جادوی قلم

* متن قبلیم رو که در مورد سلمان رشدی بود از لابلای نوشته های قدیمیم در اورده بودم. همون موقعی که دو کتاب اولش (شرم و بچه های نیمه شب) رو توی میدون انقلاب پیدا کردم و با شور و ولع خوندم تا بفهمم چرا روحانیون اسلامی حکم به ارتداد یک نویسنده دادند که تنها سلاحش قلم هست و بس و چرا از بین این همه کتب ضد اسلام به کتابهای رشدی گیر داده بودند؟ شاید یکی از دلایل این امر خودی بودن و مسلمان زاده بودن رشدی باشه چون توی هر فرقه ای جرم طغیان کننده خودی به مراتب سنگین تره و رشدی هم خودی بود.  

اما اگه بحث رشدی رو بعد از پیشنهاد حسین درخشان برای حمایت از نویسندگان در بند سایتهای اینترنتی نوشتم به خاطر این بود که اشاره به جادوی قلم کنم و ترسی که سردمداران حکومتی از کلمات و نوشته ها دارند که این روزها تاثیر این ترس رو در مسدود کردن سایتها و به بند کشیدن نویسنده ها می بینیم.

هراس از نوشته ها و ایجاد کابوس برای سیاستمداران تا حدی پیش می ره که در کاری ناعرف و غیر انسانی پدر یکی از نویسنده های خارج از کشور را برای وادار کردن اون به سکوت به گروگان می گیرند!! کاری که انگار خیلی هم نتیجه بخش بوده.

افراد نویسنده سایتها و وبلاگها (حتی یکی از آقازاده ها هم که برخلاف جریان آب شنا می کرد) هم به بند کشیده می شند تا هشداری برای همه باشه که دولت در سرکوب مخالفین خودش حتی به خودی ها هم رحم نمی کنه.

سایتهای و وبلاگهای سیاسی به بهانه غیر اخلاقی بودن فیلتر می شوند تا صداهای تازه نوپاگرفته شده در نطفه خفه بشه.

 

و صدها و صدها اعمال غیرقانونی و ضد انسانی دیگه فقط و فقط برای پابرجا موندن حکومتی که اومده بود تا ملتی رو از وابستگی و فقر و فساد و جرم و جنایت و ... نجات بده اما...

 

** بهترین آقازاده ای که دیدم.(ژیلا بنی یعقوب)

 

*** نو عروس کردی 9 ماه در دستشوئی خانه پدر شوهرش زندانی بود. (به جرم زن بودن؟!)

 

****  ببینید خطای دید شما چه قدره.؟

 

***** از این وبلاگ که مامانه در مورد کوچولوش فراز می نویسه خیلی خوشم اومد. یعنی بیشتر این شیرین بازیهای فرازه که دلم رو می بره.

 

****** غربتستان هم جالب می نویسه. از زندگی در یک کشور خارجی با یک همسر خارجی و اینکه همون درگیریهای خانوادگی و تو سر و کله زدنهای خواهر برادری هم اونجا هست.

 

*******این تزئین هندونه ها هم خیلی بامزه يا به عبارتی خيلی خوشمزه است.

 

******** دیگه بسه نه ، الان یکی می یاد می گه خوبه تو حالا قصد نوشتن نداشتی وگرنه چند تا دیگه لینک ردیف می کردی!!

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۳
تگ ها :