دفترچه ممنوع

* کتاب دفترچه ممنوع کتاب جالبیه که توصیه می کنم بخونید ، داستان زنی که زندگی معمولی داره که از اون راضیه تا اینکه تصمیم می گیره خاطراتش رو در دفترچه ای بنویسه ، اونم به دور از چشم همسر و فرزندانش ، کم کم با نوشتن خاطرات متوجه علائقی می شه که سالها به خاطر همسر و فرزندانش از اونها گذشته ، ارزوهائی که کم کم از زیر خاکستر اتشی که اونها رو از بین برده بود سر در می یاره و اونو تشویق به براوردن اونها می کنه ، هر چه قدر که زن به خود واقعیش نزدیک می شه کم کم از زندگی و همسر و فرزندانش دور می افته در واقع نقابی که سالها بر چهره زده بود به کنار می افته و کسی از خانواده اش تحمل پذیرش این خود واقعی رو نداشت و سر انجام کتاب....
نمی گم تا برید خودتون بخونید ، راستش فکر می کنم ماها مخصوصا توی جامعه ایرانی خیلی شبیه این زنیم ، خیلی وقتها ما داریم نقش بازی می کنیم وگرنه این زندگی نیست که ما سالها ارزوش رو داشتیم ، بچه ها رو ببینید که چه قدر صمیمانه از ارزوهاشون بدون ترس و واهمه صحبت می کنند بعد با وقتی که بزرگ می شند مقایسه کنید ، چه قدر از ارزوهامون که زنده بگور شدند و دیگه حتی بهشون فکر هم نمی کنیم ، چه قدر به خاطر خوشایند دیگران از خودمون گذشتیم ، ایا این زن که فقط سعی کرد خودش باشه اما این خود بودن باعث از هم پاشیدگی خانواده اش شد گناهی داره؟ ایا به خاطر دیگری باید از خود گذشت؟ فداکاری تا چه حد؟ به قیمت از دست دادن لذات زندگی و خود. این سوال خیلی وقته که ذهنم رو مشغول کرده. به نظر شما اول این خوده که مهمه یا دیگران؟ زن از سوی فرزندانش محکوم می شه که خودش رو به زندگی ترجیح داده در صورتیکه تنها کاری که زن کرد این بود که ماسکی که به صورت زده بود رو دور انداخته و خود واقعیش شد و تنها انتظاری که از همسر و فرزندانش داشت کمی درک این وضعیت بود. به نظر شما این زن اشتباه کرده بود؟ باید یک عمر به این زندگی نمایشی ادامه می داد تا فرزندان و همسرش احساس ارامش کنند؟ اصلا این درسته که زندگی خودمون رو به خاطر دیگری از بین ببریم. کاری که هزاران نفر در کشور ما انجام می دهند. اين کتاب بدجوری فکر ادم رو مشغول می کنه. بخونيد بد نيست...
 
** بین دو تا از دوستام یه خورده شکراب شده بود چند تا متن بر علیه هم گذاشته بودند منم رفتم دو تاشون رو دعوا کردم حالا دوتاشون اومدند می گی دمت گرم ازی خیلی با معرفتی!!! جون من سیاست رو ببینید کیف کنید. گفتم الان دوتائیشون باهام قهر می کنند منتها نمی دونم چرا یه برداشت دیگه کردند و هر کدوم فکر کردند من دارم از اون طرفداری می کنم!!! فکر کنم باید برم درس سیاست به این وزارت امور خارجه امون یاد بدم. خودم هم البته تا حالا نمی دونستم انقدر با استعدادم ها!! حالا خوبه دوتائیشون اینو که می خونند شاکی بشن و قهر کنند البته خدا رو شکر هیچ کدوم قهرو نیستند (حالا مثلا!!)
 
*** بعضی وقتها ارزو می کردم که ای کاش مثل کامپيوتر ها (يا رايانه ها!) یه دکمه undo داشتم که هر وقت از انجام کاری پشیمون می شدم بتونم برگردم به جای اول منتها حیف که امکانات نداريم. 
 
**** اینم عکسهای احمد یاسین بعد از ترور ، لطفا دل نازکاش پا نشن برن ببیند. (از وبلاگ پینکفولدیش)
 
***** اینم آموزش کامل به روز رسونی وبلاگها ، قابل توجه حمید و شفق ، هر کی هم سوال داشت بپرسه که خوب می دونم وقتی سوالی داشته باشی و کسی هم نباشه که کمکت کنه چه درد بدیه!! (از وبلاگ اکسير)
 
  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸۳
تگ ها :