هنر عشق ورزيدن.

از اين سخنان جبران خليل جبران خيلی خوشم اومد. گوش کنيد:

 

۱. باور داشتن، چيزي و عمل كردن چيز ديگري است. بسياري همچون دريا سخن مي گويند اما زندگيشان مرداب راكدي است. ديگراني سر خويش را بر فراز قلل كوه بلند مي كنند و حال انكه جانهاشان به ديواره هاي تيره و تار خمه ها بند است. (اين نباشيم!)

 

۲. به زن گوش فرا دهيد انگاه كه به شما مي نگرد اما نه انگاه كه با شما سخن مي گويد.‌ (اصلا تا حالا با نگاهتون به درون يک زن رفتيد؟ اين که بتونيد از خلال نگاه پرمحبت يک زن به کانون درونيش پی ببريد!)

 

۳. تمدن زماني اغاز شد كه انسان نخستين بار زمين را كند و دانه ها را كاشت.

مذهب زماني اغاز شد كه انسان شفقت خورشيد را در حق دانه هايي كه در زمين كاشت دريافت.

هنر زماني اغاز شد كه انسان خورشيد را با سرود حق شناسي تكريم نمود.

فلسفه زماني اغاز شد كه انسان محصول زمين را تناول كرد و از سوهاضمه رنج برد!

(به نظرتون عشق کی شروع شد؟  زمانی که زن برای برداشت محصول احتياج به بازوی قوی و مرد زمانی که برای استفاده از محصول احتياج به يک اشپز داشت)

 

۴. چه وحشي است آن عشقي كه گلي مي كارد و مزرعه اي را ريشه كن مي سازد، آن عشقي كه ما را به روزي احيا مي كند و به قرني سرگشته مي نمايد! (البته شايد اين عشق وحشی فرصتی جديد برای شکوفا شدن و درک بهتر زندگی برای انسان باشه. ) 

 

** تست هوش (فقط حتما به من هم بگيد چيکار کرديدها! من شدم ۱۱۰ دقيقا بين هوش معمولی و هوش بالا. که البته گردش می کنيم بالايی رو در نظر می گيريم)

 

*** اين وبلاگ سرشار از اميد و عشق به زندگيه. هنر عشق ورزيدن رو می شه توی نوشته های مهرداد ديد. بخونيم تا معنای عاشق بودن رو بدونيم.

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٤
تگ ها :