سال نو با يک نگاه نو

* به عنوان عیدی یه کتاب می خوام براتون معرفی کنم که حرف نداره، این کتاب ارزشمند کتاب سه شنبه ها با موری نوشته میچ آلبوم و ترجمه دکتر محمود دانائیه.

خود من وقتی این کتاب رو خوندم به قدری لذت برده بودم و تحت تاثیر قرار گرفتم که می خواستم به همه ادمهای دور و برم محبت در وکنم :دی

ولی جدا بعد از خوندنش دوست داشتم همه ادمهایی رو که می شناسم بغل کنم و هیچ لحظه ای رو برای محبت کردن و دیدن از دست ندم.

ماجرا درباره استادیه که در سالهای پیری متوجه می شه که به بیماری مهلکی دچاره و گریزی از مرگ نیست و بعد کلاس دو نفره ای که با یکی از شاگردهای قدیمیش پای بستر بیماریش تشکیل می ده و درباره موضوعاتی مثل مرگ، خانواده، پول، ازدواج، فرهنگ، بخشش و ... صحبت می کنه.

وقتی کتابهایی از این قبیل رو می خونی تازه پی به روزمرگی و چیزهای بیهوده ای می بری که سفت و سخت به دنبالشون هستی. بعد می خوای خیلی اروم همه چیزهای بی ارزشی که تمام ارزش زندگیت رو تشکیل می دهند! کنار بذاری و از عادتهای بیهوده ات فاصله بگیری و به چیزهایی بپردازی که با گذشت زمان فقط ارزششون رو درک می کنی، چیزهایی از قبیل ارتباط های دوستانه، عشق ورزی، حس کردن طبیعت اطراف و لذت بردن از مواهب طبیعی، محبت بی غل و غش و ...

 

به میچ به خاطر داشتن همچین استادی حسودیم شد، یه استاد زندگی که داشته هاشو بی دریغ در اختیارت می ذاره و به تو زنده گی کردن رو یاد می ده و محبت کردن بی غل و غش رو. درسته که کتاب خوندن لذت خاص خودش رو داره ولی هیچ وقت جای حس شیرین یک رابطه دو نفره رو نمی گیره. خیلی از کتابهایی رو که می خونم بعد دوست دارم یه کلاس هم با نویسنده اش به طور رودررو داشته باشم و نوشته هاش رو از طریق طنین کلام و برق نگاهش و گرمای حضورش هضم کنم. ببینم زیاده از حد که پرتوقع و خودخواه نیستم!

 

** مشکلات و موانع فرصتها هستند: هر نوع رابطه هر اندازه که مسموم و کشنده به نظر رسد چیزی به ما یاد می دهد. در هر گونه مساله و در سر بزنگاه مشکلات  باید دانست که به همراه آنها خیر و برکتی در لباس مبدل نهفته است که ممکن است از نظرها پنهان باشد. در همه خشمهایی که به ما روی می آورد، این ما هستیم که خشمگین می شویم اما منشا این خشمها واقعی نیستند بلکه بازیگرانی هستند که ما به منظور رویا بینی از برای خویشتن خلق کرده ایم. سعی در دانستن این موضوع کنید که ظرفیت شما در تحمل واکنشهای ناخوشایند چقدر است و چه تعداد از آنها را می توانید به چیزی که ممکن است یک خیر و برکت الهی برای شما و سایر افریدگان خداوند باشد تبدیل کنید.

<فکر کنم این جملات مال اوشو باشه چون توی دفترچه خاطراتم نوشته بودم ولی یادم رفته که بنویسم از کدوم کتاب نسخه برداری کردم ولی طرز نگارشش که شبیه اوشو است، راستی چه قدر وقتی طرز نگاهت عوض می شه دنیا رنگارنگ به نظرت می رسه، حتی نسبت به چیزهای ظاهرا زشت و بدقواره فقط کافیه زاویه نگاهت رو عوض کنی حالا یه کم از اون ور نگاه کن ببینم تو چی می بینی>

 

*** یک بار به مترسکی گفتم "لابد از ایستادن در این دشت خلوت خسته شده ای."

گفت "لذت ترساندن عمیق و پایدار است، من از آن خسته نمی شوم."

دمی اندیشیدم و گفتم "درست است، چون من هم مزه این لذت را می شناسم."

گفت" فقط کسانی که تن شان از کاه پر شده باشد این لذت را می شناسند"

آنگاه من از پیش او رفتم و ندانستم که منظورش ستایش من بود یا خوار کردن من.

یک سال گذشت و در این مدت مترسک فیلسوف شد.

هنگامی که باز از کنار او می گذشتم دیدم دو کلاغ دارند زیر کلاهش لانه می سازند.

<کتاب پیامبر و دیوانه نوشته جبران خلیل جبران و ترجمه نجف دریابندی>

 

**** راستی عید همگیتون هم مبارک باشه امیدوارم به شما هم مثل ما خوش گذشته باشه، فکر کنم یکی از هدایای زندگی من رابطه خوب و عالی با نزدیکانم مثل عمو و دائی و عمه ها و خانواده هاشونه، امسال عید در کنار هم توی هوای عالی شمال خیلی بهمون خوش گذشت مخصوصا با تولدی که برای عمو گرفته بودیم و شادی و لحظات خوشی که ما بچه ها، بچه های بزرگی که از بچگی در کنار هم بزرگ شدیم داشتیم. راستی شاهد بزرگ شدن ادمهای دور و برت که دوستشون داری چه قدر دلنشینه و سربه سر گذاشتن و حرص دختر عمو رو در اوردن و کل کل کردن با پسر دختر عمو و دوره ها و کنار اتیش نشستن و خندیدن. امیدوارم شما هم همیشه شاد باشید و خرم. سال خوبی برای همتون ارزومندم.

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ فروردین ۱۳۸٥
تگ ها :