بدون عنوان.

* زندگی تا وقتی که چیزی برای یاد گرفتن هست شیرینه و می شه ادامه اش داد.

 

** خوب باید بگم کتاب "وضعیت اخر" تامس هریس یه چیز فوق العاده و جذابه، یه نگاه کاملا جدید به درون انسان. هریس اعتقاد داره که شخصیت هر انسانی از سه بخش درست شده که عبارتند از والد (شامل ضبطهائی از اعمال و حرکات پدر و مادر در 5 سال اولیه زندگی است)، کودک (احساسها ) و بالغ ( تجزیه و تحلیل حوادث اطراف و تصمیم گیری)

طبق فرضیه هریس هر کدوم از ما این سه جز رو داره و  در رفتارهای متقابل امکان داره یکی از اینها خودش رو نشون بده. والد بیشتر نشون دهنده باید ها و نبایدهاییه که از بچگی توی ذهن ما مونده (اگه بالغ ما به وسیله والد دچار آلودگی بشه یه جور تعصب در شخص پدید می یاره). کودک احساسها و حرکات بچگانه ایه که به جا مونده از احساسهای قدیمی انسان کوچکه که دوباره در زمانهایی خاص بازنواخت می شه و بالاخره بالغ هم "من" امروزیه که می تونه با تجزیه و تحلیل و با در نظر گرفتن والد و کودک به نتیجه برسه و تصمیم بگیره.

البته دلیلی نداره که همیشه بالغ باشیم، برای لذت بردن از زندگی لازمه که گاهی هم کودکی کنیم و برای در امان موندن از حوادث دور و بر لازمه که گاهی از اطلاعات والد استفاده کنیم ولی در عین حال استفاده از هر دو اینها باید تحت نظارت اگاهانه بالغ باشه تا مشکلی برامون پیش نیاد.

(من خیلی وقتها خودم رو خیلی سرزنش می کنم، طبق نظر تامس  من والد قوی دارم که مواقعی که اشتباه می کنم والدم، کودک درونم رو کتک می زنه و نمی بخشش (عجب سنگدلی هستی آزی والد!))

 

اما هر انسانی در یکی از چهار وضعیت زیر به سر می بره:

 

1. من خوب نیستم ، شما خوب هستید.

2. من خوب نیستم ، شما خوب نیستید.

3. من خوب هستم ، شما خوب نیستید.

4. من خوب هستم ، شما خوب هستید.

 

کودک به خاطر ناتوانی و وابستگی شدید به خانواده در کودکی درگیر وضعیت اول هست و هنگام رشد می تونه به وضعیتهای بعدی تغییر موضع بده. (وضعیت دوم و سوم وضعیتهای خطرناک هستند و اکثر جانیان و خاطیان درگیر این دو وضعیت هستند.)

فکر کنم درصد کمی از ما بتونیم به وضعیت چهارم برسیم چون این وضعیت حاصل یک ذهن بالغ و هوشیار هست که آگاهانه این وضعیت رو انتخاب می کنه. البته مفهوم این اظهار نظر این نیست که همه افراد کامل هستند و همه اعمال انها خوب است و یا همه اشخاص یکسانند. اعتقاد به این نظریه یعنی ما مردم را همچون انسان تلقی می کنیم نه شی و مایلیم به آنها نه با توجه به شرایط گذشته بلکه با در نظر گرفتن بهترین شرایطی که می تواند در آینده وجود داشته باشد نگاه کنیم. (گوته: وقتی با انسانی همانگونه که هست رفتار می کنیم او را به کمتر از آنچه هست تنزل داده ایم. وقتی با او طوری رفتار می کنیم که گوئی هم اکنون به آنچه بالقوه می توانست باشد رسیده است او را آنگونه که باید باشد اعتلا بخشیده ایم.)

 

*** اين طوری که من فهميدم فروید تمام تلاش بشری برای زندگی رو به خاطر رفع عقده های جنسی می دونه و ادلر به خاطر رفع عقده های حقارت از کودک درون. طبق نظریه آدلر توی درون هر کدوم از ما کودکی وجود داره که محتاج نوازش دیگرانه و از توجه دیگران لذت می بره، اگه این کودک درون به خاطر وضعیت گذشته (دوران کودکی) دائم احساس غیر خوب داشته باشه و این وضعیت غیر خوب به خوب تبدیل نشده باشه برای ارضا این حس محتاج و تشنه محبت و توجه افراد دیگه است. از این رو ممکنه در ادامه بازیهای دوران بچگی بازیهایی رو با انسانهای اطرافش شروع کنه تا این حس غیر خوب رو تقلیل بده.

اریک برن انواع مختلف این بازیها رو در کتاب Games, people play. به خوبی توصیف کرده. ما ادمها گاهی توی زندگیمون بازیهایی رو با دیگران شروع می کنیم که بعضی از اونها برای اطرافیان بی خطر هستند ولی یه سری از بازیها به علت نزدیکی روحی دو شخص اثار سوئی به جا می ذارند. برای در امان موندن از بازیهای ناخواسته ای که اطرافمون هست چاره ای جز بالا بردن سطح اگاهی و شعورمون نداریم و شناخت شخصیتهای مختلف ادمی، چون نمی شه بیماری رو به خاطر عوارض بیماریش سرزنش کرد. دکتر راینر چه خوب گفته که هیچ انسانی رو حقیقتا نمی شه به خاطر اعمالش سرزنش کرد چون هر ادمی هر تصمیمی که می گیره در اون لحظه برای اون شخص بهترین هست چون تصمیمی بر مبنای سطح شعور و فهم اون زمانش گرفته. (البته این تائید رفتارهای زشت و غیر انسانی نیست بلکه دکتر می خواد این نتیجه رو بگیره که شخص در اون زمان و با اون سطح اگاهی و شعور قادر به گرفتن تصمیم دیگری نبود)

 

اینی که بالا نوشتم یه برداشت شخصی از سه کتاب تامس (وضعیت اخر) و برن (بازیها)و راینره (عرفان با درمان)، اگه شما این کتابها رو خوندید و نتایج دیگه ای گرفتید خوشحال می شم بدونم.

 

**** وقتی که شروع کردم به خوندن این کتابها، استادم یه بار به من گفت آزاده یادت باشه که خیلی ها وقتی شروع می کنند به خود شناسی و شناخت شخصیت آدم های دور و برشون دچار اعتماد به نفس بالا و کاذبی می شوند که گاهی اوقات همین باعث می شه که از بالا به ادمها نگاه کنند و براشون خیلی کم ارزش قائل بشند.

اما من پیش خودم گفتم که اگه زمانی به این نتیجه برسم که زبانا بگم همه آدمها رو دوست دارم ولی برای احساساتشون ارزش قائل نشم و فقط به خودم توجه کنم بدون هیچ معطلی تمام این کتابها رو می ریزم توی سطل آشغالی. چون دارم سعی می کنم به آدمها به شکل انسان با همه عواطف و احساسات انسانی نگاه کنم نه یه تیکه شی بی مصرف، یا حداقل تا وقتی که به باور عمیق و قلبی نرسم هیچ وقت دم از انسان دوستی و خوب بودن نمی زنم چون فکر کنم خنده داره که بگی من همه رو دوست دارم ولی با مشتهای گره کرده  و قلبی خالی و یا اینکه خیلی راحت به احساسات دیگران صدمه زدن. پس آزی یادت باشه که اگه یادت رفت من می دونم و تو.

 

**** یکی از کتابهایی که خوندم چون برام خیلی جالب بود برای همین دادم به یکی تا بخونه و برای چند نفر هم به عنوان هدیه خریدم و به چند نفر هم پیشنهاد دادم که بخونند. یه یکی گفتم خوندی؟ گفت به جون آزی هنوز فرصت نکردم ورقش بزنم! به اون یکی گفتم، گفت هنوز نخریدمش. یکی دیگه هم گفت کتاب خوبی بودا ولی خوب من دقیقا همون چیزهایی که داخل کتاب بود رو توی زندگی واقعیم اجرا می کنم، شاید من ادم خوبی هستم!

 

ای بابا... چه قدر دیدگاهها با هم فرق می کنند.

 

***** این دانشگاه ازادیها چه قدر بی انصافند، کل 17 سال تحصیل من 200 هزار تومان نشد ولی برای ثبت نام و انتخاب رشته باید 20 هزار تومان بدی، برای مائی که تحصیلمون تقریبا مجانی در اومده خیلی زور داره ها. (من بعدا چه طوری قراره پول ترمهام رو بدم الان که انقدر غر می زنم؟)

 

****** چون من باسلق خیلی دوست دارم و چون طرز تهیه اش خیلی آسونه اینجا می گم تا شما هم درست کنید و نوش جان کنید. هر اشکالی هم که داشتید از سر اشپز ازی بپرسید.

 

آب:  1.5 لیوان

نشاسته:  0.5 لیوان

گلاب: 2 قاشق غذاخوری

شکر: 1 لیوان سر خالی

کره: ا قاشق غذا خوری

پودر نارگیل: 150 گرم

گردو: به مقدار کافی

کاغذ روغنی (چند برگ)

 

همه مواد رو به جز پودر نارگیل و گردو مخلوط می کنیم و انقدر هم می زنیم تا نشاسته حل بشه، بعد روی گاز می گذاریم و موقع حرارت دادن با قاشق یکسره مواد رو هم می زنیم. موقعی مایع ما اماده است که حالت ژله مانند پیدا کنه و اصلا به قابلمه نچسبه (دفعه اول من زود برداشتم رو هر کاری کردم مواد سفت نمی شد برای همین گذاشتم توی فریزر و به بچه ها گفتم بستنی یخی براتون درست کردم) بعد روی کاغذ روغنی که قبلا توسط پودر نارگیل روش پوشونده شده مواد رو پهن می کنیم (10*5 سانتی متر، با این مقدار مواد برای من دو تا لوله درست شد) وسط مایع گردو ها رو می چینیم و بعد از یک طرف کاغذ ر وگرفته و یکبار لوله می کنیم و طرف دیگه هم به همین ترتیب. جوری که مایع به صورت استوانه ای در بیاد که روش با پدر نارگیل پوشونده شده و درونش گردو. همون طور با کاغذها مواد رو یک جای خنک میذاریم و 1 ساعت بعد نوش جان. فقط اگه دفعه اول خراب کردید ناامید نشید چون برای من تازه بار سوم قابل خوردن شد ولی عوضش فوق العاده بود، اگه خوب شد چند تا تکه هم برای من بذارید کنار.

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۳
تگ ها :