بیمارستان صارم - تلفن 4702

پریشب دکتر صارمی که بنیانگذار بیمارستان صارم واقع در اکباتان مهمان ماه عسل بود. مرد نازنینی بود. من قبل تر بیمارستان صارم رو برای زایمان انتخاب کرده بودم. به خاطر محیط زیبا و برخورد مناسب با خانم های حامله. از هفته 20 ام از استخر این بیمارستان که مخصوص خانم های بارداره استفاده می کنم. هزینه اش برای یک جلسه 30 تومانه. البته متشکل از یکساعت ورزش همراه با مربی و 1 ساعت ورزش در استخر همراه با مربی است با نام آکوا ژیمناستیک که من دوساعتش رو توی اب می گذرونم از بس که عاشق اب بازی هستم. وقتی در استخر هستم احساس می کنم همان ازاده قبل بارداری هستم و راحت می تونم تحرکات قبلیم رو در اب داشته باشم. بدوم. شنا کنم. ورزش کنم و سرحال بیام و کمی کمر دردم رو فراموش کنم.

کلاس های بارداری هم هر هفته در این بیمارستان برگزار می شه. هزینه هر جلسه 15 تومانه و اطلاعات خوبی راجع به بارداری، زایمان طبیعی و سزارین، نحوه مراقیت از کودک در منزل و شیردهی و مراقبت های بعد از بارداری ارائه می کنه. یه نکته جالب که در یکی از این کلاسها شنیدم راجع به فرهنگ زایمان سزارین بعد از انقلاب بود. طبق گفته دکتر صارم در بحبوهه انقلاب که حکومت نظامی بود و بعد از اون که جنگ شروع شد و خطر بمباران تهران و سایر نقاط رو تهدید می کرد اکثر زایمان ها در روز انجام می شد و اگه زایمانی به درازا کشیده می شد به خاطر پرهیز از نخوردن به شب و خطراتش برای مادر به سزارین روی اورده می شد. و اینطور شد که فرهنگ زایمان در ایران از طبیعی به سزارین تغییر کرد و سعی دکتر با این اموزش ها در بیمارستانش برای اینه که دوباره فرهنگ زایمان طبیعی رو در کشور جا بندازه.

پسرم شایان هفته 30 امش رو هم پشت سر گذاشت و خدا رو شکر همه چیز که تا الان اکی بوده. ایشالله این 10 هفته اینده رو هم به سلامتی بگذرونه و پسرم سالم به دنیا بیاد. الهی امین. 

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٥
تگ ها : حاملگی ، روزمرگی

ماجراهای سرباز های خانواده ما!

الان چون خیلی حرف راجع به معافیت سربازی هست و اخیرا شورای نگهبان طرحش رو رد کرده ماجرایی دوست دارم بنویسم که لطفا قبل خوندن لطفا بزنید به تخته! :دی

پدرم در زمان قبل از انقلاب برای ثبت نام سربازی می ره، طبق گفته اش ، افراد رو در محل به دو قسمت تقسیم می کنند، به خاطر نیروی مازاد به یه گروه معافیت مجانی می دهند و گروه دیگر را به سربازی می برن. پدر من جزو معافی ها بود.

من سه برادر دارم. کوچکترین برادرم به محض فارغ التحصیلی از دبیرستان معافیت پزشکی می گیره و به خاطر نمره بالای شماره چشم هاش معاف می شه (مثل اینکه الان این معافیت برداشته شده) بعد از اومدن کارت معافیش هم می ره چشماش رو لیزیک می کنه و الان چشم هاش اکی هست. برادر دومم توی اولین دوره ای که سربازی رو می فروختند ، سربازیش رو می خره، اگه یادتون باشه بعد از این اولین دوره رهبر وقت یه سری از افراد را که موفق به خریدن نشده بودن و سنشون از یه حدی بالاتر بود معاف می کنند که برادر بزرگم که به خاطر پایان نامه اش چند سالی بود نتونسته بود مدرکش رو بگیره از این معافی استفاده می کنه و معاف می شه. جالبی این قصه اما اینجاست که بعدها فهمیدم همسرم هم که فرزند جانباز بود از معافیت فرزندان جانباز استفاده کرده و معاف شده بود!  یعنی کل مردان نزدیک به من که پدر و برادر و شوهرم می شن سربازی نرفتند.

حالا فقط مونده پسرم که به شوهرم می گم بابای تو که یه بار جبهه رفته حقشه به جای پسر منم بره سربازی. بچم نره، گناه داره:دی 

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٥
تگ ها : روزمرگی