زيباترين قلب

* من خيلي از اين داستان خوشم اومد ‌، چند وقت پيش اينو خونده بودم تا اينکه چند روز پيش به هوای يکی از دوستام رفتم پيداش کردم بعد ديدم حيفه که شماها هم نخونيد ،‌ پس تقديم به همه شما ،‌ چه عاشق ،‌ چه شكست خورده اين راه  يا حتي كساني كه قلبشون مثل جوان توي اين قصه دست نخورده است ،‌ بخونيد و لذت ببريد:

 

زيباترين قلب

 

مرد جوانی وسط شهری پر جمعيت ايستاده بود و ادعا ميکرد که زيباترين قلب را در آن شهر دارد. جمعيت زيادی گرد آمدند. قلب او کاملا سالم بود و هيچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود. پس همه تصديق کردند که قلب او به راستی زيباترين قلبی است که تا کنون ديده اند. مرد جوان در کمال افتخار با صدايی بلندتر  به تعريف از قلب خود پرداخت. ناگهان پيرمردی جلو جمعيت آمد و گفت:« اما قلب تو به زيبايی قلب من نيست.»

مرد جوان و بقيه ی جمعيت به قلب پيرمرد نگاه کردند. قلب او با قدرت تمام می تپيد؛ اما پر از زخم بود. قسمتهايی از قلب او برداشته شده و تکه هايی جايگزين انها شده بود اما به درستی جاهای خالی را پر نکرده بود و گوشه هايی دندانه دندانه در قلب او ديده می شد. در بعضی نقاط شيارهای عميقی وجود داشت که هيچ تکه ای انها را پر نکرده بود. مردم با نگاهی خيره به او می نگريستند و با خود فکر ميکردند اين پيرمرد چطور ادعا دارد قلب زيباتری دارد.

مرد جوان به قلب پيرمرد اشاره کرد و با خنده گفت:« تو حتما شوخی ميکنی... قلبت را با قلب من مقايسه کن. قلب تو؛ تنها مشتی زخم وخراش و بريدگی است.»

پيرمرد گفت:« درست است؛ قلب تو سالم به نظر ميرسد؛ اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نميکنم. می دانی  هر کدام از اين زخمها نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده ام؛ من بخشی از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشيده ام. گاهی او  هم بخشی از قلب خود را به من داده که به جای ان تکه ی  بخشيده شده قرار داده ام. اما چون اين تکه ها مثل هم نبوده اند گوشه هايی دندانه دندانه در قلبم دارم که برايم عزيزند چرا که ياد اور عشق ميان دو انسان هستند.

بعضی وقتها بخشی از قلبم را به کسانی بخشيده ام اما انها چيزی از قلب خود به من نداده اند. اينها همين شيارهای عميق هستند. گرچه درداورند اما ياد اور عشقی هستند که داشته ام. اميدوارم که انها هم روزی بازگردند و اين شيارهای عميق را با تکه ای که من در انتظارش بوده ام؛ پر کنند... حالا می بينی که زيبايی واقعی چيست؟»

مرد جوان بی هيچ سخنی ايستاد. در حالی که اشک از گونه هايش سرازير بود؛ به سمت پيرمرد رفت. از قلب جوان و سالم خود؛ تکه ای بيرون اورد و با دستهايی لرزان به پيرمرد تقديم کرد . پيرمرد ان را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پير و زخمی خود را جای زخم قلب مرد جوان گذاشت.

مرد جوان به قلبش نگاه کرد ديگر سالم نبود اما از هميشه زيباتر بود. عشق از قلب پيرمرد به قلب او نفوذ کرده بود.

هفده داستان کوتاه کوتاه؛ از نويسندگان ناشناس؛ گزينش و ترجمه: سارا طهرانيان؛

 

مرده شور اين تشويش اذهان رو ببرند كه انقدر مهمه ،‌ هر كسي هر كاري مي خواد بكنه هر جرم و كثافتكاري مي خواد بكنه فقط اذهان عمومي رو دچار ناراحتي نكنه تا يه وقت خداي نكرده كسي از اون بالا دستي ها نپرسه بابا توي اين مملكت چه خبره؟//

 

*** وزارت امداد و نجات روسيه پيش بيني كرد طي سه روز آينده (تا روز دوازدهم ژوئن، 23 خرداد) زلزله چهار نقطه كشور از جمله تهران را خواهد لرزاند.

 اين روسي هاي بيكار هم كه هي مي شينند پيش بيني مي كنند توي تهران زلزله مي ياد ،‌خوب بابام جان بشينيد سر كشور و زندگيتون ،‌ به ما چيكار داريد؟؟؟

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸۳
تگ ها :