قدرت انديشه...

* دو محكوم به مرگ
از ميان ميله هاي زندان
به بيرون نگاه كردند

يكي گل و لاي ديد و ديگري ستاره ها را

آنكه گل و لاي را ديد مي گريست

و آنكه ستاره ها را ديد

زمزمه مي كرد

ما مي مانيم!

 

** توي اينجا دوست دارم بلند بلند فكر كنم. مي دونم كه خيلي از افكارم ناپخته و ابتدائيه ولي اين حسن رو براي من داره كه اولا با نوشتنشون افكار اشفته بازارم اروم مي گيره ثانيا شايد يه كلام و نوشته اي از شما در مورد متن هام باشه كه نشون دهنده يه راه برام باشه، چون الان ديگه خوب مي دونم كه تاثير كلام و قلم تا چه حده و چطور مي تونه روي انسان تاثير بذاره. پس هر نوشته يا حرفي كه باعث تكان دادنم بشه با كمال ميل پذيرفته مي شه.

 

*** هيچ چيز در جهان نيرومندتر از انديشه اي نيست كه زمان اجراي آن رسيده است. (ويكتور هوگو)

هر انديشه اي كه از ذهن ما مي گذرد آينده ما را مي افريند. (شفاي زندگي: لوئيز هي)

هر فكري كه در ذهن انسان مي گذرد به صورت جسم اثيري (روح، بعضي از علما به وجود داشتن جسم اثيري براي ماده هم اعتقاد دارند)‌ در امده و منتظر ظرف مناسب خود مي ايستد تا به وقوع بپيوندد. (انسان روح است نه جسد: دكتر رئوف عبيد)

هر انچه در ذهن خود تصور مي كنيد بلافاصله در جهان واقعيات تجسم مي يابد. (عرفان با درمان: وين داير)

شما بدل به آن چيزي مي شويد كه فكر مي كنيد. (حضرت عيسي مسيح)

 

اگه واقعا بپذيريم كه زندگي براساس افكار و عقايد ما شكل مي گيره اونوقت نسبت به خودمون خيلي حساس مي شيم و سعي مي كنيم كه مطابق با چيزي كه فكر مي كنيم درسته تربيت دوباره اي رو خودمون شروع كنيم منتها اين بار با بينش درستتر و دست برداشتن از سرزنش ادمهايي كه به نوعي توي زندگي گذشته امون نقش داشتند. مي تونيد براي شروع كار روي 4 عين كار كنيد، دوباره باز نگري عادت،‌ علاقه،‌ عشق و عقيده مي تونه توي اين راه كمكتون كنه. شروعش براي من كه خيلي سخته مخصوصا دور ريختن چيزهايي كه عين يه ميخ طويله (از ميخ هاي ديگه خيلي بزرگتره!) توي ذهن فرو رفته و حالا بيرون كشيدنش صبر ايوب و نيروي رستم رو مي طلبه. ولي وقتي به دور و برم نگاه مي كنم و مي بينم خود من به تنهائي خيلي از عرفهاي و عادتهاي غلط دور و برم رو شكستم به خودم اميدوار مي شم و مي دونم كه موفق مي شم.

اما وقتي دوباره به خودم نگاه مي كنم، ترس از اينكه فقط پوسته اي باشم دور يه مغز خالي و كرم زده باعث مي شه كه حريصانه به كتاب پناه ببرم و ساعاتم رو با خوندن پر كنم تا بلكه خلا روحيم با خوندن كتاب پر بشه، ولی مطمئنم كه اشتياقم براي دونستن به من توي اين راه كمك مي كنه و نشونه هايي كه دارن اروم اروم خودشون رو به من نشون مي دهند باعث دلگرميم مي شه.  

  

**** قدرت من در بخشيدن ديگران و نداشتن كينه خيلي بالاست و صد البته كه اين براي پالايش روحيم خيلي موثره چون نفرت و كينه باعث زخم هاي روحي و جسمي جبران ناپذيري مي شه و عين خوره كم كم هر دو رو فرسوده مي كنه. حالا برعكس اين در بخشش خودم به قدري خساست به خرج مي دهم كه دست اسكروچ رو از پشت بستم!‌ نمي دونم چرا انقدر نسبت به خودم سختگير هستم. در صورتي كه آزاده درون خودم هم درست به اندازه و يا حتي بيشتر از ديگران استحقاق مهر و بخشش منو داره. به خاطر همين از اين به بعد تصميم گرفتم كه نسبت به كودك درونيم مهربون تر باشم و اجازه اشتباه بهش بدم. چون بدون زمين خوردن و دوباره بلند شدن هيچ وقت نه معناي درد رو مي فهمه نه معني دوباره برخواستن رو. پس ازي عزيزم برو توي دل زندگي و از هيچي نترس و بدون تو هر چي كه هستي يه ازاده اي هست كه خيلي دوستت داره و برات ارزش قائله. به خودت نگاه كن تو خيلي چيزها رو خودت به دست اوردي، تو ادمي بودي كه تونستي خودت رو نشون بدي پس به خاطر آزاده بودنت ارزش زندگي و خوشبخت شدن رو داري.  

 

***** خوشبختي براي هر كس معناي خاصي داره. اما اينكه من گفتم زندگي بعدهام رو عين گذشته ام سرشار از شادي و نيكبختي مي بينم و صداي برخي از شما رو دراورد دليل بر نداشتن مشكل و پيچ و خم هاي جاده زندگي ام نيست. توي راهي كه مي رفتم كساني رو از دست دادم كه جاي خاليشون هنوز خيلي از لحظه ها منو ازار مي ده. يكي از اين افراد دختر عمه ام فهيمه بود كه همسن بوديم و رفتن به يك مدرسه تا پايان دبيرستان و نشستن سر يك ميز باعث شده بود تا عين همه دختر بچه هاي هم سن و سال غير از علاقه فاميلي انس دو دوست و براي من كه خواهري نداشتم محبت خواهري هم بينمون باشه. از دست داشتنش اونم به طور ناگهاني و همراه با عمه و شوهر عمه برام ضربه مهلكي بود به طوري كه اين اولين باره كه دارم در موردش صحبت ميكنم و بعد از اين همه سال تازه دو هفته پيش تونستم سر مزارش برم، فكر كنم 6 سال براي مداواي يه قلب زخم خورده خيلي زياد باشه كه شايد به خاطر اين باشه كه من برخلاف ظاهري كه نشان از سركوب همه احساسات داره خيلي هم احساساتي هستم. احساسات يك ونوسي با رفتار يك مريخي، فكر كنم تركيب وحشتناكي باشه اينكه از لحاظ دروني احساسات خالص يك زن رو داشته باشي ولي براي نشان دادنش عين يه مرد رفتار كني.

حالا اينا رو گفتم كه بگم مي توني توي هر راه زندگي با هر موقعيت اجتماعي و مالي از لحظه لحظه زندگيت لذت ببري. درسته كه اين راه خالي از چاله و چوله نيست و افرادي كه همراهت هستند تعدادشون كم و زياد مي شه ولي در نهايت اين توئي كه حكمفرما بر سرنوشت خودت هستي و حتي موقع زمين خوردن هم مي توني ازش يه واقعه مفرح براي خودت بسازي و فقط با يه تجربه ازش ياد كني يا اينكه هرگز بلند نشي. مي توني از تمام چيزهاي اطرافت لذت ببري يا خودت رو با اين عقيده كه هميشه از ديگران عقب تري خورد كني. مي توني عين معصومه با همون چيزهاي كمي كه داري خوشبختيت رو تكميل كني يا هميشه چشمت به راه هاي زيباي ديگران باشه به طوريكه از راه خودت غافل بشي. اينكه مي گم نه اينكه هيچ وقت چشممون به قله نباشه،‌منظورم اينه كه حرص رسيدن به قله انقدر چشممون رو كور نكنه كه زيبائي ها دامنه و اطراف رو نبينيم و عمري رو براي سريع رسيدن به قله هدر بديم و يه دفعه چشم باز كنيم و ببينيم قله امون يه سراب بيشتر نبود.

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ دی ۱۳۸۳
تگ ها :