آی کيو...

* همان گونه که تسلیم آب، سنگ سرسخت را می شکافد

تسلیم به زندگی نیز حل ناشدنی را حل می کند

آموخته ام که تسلیم دیگر بار برگشتن است

اما این درس بی واژه را

ای مثال آسان را

آدمیان از دست داده اند.

لائوتسه از کتاب آدمیت نوشته لئوبوسکالیا

 

** این چند وقت اگه خیلی خیلی کم به اینجا و یا به وبلاگهای دوستام سر می زنم علتش وجود این کتابهای دور و برمه که عین این قحطی زده ها دورشون می شینم و هنوز یکی تموم نشده بعدی رو شروع می کنم و نکته جالب اینه که تنها عضو کتابخونه ای که با همکاری پسردائی زدیم خود من هستم و هیچ کس دیگه هیچ اشتیاق و علاقه ای به این همه کتاب نشون نمی ده!

حالا بگید ببینم میانگین مطالعه ایران زمینیان چند دقیقه است؟

البته اگه الان مامانم اینجا بود می گفت میزان مطالعه درسی آزی چند دقیقه است؟

ولی شماها بگید مگه فرقی هم می کنه؟ آی می چسبید توی دوران دبیرستان موقع درس فیزیک یا دینی کتاب سه تفنگدار الکساندر دوما روی پات می ذاشتی و تا چشم خانوم معلم رو دور می دیدی تند تند شروع می کردی به خوندن! لامصب مگه تموم هم می شد 10 جلد بود که من توی یک هفته تمومش کردم! یا تا ساعت 3 ، 4 نصفه شب بشینی پای کتاب و سکوت شب رو با کتابهات ببلعی.

 البته نوع کتابهایی که الان می خونم با اون دوره ها خیلی فرق کرده ولی هنوز هم همون حس خوبی که موقع کتاب خوندن به هم دست می ده رو دارم، پس حداقل خوبه که این کتابخونه یه مشتری پر و پا قرص عین آزی داره و گرد و خاک نمی خوره.

 

*** این داداش بزرگه ما چند وقتیه گیر داده به اهنگهای قدیمی مثل هایده، بنان، مرضیه، دلکش و... منم که به قولش بی سلیقه اصلا خوشم نمی یاد چون با شنیدن صداشون یاد بدهکاریهام می افتم، اینه که رفتم یه  موزیک از ناصر چشم آذر به اسم باران عشق خریدم که صدای موزیک با صدای طبیعت مثل صدای بارون و صدای دریا و ... میکس شده صداش رو هم بلند می کنم تا صدای جگرسوز این خواننده ها رو که از اتاق بغلی می یاد بپوشونه، ولی چه قدر خوشم اومده از این اهنگ فقط کاشکی موزیکش کمتر بود و صدای طبیعتش بیشتر.

 

**** آقا این آی کیو ما شد 110 به پسر عمو گفتیم چند شدی گفت 106 ، کلی ذوق مرگ شدیم که چه هوش بالائی داریم. برای همین به همه فک و فامیل این آدرس رو دادیم تا یکی یکی معلوم بشه از همه باهوشتریم. توی مهمونی خیلی ریلکس از دختر دائی پرسیدم خوب دختر دائی جان این تست هوش به دستت رسید یا نه؟ گفت اره. سریع و با خیال راحت پرسیدم خوب چند شدی؟ گفت 126!! سریع دهنم رو که اماده کرده بودم که بگم من شدم 110 بستم و اصلا دیگه ادامه اش رو هم نگرفتم که بپرسه خوب ازی جان شما چند شدی!

وای وای کلی دپرس شدم مثل اینکه باید دوباره برم سراغ تفکر مثبت، "ای آزی نازنین هر انسانی منحصر به فرد است، همانند تو از مادر زاده نشده، اگر تو ای کیوی پائینی داری ولی در کاری دیگر (حالا گیر ندید چی الان حضور ذهن ندارم) وجودی منحصر به فرد و بی نظیر داری، نور درونم اکنون و اینجا در تن و ذهن و امورم معجزه ها می آفریند و من وجودی یکتا دارم!"  اخیش یه ذره بهتر شدم!

 

***** این درخت سر به فلک کشیده که از بالای آن می توانید به آسمان بروید ابتدا دانه ای کوچک بود، برای پیمودن یک سفر هزار فرسنگی ابتدا باید قدم اول را برداشت: لائوتسه از کتاب خوب چون زندگی نوشته آندرو ماتیوز)

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٤
تگ ها :