شب يلداتون مبارک باشه.

* خوندن کتاب درمان با عرفان دکتر وین راینر (ترجمه: هاشمی) بعد از رفتار شناسی دکتر عظیمی مثل پوشیدن لباس راحتی خونه بعد از چندین ساعت بودن با لباس رسمی مهمونیه.(عجب تشبیهی!)

به خاطر نگارش خودمونی و دوستانه دکتر راینر ارتباط راحتی می تونی با فصلها و جملات کتاب برقرار کنی. البته حرفهای قشنگ فقط در لحظات خاص می تونه روی ادم تاثیر داشته باشه و بقیه موقع ها می شه حکایت یه گوشش دره و یه گوشش دروازه. شنیدید حکایت سکاکی که توی 40 سالگی تصمیم به یادگیری علم و دانش می گیره و موقعی که دلخسته و زخمی از زخم زبان معلم و هم مکتبی ها به بیابون پناه می بره، سنگ سختی رو می بینه که قطرات ریزی که از بالای تخته سنگها روش فرود می یاد سوراخی توی دل سیاهش ایجاد کرده و همین براش نشونه ای می شه برای ادامه تحصیل با این انگیزه که مغزم که از این سنگ سخت تر نیست و با همین یه درسی که از قطرات اب می گیره و با تلاش و کوشش می شه یه دانشمند معروف زمان خودش.این کتاب هم درست موقعی به دستم رسید که باید می رسید. به قدری خوشم اومد که دوست داشتم به هر کدوم از ادمهایی که دوستشون دارم یه دونه هدیه بدم ولی به علت کسری بودجه این تعداد تا حالا شده سه تا.

 

** یه بار از دختری تعریف کردم که روزگار درحقش بدیهای زیادی کرده و عزیزانی رو از دست داده که جای خالیشون هیچ وقت پر نمی شه اما زنانه وار در برابر همه مشکلات ایستاده و حتی یه جورائی ارتقای روحی پیدا کرده به طوریکه می تونی از پشت چشمهای قهوه ای ملوسش روحش رو لمس کنی. برام همیشه جای سوال بود که چه طوری درد و رنج می تونه روی بعضی ادمها چنین تاثیری داشته باشه. ولی الان شاید بتونم فقط یه خورده از احساس لیلا رو درک کنم. ضربه ها و تلنگرهایی که زندگی به ادمها وارد می کنه می تونه یه جور تاثیر شگرف روی روح داشته باشه. عجیبه که ازی بعد از این همه سال حالا باید این رو بفهمه و درک کنه، فصل و دوره هایی از هستی رو پشت سر می ذاریم که دیگه هیچ وقت بر نمی گرده. یه جور نه متولد شدن که پشت سر گذاشتن مرحله ای و رفتن به مرحله جدیدتر و جالبه که گذر از این مراحل در یک فضای اروم و بی دغدغه حاصل نمی شه و فقط توی بحرانها و مشکلاته که کسب می شه. پس نسبت به مشکلاتتون با دید خوشبینانه نگاه کنید و سعی کنید به اونها به دید یه تجربه تازه و نه یه مشکل نگاه کنید، اینطوری هر بار می تونید به خودتون بگید که یه تجربه دیگه هم به تجربه های قبلیم اضافه شد.

 

*** یه وبلاگ هست که خیلی دوستش دارم و هر روز تا نخونمش کار دیگه ای نمی تونم انجام بدم، دوست هم دارم که بهش لینک بدم ولی چون بعضی وقتها می زنه توی جاده خاکی و یه چیزائی می گه که شنیدنش برای بعضی از خواننده های این وبلاگ که اشخاص محترمی از قبیل اساتید دانشگاهی! دوستان محترمه! اخوی ها؟ فک و فاکیل! و همکاران اداری! هستند چندان جالب نیست اینه که نمی گم تا خودتون در صورت تمایل پیداش کنید. اما وبلاگ برای زنیه که شجاعت و صراحت و دید روانشناسانه اش به مسائل دور و برش برام جالبه چون زنهای کمی پیدا می شوند که بدون ترس از قضاوت جامعه و اطرافیان جوری زندگی می کنند که فکر می کنند درسته نه زندگی براساس تفکر دیگران. (یکیش خود من) البته منظورم زندگی بدون توجه به قیود اخلاقی و فرهنگی نیست منظورم توجه بیش از اندازه و بی جای ما به چیزهاییه که واقعا ارزش ندارند. راستی می دونید اکثر فلاسفه اعتقاد دارند که خوشبختی واقعی وقتی به دست می یاد که خود خودت باشی. چند درصد از شماها و یا خود من توی زندگی خود واقعیمون  هستیم؟

 

**** برای شب یلدا از دو سه روز پیش شروع کردم به میوه خشک کردن. (خرمالو و سیب و پرتقال و نارنگی، با یه چاقوی تیز و تیغه بلند وسطش رو خالی می کنی بعد حلقه حلقه با قطر یک سانت می بری و روی سبد پهن می کنی می ذاریش یه جای گرم مثل شوفاژ حدودا به مدت 15 ساعت بمونه) دیروز بعد از ظهربه مامان گفتم یادمون باشه این میوه خشک ها رو امشب بیاریم دیدم داداش کوچیکه شروع کرد هر و هر خندیدن و خودشو به اون راه زدن، نگو اقا ترتیب همه اشو داده، بچمون کنکوری هم هست در نتیجه نمی شه بهش چیزی گفت چون یه وقت توی روحیه اش اثر می ذاره کنکورش رو خراب می کنه! به خاطر همین ما امشب باید بدون میوه خشکهایی که با دستهای هنرمند آزی درست شده شب یلدا رو سپری کنیم و مجبوریم به همون آجیل های مغازه ای و هندونه و میوه بسازیم.(یه بار تو عمرمون خواستیم هنرمند بازی در بیاریم نشد!)

 

 

****** پا شدیم رفتیم کوه، صد تا عکس از صخره ها و منظره ها با شور و ذوق گرفتیم و کلی هم به به و چه چه که چه عکسهای حرفه ای شده، بعد ماهور خان تشریف اوردند می گند برای بار اول بد نیست!! واقعا که... خوب یه بارکی بگو حسودیت می شه دیگه... اصلا می خوای یه مسابقه بذاریم ببینیم کی بهتر عکس می اندازه؟

 

******* اونی که پسورد یاهو مسنجر منو داره و بعضی وقتها از سر شیطنت و بچگی! تو اف لاینهام سرک می کشه لطف کنه و بچه خوبی باشه و دیگه نره سر این کار چون یه ضرب المثل هست که می گه آف لاین دزد، هاست دزد می شه…

 

اینم یه عکس خوشگل از روستای کندوان که در نزدیکی شهر تبریزه. این خونه ها که می بینید توی دل تخته سنگها ی مخروطی شکل که از گدازه های اتشفشان به وجود اومدند کنده شدند. اين عکس به جای عکس هندوانه شب يلدا

 

kandovan

 

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸۳
تگ ها :