تجمع زنان در روبروی درب اصلی دانشگاه تهران

* تجمعی در اعتراض به نقض حقوق زنان در جامعه و قانون اساسی روز یکشنبه  21 خرداد ساعت 5-6 بعد از ظهر در جلوی درب اصلی دانشگاه تهران برگزار شد. من حدودای ساعت 4:30 رسیدم، محوطه خلوت بود و فقط چند تا پلیس بی سیم به دست به چشم می خوردند، فکر کردم هنوز هیچ کس نیومده ولی با دیدن یه سری خانم که طرف دیوارهای دانشگاه به طرف انقلاب قدم می زدند و چند تا پلیس هم هدایتشون می کردند فهمیدم قضیه چیه، اروم اروم راهم رو به طرف خانمها کج کردم، یه سریشون داشتند اعتراض می کردند که اجازه موندن در اونجا رو بهشون نمی دند که یه دفعه یکی از پلیس ها که دیگران سرهنگ خطابش می کردند با لحن عصبی گفت: "اینجا واینستید چند دقیقه دیگه با باطوم جوابتون رو می دیم و امروز دیگه روز کتکه ها!!"

اروم اروم گروه حرکت کرد تا اینکه نزدیک یکی از کتابفروشی ها ایستاد و تلاش پلیس برای متفرق شدنشون فایده ای نداشت، سر ساعت 5 از توی خیابون انقلاب (چون پیاده رو بسته بودند) جمعیت به طرف درب اصلی دانشگاه حرکت کرد و از توی جوب ها خودمون رو به بچه ها که جلوی درب اصلی نشسته بودند و دور هم حلقه زده بودند تا پلیس نتونه متفرقشون کنه پیوستیم، کم کم جمعیت رو به افزایش گذاشت، افرادی که تونسته بودند از حلقه محاصره پلیس بگذرند به ما پیوستند و حدود 1000 نفری شدیم، به خاطر سر و صدای زیاد و فریادهای "آی گرفتنش" زیاد نمی شد حرفهای سخنرانان رو شنید، خانم سیمین بهبهانی هم اومده بودند و شعری در خطاب به مردان خوندند که فکر نکنم به خاطر سر و صدای زیاد کسی کاملا متوجه شده باشه، مراسم تا ساعت 6 ادامه پیدا کرد و بعد سخنرانان از بچه  ها خواستند که اروم متفرق بشند ولی جمعیت بدون توجه به حرفشون به طرف میدون انقلاب راهپیمائی کرد  و شعارهای از قبیل "رفراندوم، رفراندوم"، "زندانی سیاسی آزاد باید گردد" و ... می داد و بعضی از تراکتهای تبلیغاتی رو هم پاره می کرد. من دیگه تا میدون انقلاب بودم و بعدش رو خبر ندارم ولی از وبلاگ زهرا می تونید ادامه اش رو بخونید، مثل اینکه تا بلوار کشاورز رفتند و بعد کار به درگیری کشیده...

 

در حاشیه تجمع:

 

روبروی درب دانشگاه بچه ها حلقه وار زیر آفتاب نشسته بودند، هوا خیلی گرم بود و همه شر شر عرق می ریختند ولی از ترس هجوم پلیس بلند نمی شدند و بقیه رو هم به نشستن دعوت می کردند .

 

دو سه تا از خانمها با بچه های کوچیک و شیرخواره اشون اومده بودند و می گفتند از همین حالا باید به بچه هامون معنای احقاق حق رو یاد بدیم.

 

خانم بهبهانی، خانم مسن خیلی دوست داشتنی بود که با وجود گرما لطف کرده بود و اومده بود، بلندگو دستی رو بهش دادند که شعرش رو بخونه، شروع خوبی هم داشت و هر بیتی رو دوباره تکرار می کرد و می گفت "اینجا رو به تو هستم ای مرد ایرانی"، یا "اینجا رو در مورد زنان گفتم"، در قسمتهای میانی شعر هم که یه هو شلوغ شد و سر و صدا بلند شد خانم سیمین که هول شده بود، شعر یادش رفت و گفت: "انقدر شلوغ می کنید که نمی دونم چی می خونم"

 

از جمله شعارهایی که داده شد عبارت بودند از: " ما زنیم، انسانیم، شهروند این دیاریم، اما حقی نداریم." ، " قوانین ضد زن، منشا استبداد است. عدالت حقوقی، کف مطالبات است." ، "یک صدا، متحد: صلح، قانون، آزادی" ، " زن ایرانی اگر آگه شود. این قوانین را به کل منکر شود" ، ...

 

یک اتوبوس شرکت واحد توی خیابون انقلاب روبروی دانشگاه پارک کرده بودند تا جلوی دید افرادی که در پیاده روهای اون طرف خیابون ایستاده بودند رو بگیرند و تعدای از خبرنگارها از این فرصت استفاده کرده و داخل ماشین بودند و عکس می گرفتند.

 

حدود 5 ، 6 تا خبرنگار خارجی برای پوشش این تظاهرات حاضر بودند (اونائی که من دیدم)، یکیشون که یه پسر جوون بود تا حلقه وسط که بچه ها نشسته بودند پیش اومده بود و بعد از لگد کردن دست و پاها و شنیدن غر غر ها اون وسط عین برج ایفل ایستاده بود و فیلمبرداری می کرد.

 

به غیر از اون سرهنگ عصبی که تهدید به کتک می کرد بقیه پلیسها خیلی مودبانه و با خواهش می کنم و بفرمائید  سعی در متفرق کردن جمعیت داشتند.

 

گروهی در تجمع بودند که خیلی سعی می کردند تجمع رو سیاسی کنند و شعارهای سیاسی بدند (روبروی دانشگاه تهران) ولی از طرف بچه های برگزار کننده بهشون اجازه داده نمی شد و داد می زدند که "این تجمع فقط برای گرفتن حق خودمونه(حق زنان) ، هزاران گروه سیاسی و تجمعات سیاسی دیگه هست، ولی این بار فقط می خوایم فقط در مورد زنان حرف بزنیم" و شروع به خوندن سرود و شعار می کردند تا اون گروه نتونه ادامه بده.

 

وقتی جمعیت بعد از پایان تجمع در ساعت 6 که حالا فقط شعار سیاسی می داد به طرف میدون انقلاب می رفت جمعیت داد زد "توپ تانک بسیجی دیگر اثر ندارد" و افسری که در ماشین بود بعد از شنیدن این شعار گفت "شما جوونها دهه 60 کجا بودید وقتی که همین جوونها غیورانه، جونشون رو کف دستشون گذاشتند و برای سربلندی ایران عزیزمون به جبهه ها رفتند، حالا هر کی ایران رو دوست داره یه کف بلند بزنه" که یه سری از افراد شروع به دست زدن کردند و افراد داخل پیاده رو شروع به هو کردن. و یا می گفت  "دوستان عزیز، شهروندان گرامی پیاده رو ها رو اشغال کردید و مانع عبور و مرور شدید،  این خلاف قانونه خواهش می کنم متفرق شید!!" یا  "شادی و سرور شما برای راهیابی به جام جهانی قابل ستایشه پس برای سربلندی ایران عزیز یه کف مرتب بزنید! " یک خانمی هم جلو رفت و به افسره گفت شما باید برای ریاست جمهوری کاندید می شدید انقدر که زبون دارید و سیاست.

 

هر کی رد می شد و جمعیت رو می دید شروع به سوال کردن می کرد، گویا فقط پخش این خبر از طریق اینترنت، روزنامه اقبال و بعضی از شبکه های ماهواره بوده. ولی با همین اطلاع رسانی محدود حدود 1000 نفری جمع شده بودند و اگه پلیس از ورود بقیه افرادی که دیرتر اومده بودند جلوگیری نمی کرد خیلی بیشتر هم می شد.

 

یه دختر خانمی که یه شال روی سرش انداخته بود و بیشتر موهاش بیرون بود، وقتی فهمید تجمع برای ازادی زنان هست، سرش رو نشون داد و گفت ازادی از این هم بیشتر می خواین؟ که زنانی که صحبتش رو شنیدند گفتند برو که لیاقتت فقط همین نوع ازادیه.

 

افرادی که شروع به راهپيمائی کرده بودند فرياد می زدند قرار بعدی ما روز جمعه ساعت ۱۰ صبح برای تحصن در انتخابات و در سوال مکان تجمع می گفتند هر کسی در محل خودش ولی بچه های شهرک غرب در ميدون ازادی قرار دارند. (محل مشخصی رو تعيين نکردند تا پليس نتونه مراسمشون رو پيش بينی کنه و به هم بزنه)

 

منو که جو خبرنگاری گرفته بود وقتی خواستم از سکوهای کنار درب دانشگاه بالا برم تا بهتر عکس بندازم همچین پام خورد به میله ای که کنار سکو بود و ندیده بودمش، اون موقع به خاطر شور و ذوق اصلا متوجه نشدم و پریدم بالا و شروع به فیلمبرداری ولی بعدا توی خونه دیدم حسابی کبود شده و موقع راه رفتن لنگ می زنم. ولی خدائیش این کار خبرنگاری خیلی باحاله ها. من که خيلی خشوم می ياد و حسابی حرفه ای هستم فقط حيف که مخاطب ندارم.

  

عکسها رو هم می تونید اینجا و اینجا و اینجا و اینجا و اینجا  ببینید:

 

** دیدید این خانمهای گل و بلبل که بالاخره تابوی ورود به ورزشگاه آزادی رو شکوندند، توی خونه صداشون از لابلای گزارش فردوسی پور به گوش می خورد ولی دریغ از یکبار نشون دادن و یا حتی اشاره کردن بهشون. دمتون گرم بچه ها

 

*** یه دریاچه ای در هند بود که شنای هندی ها در اون ممنوع بود و فقط انگلیسی ها حق استفاده از اون رو داشتند، هر روز یک مرد جوان هندی به دریاچه می رفت و شنا می کرد و هر بار توسط پلیس دستگیر می شد و بعد از پرداخت جریمه ازاد می شد، ولی دوباره بعد از آزادی کارش رو ادامه می داد، انقدر به این عمل ادامه داد تا بالاخره حق شنا در دریاچه ای که متعلق به خود هندی ها بود رو گرفت، این مرد یکی از سیاستمدارنان و ازدایخواهان معروف هند بود. (شک دارم ولی فکر می کنم گاندی یا نهرو بود)

 

**** برای رسیدن به هدفهای بزرگ باید از قدمهای کوچک آغاز شروع کرد. لائوتسه

 

***** دعای سازمان ترک اعتیاد: خدایا این شهامت را به ما بده تا انچه را که می توانیم عوض کنیم. این آرامش را تا چیزهایی را که نمی توانیم عوض کنیم بپذیریم و این فرزانگی را تا تفاوت این رو را دریابیم.

 

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٤
تگ ها :