بايد کتاب را بست.

* داشتم توی اشعار سهراب سپهری دنبال شعر برفی می گشتم که چشمم خورد به این:

 

باید کتاب را بست.

باید بلند شد

در امتداد وقت قدم زد

گل را نگاه کرد

 ابهام را شنید 

باید دوید تا ته بودن.

 باید به بوی خاک فنا رفت.  

 باید به ملتقای درخت و خدا رسید.

باید نشست

                نزدیک انبساط  

                                  جائی میان بیخودی و کشف.

 

** شیفته جان شیفته رومن رولان شدم. تا حالا هیچ کدوم از شخصیتهایی که توی کتابها بودند و من خونده بودم به اندازه "آنت" روم تاثیر نداشت. یه شخصیت خاص که به جز احترام کلمه دیگه ای نمی شه براش به کار برد و بالیدن به از یه جنس بودن حتی فقط در زن بودن و نه از نظر شخصیت.

 اینهمه بلا و مصیبت پی در پی که سر آنت می یاد ولی نتیجه اش فقط روحیه که هر دم بزرگتر و سخی تر می شه! و دلنشینی این شخصیت اینه که آنت ادمیه عین ما، نه معصومه نه بری و پاک از خطا و برای همینه که باهاش همذات پنداری می کنی و تا اخر قصه همراهش هستی و هر لحظه می تونی درد روحیش رو علارغم ظاهر ارومش حس کنی...

 

*** با یکی از دوست هام حرف می زدم که دختر خیلی ساده و معصومیه. به هم گفت "آزاده من یاد گرفتم که عشق رو در آن واحد با رها کردن داشته باشم." البته اون لحظه می خواستم دستش بندازم ولی به قدری  صورتش جدی و با احساس بود که دلم نیومد افکارش رو به هم بزنم و برای یه چند لحظه جدی شدم و گفتم اخی پس حداقل سعی کن عین این کفتر جلدی ها اموزشش بدی که وقتی پر زد دوباره برگرده سرخونه زندگیش!

 

**** با پسردائی تصمیم گرفتیم یه کتابخونه کوچیک که شامل کتابهای اون و بعضی از کتابهای منه تشکیل بدیم تا این همه کتابی که عاطل و بیکار گوشه خونه افتاده حداقل یه استفاده ای داشته باشه و بقیه هم بتونند بخونند. فعلا 90 تا کتاب جمع کردیم که شامل کتابهای آموزشی، روانشناسی، رمان، شعر و ... هست. شرط عضویتش هم اهدا 5 تا کتابه. فکر کنم بشه این طرح رو هر جائی اجرا کرد تا بشه اطرافیان رو به خوندن کتاب تشویق کرد مثلا توی فامیل، توی محله و بین دوستان.

 

***** از کتابهای کتابخونه جدید این کتاب ستارگان و دنیای درون ما (الهه طباطبائی) رو خوندیم و بسی خوشمان امد، ببین چی راجع به آزی گفته:

 

زن ترین زن دنیا!!!! موجودی که در آرزوها جا دارد. با روحی بلند انقدر بلند که ونوس را لمس می کند! با صورت و سیرت زیبا (!) که گوئی می خواهد انسان را متقاعد کند که ستاره حاکم بر او ونوس است، الهه عشق و زیبائی!

قلب این زن دریای بی کران محبت و احساس است! (نه بابا، نمی دونستم اینطوریم)

گاه انسان از مشاهده اراده و قدرت او با ان هیکل کوچک و ظریف (اوخی) به یاد مردان قوی جثه می افتد که راهی شکار هستند. (اووه، بابا قدرت)

اگر اجبار در انجام کاری داشته باشند حاضرند به ضرر خود عمل کنند تا اینکه زیر باز زور بروند.(اینجا رو زدی به هدف)

روح آنها به عمق جنگل ها و دریای خداوند است و قدرت تحملشان با خود زمان برابر است، فقط حیف که کله شق هستند!

 

ای بابا اینهمه تعریف کرد اخرش همه رو به هم زد که! لطفا شما منو همون چند خط اول در نظر بگیرید!

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸۳
تگ ها :