهای ایرانی مسافرانشون رو به اینجا بیارن. دوستان ما دو تا عینک ری بن گرفتند حدود قیمت 500-600 درهم. قیمت هاش به نسبت مال های دیگه ای که رفته بودیم خیلی ارزون تر بود. البته مثل اینکه خیلی از جنس های تقلبی در این بازار وجود داره پس اگه اینجا خرید می کنید حواستون باشه.

شب هم سانس 21:10 سینمای IMAX رو رفتیم. Imax تکنولوژیه که در خاورمیانه تنها در دبی وجود دارد و چیزی فراتر از سینمای سه بعدیه. برای همین خیلی هیجان داشتم که ببینم چیه. این سینما در ابن بطوطه در قسمت بازار چینی ها قرار داره. درست روبروی کشتی بزرگی که در وسط میدان قرار داره. تنها دو تا فیلم با این تکنولوژی وجود داشت و بقیه 3 بعدی بودند. از میون اون دو تا ما فیلم بتمن رو انتخاب کردیم. برخلاف فیلم های سه بعدی هیچ عینکی داده نمی شه. تصاویر نسبت به فیلم سه بعدی خیلی خیلی واضح تره. یه جایی که از بالای شهر فیلمبرداری کرده بود احساس می کردی سوار بر بالن داری بالای شهر پرواز می کنی ولی انتظار بشیتری از این تکنولوژی داشتم و خیلی به هم مزه نداد. قیمت بلیطش 65 درهم بود و برای فیلم سه بعدی 35 درهم. پیشنهادم اینه که 3 بعدیش رو امتحان کنید. اکثر مال ها سینمای سه بعدی رو دارند. پس می تونید از امارات مال یا دبی مال هم برای دیدن فیلم استفاده کنید.

روز هفتم، جمعه:

بازار دیره (Dubai Gold and Spice Souks)، کانال خور، امارات مال و کارفور، The walk و مارینا واک، رقص فواره ها

روز جمعه با مترو به ایستگاه دیره رفتیم. درست روبروش فروشگاه Day to Day هست که فکر کنم برای خیلی از ایرانی ها اشنا باشه. ما داخل فروشگاهش نرفتیم. تاکسی سوار شدیم و به بازار طلای دیره رفتیم. در راه از کنار کانال خور رد شدیم. کانال زیبایی که پر از قایق های کوچک و بزرگ بود و روی بعضی از قایق هاش توریست ها در حال فیلمبرداری بودند. اینجا مرکز دبی قدیم بود و نکته عجیب اینکه هواش به نسبت برج های جمیره خیلی خیلی گرم تر بود.. به بازار طلا رسیدیم. فروشگاه های بزرگ که طلا از در و دیوارش اویزون بود. تاج طلا، کمربند طلا، پیشونی بند طلا. خلاصه برای هر چیزی اویز طلا درست کرده بودند. من یه اویز کوچولو که سنگ یشم داشت قیمت کردم 390 درهم. بعد به بازار ادویه هاش رفتیم که متاسفانه بسته بود ولی سوق های بازار رو دیدیم که خیلی جالب بود. بعضی از مغازه های لباس اش هم باز بود.

بعد از بازدیدی کوتاه با تاکسی به طرف امارات مال رفتیم. چرخی در این مال بزرگ و زیبا زدیم و قیمت معروف اسکی و برف بازی اش رو از پشت پنجره دید زدیم. توریست ها و عرب ها با چه شوقی در این برف ها قدم می زدند یا اسکی می کردند. عجب توچال باعظمتی ما اینجا داریم و قدرش رو نمی دونیم!

بعد به کارفور، Carrefour رفتیم. فروشگاهی مشابه هایپر استاپی که خودمون داریم منتها بزرگ تر و در همون امارات مال. دیگه ببین این امارات مال چه عظمتی داره. تنوع کالاهاش از هایپر استار خیلی بیشتر بود و قیمت هاش خیلی خیلی مناسب تر. اگه قراره مواد خوراکی تهیه کنید اینجا خیلی به صرفه تره.

سه تا میوه تایلندی برای خونه گرفتیم.  یکی رامبوتان Rumbutan  و دیگری Mangosteen fruit که دوتاش خوشمزه بود. میوه Dragon Fruit برخلاف ظاهر زیبا و هوس انگیزش خیلی خوشمزه نبود.  

ظهر که شد دو تا مرغ سوخاری از محوطه کارفور گرفتیم هر کدوم 18 درهم که خیلی مناسب بود. هر کدوم داخل یه ظرف در بسته بود. داشتم می اوردم که یکیش از دستم افتاد و پخش زمین شد. موندم چیکار کنم! مرغ رو داخل ظرفش گذاشتم و رفتم به مسئول اونجا گفتم این از دستم افتاد می تونم یکی دیگه بردارم؟ مرغ رو از دستم گرفت به قسمت ضایعات انداخت و یه مرغ دیگه داد دستم! بدون هیچ هزینه اضافی. کلی فاز داد این مشتری مداریشون. 4-5 نوع کاهو هم انتخاب کردیم و خونه سالاد درست کردیم و با مرغ ها خوردیم. مرغش خیلی خیلی خوشمزه هم بود.  غروب به طرف منطقه ای به راه افتادیم در نزدیکی مارینا واک. خیابانی به نام The Walk که نزد ایرانی ها به نام ایران زمین معروفه. خیابان سنگفرشی که ماشین ها و موتورهای باکلاس و گرون در اون ویراژ می دند. خیابان شلوغ و پرترافیک بود به ناچار تا اون منطقه پیاده رفتیم. دو طرف خیابان رستوران هایی بود که میزهاشون رو داخل پیاده رو هم چیده بودند منتها به قدری بوی دود ماشین زیاد بود که دوباره به دبی مال برگشتیم تا هم رقص فواره ها رو ببینیم هم در پیتزاخوری کالیفرنیا که غذای خوبی داشت غذا بخوریم. روز پنج شنبه و جمعه به خاطر عید قربان فروشگاه تا صبح باز بود و تا ساعت 2 بامداد که در اون منطقه بودیم رقص فواره ها برخلاف شب های پیش که ساعت 23:30 تموم می شد هر نیم ساعت یک بار تکرار می شد. بهترین قسمتی که بهترین دید رو برای دیدن رقص فواره ها داره دقیقا روبروی برج خلیفه است که سکوهایی هم به همین مناسبت درست کردند که ملت روش بنشینند و با فراغ بال لذت ببرند. اما اکثر مردم روبروی دبی مال برای دیدنش می ایستند که دید کاملی ندارند.

اون شب کنسرت انریکه هم بود که قیمت بلیط هاش 295 ، 500، 950 درهم بود که ما نرفتیم. حالا البته من که قبل از این حتی اسم انریکه رو هم نشنیده بودم و فقط محض اشنایی باهاش رفتم یکی از کلیپ هاش رو دیدم ولی خیلی از ایرانی ها فقط به قصد دیدن این خواننده اسپانیایی 37 ساله سیه چهره اومده بودند. یکی از همراهان ما که پسری 19 ساله بود کنسرت رفت و گفت خفن و باحال بوده ولی بعدا در راه بازگشت به چند ایرانی دیگه برخوردیم که خیلی شاکی بودند از این کنسرت. گویا از ساعت 4 بعد از ظهر پشت در منتظر بازگشایی بودند. درب که قرار بوده ساعت 7 بعد از ظهر باز بشه بالاخره ساعت 8 شب باز می شه. از ساعت 8 تا 11 دی جی بوده که براشون برنامه اجرا می کرده. انریکه که قرار بوده ساعت 10 شب بیاد بالاخره ساعت 11 شب می یاد و ساعت 12 هم تموم می شه. سالن جای خیلی بدی بوده و بلیط های 300 درهمی که سیلور بوده اصلا دید خوبی نداشتند. خلاصه فهمیدیم پولمون رو دور نریختیم برای این کنسرت.

روز هشتم:

کارفور امارات مال

روز اخر هم که خونه ای رو که یه هفته توش اقامت داشتیم تمیز کردیم و در نهایت به کارفور رفتیم تا به جای سوغاتی که نتونسته بودیم به خاطر گرانی بیش از اندازه پوشاک بخریم با شکلات و میوه جبران کنیم. به خاطر پرسه زدن در این محل جالب نزدیک بود از پرواز جا بمونیم. یک ساعت قبل از پرواز در فرودگاه بودیم. کانتر داشت بسته می شد که رسیدیم و با پرواز ساعت 17:50 به طرف تهران حرکت کردیم. پرواز رفت بهتر از برگشت بود و یه نیم ساعتی تاخیر داشت. بالاخره پامون رو به ایران گذاشتیم. هوای ملس و خنک بعد از بارون لرزی به بدن هامون انداخت و هوای تمیز رو بعد از چند روز بارندگی به ریه هامون دادیم و اینطوری سفری لذت بخش به پایان رسید. سلام تهران.

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ آبان ۱۳٩۱
تگ ها : سفر ، ماجراجویی