بخوان به نام پروردگارت...

* متن پیش یه خورده سنگین بود، می دونم! برای منی که کتابش رو خونده بودم دیر هضم بود وای به حال شمائی که یه خلاصه ای از این کتاب 500 صفحه ای رو توی چند خط خوندید. ولی هیچ وقت از خوندن چیزهایی که درک نمی کنید وحشت نکنید، کتابها و گفتاری از این دست مغزتون رو اروم اروم اماده فهمیدن می کنه چون ممکنه بعدها جملات  و کتابهای دیگه ای رو بخونید که به درک چیزهایی که الان براتون مشکله کمک کنه! توی سریال ابوعلی سینا بود که کتابی رو 40 بار خوند و نفهمید تا اینکه تفسیر همون کتاب رو از استاد دیگه ای رو پیدا کرد و بالاخره به معناش پی برد حالا شماها هم فکر کنید بوعلی سینا هستید، پس نترسید بخونید و بخونید...

 

** یه خاطره کوتاه ولی اثر گذار از دکتر شیری از ملاقات با استادشون آیت الله جوادی آملی:

"در جلسه ای که در منزل آقای آملی خدمتشون رفته بودند ایشون که مردی 70 سال به بالا هستند به دکتر و همراهشون می گن قدر جوونی و انرژی الانتون رو بدونید موقعی که به سن و سال ما برسید بیشتر از روزی 15،16 ساعت نمی تونید مطالعه کنید!!"

مغز من که سوت کشید من الان به زور، اونم اگه از کتابی خوشم بیاد روزی یکی دو ساعت بخونم، اونم فقط خوندن وگرنه خوندن توام با درک که خیلی متفاوته، ایول حاج آقا

 

*** می دونید زندگی انقدر کوتاهه که ارزش فکر کردن به بدی ها یا نامردیهایی که فکر می کنی (گفتم فکر چون خیلی وقتها فقط در حد فکره و واقعا چیزی نیست) دیگران در حقت کردند رو نداره. ادمها رو به عنوان معلمت در نظر بگیر و سعی کن از هر ادمی چیزی یاد بگیری حتی بدترین ادمها هم چیزی برای یاد دادن به تو دارند و تو برای اونها. شاید سهم تو از زندگی در این کره خاکی بخشیدن یک لبخند یا درمان رنج کسی باشه.

پس سعی کنیم بجاي آنكه ديگران دركمان كنند، دركشان كنیم و بجاي آنكه عشق دريافت كنیم  عشق بورزیم، سعی کنیم به جای دیدن کاستی های افراد مقابل و به جای انگشت دراز کردن به طرف بقیه نگاهی به خودمون بندازیم و به جای عمری هدر دادن بر روی درمان لجن های طرف مقابل به پاکسازی خودمون مشغول باشیم چون تا وقتی خودمون رو پاک نکرده باشیم قادر به سرزنش دیگران نیستیم، سعی کنیم به جای انگشت حسرت به دهان گزیدن و نگاه به زندگی های دیگران، زندگی افسانه ای خودمون رو خلق کنیم، به جای انتظار داشتن از دیگران برای خوشبخت کردنمون، کمی خودمون برای خودمون ارزش و وقت قائل بشیم، خوشبختی چیز دور از انتظاری نیست، رمز خوشبختی در زندگی در لحظه حال خلاصه می شه، زندگی برای خود زندگی، می تونی حتی لذت زندگی رو در نوشیدن یک چای یا رفتن به طبیعت و یا خندیدن در کنار ادمهایی که دوست داری پیدا کنی، می تونی وقتی کنار اتیش نشستی به جای نگران بودن برای بو دود گرفتن به سیب زمینی های فکر کنی که زیر اتیش سرخ ذغالها دارن اروم اروم کباب می شن تا با نمک و کره خورده بشن، می تونی به جای نگرانی از خیس شدن زیر بارون با دلشادی منتظر اومدن رنگین کمون باشی، می تونی به جای بدی های که می بینی خوبی کنی، هر گزینه ای رو می تونی انتخاب کنی، بدی یا خوبی، چون تو مختار به دنیا اومدی، بار اعمال دیگران به دوش تو نیست ولی رفتاری که تو در مقابل عمل دیگران در پیش می گیری با مسئولیت کامل خودته، پس انتخاب کن، اما انتخابی که تو رو برای همه عمر ارضا کنه و وقتی سو چشمات و نیروی بازوانت از دست رفت حسرت نخوری...  

 

**** رفتار دوستم لیلا و برخورد و روابط عمومی قویش رو که می بینم کیف می کنم، چون برعکس اون هیچ تخصصی ندارم، به قدری با سیاست و زیرکانه رفتار می کنه که ادما از دستش نه اینکه اصلا ولی به ندرت ناراحت می شن، خودم قبول دارم که توی خیلی از مسائل نپخته عمل می کنم، ولی چه کنم، بلت نیستم، از حرف زدن مستقیم هم طفره رفتم چون دوست نداشتم حریمی که بینمون هست شکسته بشه، الان هم دوست ندارم به خاطر مساله ای که برای هر دوتامون تموم شده بینمون فاصله بیفته، ، دوست دارم به دوران قبل برگردیم و اگه هنوز از دست من دلخوری معذرت می خوام هر چند خودم رو تقصیرکار نمی دونم.

 

***** الی ما هم امروز داره می ره انگلیس پیش همسرش، الهه جون امیدوارم هر جا که هستی شاد باشی و زندگی عالی و هماهنگی با همسر گرامی داشته باشی. فقط یادت باشه از اینجا به قصد درس خوندن رفتی نکنه اب و هوا بهت بسازه و درس رو بی خیال بشی!!

یه تبریک ویژه هم برای اکسیر و خانم گلش کیمیا، اکسیر از اون ادمهاییه که به نظرم نوشته هاش با شخصیتش همخونی داره و به چیزایی که می نویسه عتقده.  امیدوارم که همیشه در کنار هم شاد و خرم باشید. در ضمن خوش به حالتون که عقدتون رو اقای خاتمی بسته، هر چی هر کی می خواد بگه چون من هم برای اقای خاتمی خیلی خیلی احترام قائلم و به نظرم شخصیت دلنشینی داره و خیلی باحاله که عقد رو ایشون بخونه!

 

****** اینروزا خیلی منتظرم و امیدوار، می شه شما هم یه خورده انرژی مثبت برام در و کنید!

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٥
تگ ها :