عين يه ماهی کوچولو...

* ماهی کوچولو یه چند روزی بود که یه سوال ذهنش رو سخت مشغول کرده بود و از هر کسی که سوال می کرد به جواب درستی نمی رسید. اخر سر می ره پیش یکی از پیرترین و داناترین ماهی های روزگار و ازش می پرسه: من خیلی دوست دارم اقیانوس رو ببینم اخه می گن خیلی قشنگه ممکنه به من بگی کجا می تونم اقیانوس رو ببینم؟ پیر دانا جواب می ده: دور و برت رو نگاه کن تو همین الان توی اقیانوسی. ماهی کوچولو با ناراحتی می گه: نخیر این که همش آبه، اقیانوس باید خیلی زیباتر و قشنگتر از این باشه و با دلخوری دور می شه...

 

** راستی یه چند وقتیه من دارم دنبال خوشبختی می گردم شماها ندیدید. :دی

 

*** توی مراسمی که توی خونمون بود معصومه رو می کنه به ناهید و بهش می گه یادته 10 سال پیش که من اومدم خونتون به من گفتی برو که خوشبخت می شی؟ حالا من خیلی خوشبختم! (معصومه فلج مادرزادیه و در سن جوانی به خاطر پاهاش از حالا مشکل کمر درد پیدا کرده، همسرش معلولیت و کوتاهی قد داره و ماهیانه حقوقش 20 یا 30 هزار تومانه!! حالا کدوم از شماها روتون می شه از زندگی بنالید؟ من که دیگه روم نمی شه!)

 

**** الان سر کتاب مردان مریخی زنان ونوسی (دکتر جان گری) هستم. تا حالا به این نتیجه رسیدم که چه قدر بعضی کارای من شبیه شما مریخی هاست! مخصوصا قسمت غار تنهائی که اقایون عادت دارند برای رفع دلتنگی هاشون و رفع فشار های روحی به اون پناه ببرن (منو باش که فکر کردم این اصطلاح کشف خودمه!)  و دیگه اینکه که من برعکس بعضی خانمها از وابستگی خوشم نمی یاد و متاسفانه خیلی احساس استقلال می کنم و سعی می کنم کارهام رو خودم سر و سامون بدم. (بدیهیه که خیلی وقتها هم با مخ می خورم زمین :دی البته برای کسب تجربه خیلی خوبه و خوشبختانه انقدر پررو هستم که خودم رو نبازم و دوباره بلند شم و از اول شروع کنم)  

راستی جدی شما اقایون دوست دارید که برای هر کاری تعریف و تمجید بشنوید و عاشق کسی می شید که از همه بیشتر بهتون وابستگی نشون بده و کارهاتون رو (بی دلیل و یا با دلیل، درست یا نادرست) تائید کنه؟ (اینو من نمی گم ها دکتر گری می فرمایند: مورد نیاز کسی نبودن برای مرد، مرگ تدریجی است! مردها زمانی تحریک پذیر و توانا می شوند که احساس نمایند به انها نیاز هست و زنها زمانی تحریک پذیر و توانا می شوند که احساس دلبستگی نمایند) این قسمتش برام خیلی جالب بود. به نظرتون این برای اینه که مردها سلطه طلب(چه از نظر جسمی چه از نظر روحی) هستند و اینکه کسی رو داشته باشند که همیشه تائیدشون کنه و وابسته بهشون باشه (به معنی عام این وابستگی هر چیزی می تونه باشه) براشون ارضا کننده است و زندگیشون هدفمند تر و باانگیزه تر می شه؟ 

 

***** بعد از خوندن کتاب گفتم بهتره یه خورده به روش این کتاب و عین یک ونوسی خوب عمل کنم. با ملیح ترین لحن به داداشم گفتم: داداشی جان می شه لطفا پاشی برام یه چائی بریزی.  جواب اومد: نخیر ازی جان، لطفا وقتی رفتی بریزی یه دونه هم برای من بریز، اون کتاب رو هم بنداز دور که فایده نداره...(بله، چی شد؟! فکر کنم قبلا این کتاب رو خونده! تقصير خودم شد که کتاب رو گذاشتم رو ميز)

 

******  همیشه از بابانوئل خوشم می اومد. مخصوصا اون غول بابانوئلی توی کارتون اسکروچ که همش می خورد و خیلی خوش اخلاق بود. چه خوبه توی بچگی ها یه بابانوئلی باشه که شب کریسمس منتظر باشه ببینه چی می خوایم همون رو برامون بیاره. امسال منم به جای کریسمس شب یلدا ارزوم رو بلند بلند گفتم بلکه حاجی فیروز ایرانی (مشابه بابانوئل خارجی) خودمون بشنوه و بیاره، البته فکر کنم یه خورده طول بکشه. به هر حال تعطیلات کریسمس همه ادمهایی که به این روز معتقدند مبارک باشه و بهشون خوش بگذره و جای ما رو هم خالی کنند.

 

******* بعضی ادمها معتقدند که اگه به چیزی (اعم از خوب یا بد زیاد) فکر کنی و اونو دائم برای خودت تصور کنی حتما تو زندگیت اتفاق می افته، منم به این اصل معتقدم. اطمینان دارم که روزهای اینده همانند روزهای گذشته ام برام سرشار از شادی و نیکبختیه. فقط نمی دونم چرا هیچ وقت نمی تونم دوران پیریم رو مجسم کنم. به این  نقطه که می رسم یه دفعه کات می شه و احساس می کنم هیچ وقت به این سن نمی رسم. (حقشه بگم: حیف آزی نیست که جوونمرگ بشه ای روزگار غدار بی وفای بی انصاف؟ مگه با من پدر کشتگی داری که اینطوری می کنی؟ مگه خودت خواهر مادر نداری؟ )

 

I asked god to grant me patience. God said, no patience is a byproduct of tribulation. It isn’t granted, it is learned.

 

 

 

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ دی ۱۳۸۳
تگ ها :