آخرين...

* سلام  ، ببخشید که فرم نظر خواهی رو برداشتم ، اما یه مدت احتیاج دارم که با خودم تنها باشم ، احتمالا دیگه اینجا هم نمی نویسم ، یعنی در حال حاضر که قصدم اینه ، شایدم دوباره برگشتم ، به هر حال (یا به قول عزیزی به هر روی) دوستتون دارم چه با وبلاگ چه بی وبلاگ و حتما به دوستهای عزیزی که این مدت پیدا کردم سر می زنم. اگه ایمیل یا آفی هم می خواستید بذارید به azy_bazmandeh بفرستید، خوشحال می شم.  

راستی حالا که ديگه قراره يه مدت ننويسم چند تا پيغام بازرگانی هم از طرف آزی بدم چون اگه اينا رو نگه و بره دق می کنه  اونی که تولدش شهريوره از حالا مبارک باشه اونی که به تکامل رسيده شيرينی يادش نره اونی که قرار بود ما رو ببره کوه پس چی شد؟ منو جا نذاريد.  اونی که قرار بود بريم پارک چيتگر به هم اوانس بده چرا کم اورد؟  اون دو تا کفتر عاشق شکست خورده کوچولوی منم ناراحت نباشند و سعی کنند به زندگيشون سر و سامون بدهند ... آخيش حالا با خيال راحت می تونم برم

** راستی شماها آزی رو چطوری تصور می کردید؟ خیلی دوست دارم آدمهائی که توی این یکی دوسال به هم سر می زدند نظرشون رو به هم بگند. یادمه یکی از دوستام می گفت ادمها توی اینجا بالاخره شخصیت واقعیشون رو نشون می دهند. دوست دارم بدونم این شخصیت از نظر شماها چه طوری بوده. (البته اگه حال داشتید ایمیل بزنید یا اف لاین)

*** دیگه اینکه خداحافظ دوستهای خوب آزی 

 

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸۳
تگ ها :