حکایت این روزا

بدخلق شدم و بی حوصله و بی تحمل، امیدوارم برای هورمونهای بارداری باشه و بعد بهتر بشم. یکی از خاندان جدید ندانسته پا روی دمم گذاشت و خوب رفتارم و می ذارم به پای هورمونها که عذاب وجدان نگیرم:دی فکر کنم دیگه به خوبی یاد گرفتند که نباید سر به سر زن باردار گذاشت.

بچه ام برعکس خودم مظلومه و خیلی ورجه ورجه نمی کنه. دعایی که براش دارم اینه که انشالله سالم باشه، خوش قدم و خوش روزی باشه، بختش بلند باشه و عاقبت به خیر بشه. (آمین) هنوز توی پسر و دختر بودنش شک داریم. بچه محجوبم از دست سونوگراف فرار می کرد و هی پشتش رو بهش می کرد. ولی خانم سونویی بعد یه عالمه سلقمه زدن به شکم و پهلوی من اعلام کرد که بچه 90% پسر و 10% دختره. هرکدوم که باشه قدمش سرچشمای من. پسرم شایان و دخترم السا قراره نام بگیره. ایشالله فرزندم سالم پا به این دنیا بذاره.

 

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٥
تگ ها : حاملگی