فعلا کمی ناامیدی

دوست دارم بچه دار شدن رو تجربه کنم. ولی از طرفی به شدت از محدودیت های  (بعد جسمانی و اقتصادی) بعدش می ترسم. می دونم باید روح و روان و جسمم رو اماده پذیرش این موجود بهشتی کنم تا بتونم خوشامدگویی درخوری برای فرزندم داشته باشم. امسال عمیقا دوست دارم از ایران مهاجرت کنم. کمبود اب، هوای سالم قابل تنفس و خط مشی های غلط سیاسی و اقتصادی مکان امنی برای رشد فرزندم به نظر نمی رسه. هر روز صبح با هول از خواب بیدار می شم و به خودم قول می دم اخبار روز رو نخونم. ولی دوباره اولین کارم مرور خبرهایی است که هر روز بیش از روز قبل چشم انداز تیره تری از زندگی در کشورم می ده. به همسرم هنگام قدم زدن در هوای بهاری روز زمستانی بهمن ماه می گفتم "قدیم اگه جنگ بود، بی پولی بود حداقل هوای تمیز و ابی و امید بود. ولی الان هیچ چیزی در اینده خوشایند به نظر نمی رسه".

خدا به همه مردم کشورم رحم و شفقت کنه و امیدوارم درک و فهم ما از زندگی بالاتر بره که از ماست که برماست.

ایرانم ببخش. 

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩۳
تگ ها :