راز سايه

* قبل از اینکه دوباره سراغ فرافکنی منفی برم دوست داشتم از چند روز گذشته ام بنویسم. بیش از هر زمان دیگه ای احساس می کنم به ثبات روحی رسیدم و این رو در درجه اول مدیون خودم هستم و دوم پشتکارم توی خوندن کتاب! هرگز فکر نمی کردم ظرفیت پذیرش و گیرندگیم انقدر بالا باشه، پس باید یه آفرین گنده به خودم بگم. کلی بهت امیدوار شدم کوچولو.

 

** محمد از دوستای وبلاگی هم رفت به مکه. در مورد مذهب سعی کردم توی این وبلاگ زیاد صحبت نکنم، چون پذیرش دین و خدا به نظر من جزو مسایل خصوصی و در حیطه زندگی شخصی هر کس هست. ولی به نظر من این سفرهای ظاهری دروازه ای برای ورود به یک دنیای معنوی است. کعبه به جز سنگهای برهم چیده شده چیز دیگه ای نیست ولی احساس قوی که تو در اونجا داری و ارتعاشات زیبائی که در قلبت حس می کنی تو رو به لحظات اوج می رسونه. این مکانها برای افراد از مذهبهای دیگه متفاوته ولی مهم جائیه که تو حضور خدای گم شده در درونت رو حس کنی. اگه به مرحله ای برسی که خدا رو در درونت حس کنی دیگه لزومی به سفر به جایی نیست که خدا بودن تو رو گوشزد کنه ولی برای رسیدن به اون مقام می تونی از این راههای کمکی استفاده کنی و چه قدر هم لذت داره مخصوصا اگه مثل ما یه گروه دسته جمعی باشی و حتی اونجا هم پی شیطنت باشی!!

 

*** کلاس فلشم از چند روز پیش شروع شده و باید بگم درس فوق العاده ایه. وقتی می شینی و طراحی یک انیمیشن کوچولو می کنی کلی به وجد می یای. دفعه پیش هم استاد یه تمرین داده بود که یه توپ رو در یک مسیر پرتاب کنیم و بعد از چند بار پرش ساکن بشه. همین تمرین یک روز از وقتم رو گرفت و کلی سرش کلنجار رفتم ولی وقتی تموم شد کلی خوشگل شده بود. با ذوق و هیجان به دائیم گفتم بیاد ببینه، اومده نگاه کرده می گه خوبه ها ولی یه ادم هم بذار زیر توپه کله بزنه!!!!(امر دیگه ای نبود دائی جان؟)

 

**** خوب حالا بریم سراغ فرافکنی ها، از دبی فورد که خانمی حدودا 40 ساله هستند و در لاهویای آمریکا ساکنند تا به حال سه کتاب به فارسی ترجمه شده، این سه تا جزو اولین کتابهایی هستند که این خانم در سفر سخت زندگی که تا به حال در پی پیدا کردن هویت انسانی خودش داشته نوشته، اولین کتاب "نیمه تاریک وجود" و بعدی "جدائی معنوی" و سومی "راز سایه".

کتابها به زبان ساده و روانی نوشته شده و چون زندگی حقیقی دبی در راه کشف حقیقت وجودی خودش هست بسیار گیرا و جذابه، دختری که از سن 15 سالگی با مواد مخدر آشنا می شه و بعد از 20 سالگی زندگی براش در سکس و مواد مخدر و خوشگذرانی خلاصه می شده، ولی ناگهان در سن 28 سالگی به خودش می یاد و تصمیم می گیره از این منجلاب خودش رو بیرون بکشه و راه خود شناسی رو شروع می کنه و بعد از کلاسها و کتابهای متفاوتی که می خونه به بحث سایه ها علاقمند می شه و توان خودش رو روی تحقیق در این مساله می ذاره و حاصل این تلاش چند ساله این کتابها می شه.

 

اما چرا بحث سایه انقدر برای من جذاب بود، همون طور که دفعه پیش توضیح دادم در سایه بخشهایی از وجودمون که تمایلی به حفظشون نداریم مدفون هستند. تمام خصوصیاتی که سعی در دور انداختنشون داریم در این بخش برامون نگهداری می شند، حالا چرا انقدر این بخشهای مدفون مهم هستند؟ چون این بخشها عین توپ پلاستیکی هستند که ما سعی داریم زیر اب وجودی خودمون نگهشون داریم و از چشم انظار پنهان کنیم، اما بعضی اوقات اختیارشون از دستمون در می ره و یه هو با شتاب و سرعت زیاد از زیر اب به بیرون می جهند، این دقیقا عین خصوصیات اخلاقی خودمونه، یعنی با پنهان کردن هم انرژی زیادی از ما گرفته می شه و هم گاهی اوقات اختیار رو از دست می دیم و توسط این خصوصیات تسخیر می شیم. دیدید که بعضی اوقات انسانهای بسیار اروم و مهربون کنترل خودشون رو از دست می دهند و به طور غیر منتظره خشم خودشون رو بر سر اطرافیانشون خالی می کنند؟

به نظر من موضوع سایه ها برای مردمی با فرهنگ کشور من خیلی می تونه سازنده باشه. چرا؟ چون از بچگی پدر و مادر برای تربیت صحیح! کودکشون سعی می کنند با دادن احساس گناه و به میون کشیدن پای خدا (با تهدید جهنم و وعده بهشت)، خصوصیات منفی در فرزندانشون رو کاملا اصلاح کنند غافل از اینکه این خصوصیات مرموزانه و به زیرکی در بخشی از وجود فرزندانشون پنهان می شوند و در بزرگی یا فرد رو تسخیر می کنند و یا به صورت احساس گناه در شخصی که هنوز وجود این خصوصیات رو در خودش علارغم میلش احساس می کنه ظاهر می شوند.

توی نوشته های خیلی از بچه های وبلاگی که نگاه کنی (مخصوصا توی سنین 18 تا 25) و به خصوص کسانی که کمی اهل مذهب و عرفان هستند این حس کم ارزشی و اینکه شخص خودش رو انسان خوبی نمی دونه دیده می شه و این به خاطر حس خصوصیاتیه که به زعم شخص دارنده اون خصوصیات، شیطانیه که علارغم تلاش زیاد موفق به رها کردنشون نشده.

 

و نکته جالبتر اینه که وقتی خصوصیتی رو در خودمون سرکوب می کنیم دقیقا در زندگیم با ادمهایی روبرو می شیم که این خصوصیت رو دارند و وجود این افراد در دنیای ما باعث ناراحتی ما می شه. (بحث فرافکنی: دیدن خصوصیات سرکوب شده خودمون در دیگران)

 

برای به اختیار گرفتن این سایه های وجودی خودمون چاره ای جز پذیرش اونها نیست، چون هر انسانی مجموعه ای از خصوصیات خوب و بد هست و با در اختیار گرفتن تمام این خصوصیات هست که می تونیم بخش الهی خودمون رو به نمایش بذاریم. وقتی کم کم تمامی این بخشها رو در درونمون بپذیریم و خودمون رو به خاطر تمام کارهای کرده و نکرده ببخشیم، کم کم این ارامش درونی به دنیای بیرونی هم تاثیر می ذاره و بازتاب این پذیرش عدم حضور انسانهاییه که حضورشون فقط و فقط برای نشان دادن این سایه های درونی بود.

 

حالا به اطرافتون نگاه کنید و ببینید چه خصوصیاتی در اطرافیانتون هست که شما رو خیلی اذیت می کنه و از اون خصوصیت بدتون می یاد. چون دقیقا با سایه های خودتون طرف هستید!!  

 

کارل گوستاو یونگ: من ترجیح می دهم که یک انسان کامل باشم تا یک انسان خوب.

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٤
تگ ها :