۲۲ خرداد يک تجمع مسالمت اميز

 

* امروز دوشنبه  22 خرداد یه برنامه تجمع در اعتراض به قوانین زن ستیز از ساعت 5 تا 6 بعد از ظهر در میدان هفت تیر برگزار می شه.  می دونم اين اطلاع رسونی خيلی ديره ولی به هر حال دير گفتن بهتر از هرگز نگفتنه.

 

** طبق عادت جدید داشتم از زن عمو درمورد خصوصیات اخلاقیم می پرسیدم چون جدیدا فهمیدم دیگران خیلی راحتتر می تونند خصوصیاتی رو در تو تشخیص بدند که خودت شاید نتونی و یا نخوای که ببینی! یکیش برام غیرمنتظره بود گفت "جدیدا به کتاب خیلی وابسته شدی و سعی می کنی جواب هر چیز رو از توی اونها پیدا کنی"!

برام جالب بود چون خودم اینطوری فکر نمی کردم، هر چند الان هم فکر می کنم کتاب می تونه خیلی اطلاعات مفید رو در مدت زمان کوتاهی در اختیار تو بذاره.

 فکر کن که چه قدر عالیه که چکیده گنجینه اطلاعات و تجربیات گرانبهای آدمی رو به تو ارائه می ده که تو در عین بی طرفی می تونی راجع بهش قضاوت کنی و بپیذیری یا نه؟ هر چند دارم فکر می کنم شاید دارم از اون ور خط می افتم و به جای تجربه کردن شخصی خیلی به تجربیات دیگران وابسته شدم که اینو دیگران دارن به عینه در من می بینند. ولی بازم از خوندن لذت می برم. هرچند می دونم در اخر این همه تفحص و جستجو جواب هر سوالی در مورد خودشناسی و خدا شناسی رو می تونم در خودم پیدا کنم و بدون علم روانشناسی هم امکان پذیره ولی ترجیح می دم با دونستن نظریات دیگران نظریه خودم رو بسازم چون فکر می کنم اینطوری پایه قویتری داره. اصلا علم هم به خاطر همین استفاده از علم و دانش گذشتگان روز به روز پیشرفت بیشتری کرد.

ولی با همه این استدلال ها حسابی به فکر فرو رفتم. ولی بازم فکر می کنم این ورق هایی که اندیشه های ادم های قبل از ما روش نقش بسته هر چند شاید دقیقا مناسب زندگی ما نباشه ولی خیلی جاها می تونه یه چراغ توی یه جاده بی انتها و تاریک باشه که توی روشن شدن راه خیلی به ما کمک می کنه، حداقل در مورد من که اینطور بوده. شما چطور؟

 

*** یه پیشنهاد: از اطرافیانتون مخصوصا پدر و مادر و دوستان نزدیک بخواین سه تا خصوصیت مثبت و سه تا خصوصیت منفیتون رو بدون رودروایسی بهتون بگن. تجربه خیلی جالبیه چون خیلی وقتها عقایدی در مورد ادم دارن که اصلا فکرش رو هم نمی کنی. اینطوری خیلی چیزها در مورد روابطتون با دیگران براتون معلوم می شه.

 

 

**** وقتی صحبت از کسانی می شه که توی برنامه استشهادی اسم نوشتند می اد، معمولا به ذهن افراد بی منطق و خیلی خشکه مقدس می یاد ولی محمد و ریحانه دو تا نوجوون هستند که در وهله اول خیلی اشنا به نظر می رسند انقدر اشنا که با چیزی که توی ذهن ازشون ساخته بودی خیلی فاصله دارند. ولی نوشتن در این مورد می تونه به شناخت بیشترشون کمک کنه و به اشنا شدن با انگیزه ها و عقاید و علت کارشون. مهدی خلجی هم توی وبلاگش دیالوگ قشنگی با این دو تا دوست غریبه اشنا داره! انقدر که ديگه فکر می کنی هر چی گفته کافيه!

 

پ.ن.:يک تجمه مسالمت اميز به چه روزی در اومد. برای اولين بار بود که توی اين تجمع ها پليس زن می ديدم و برای اولين بار بود که از همون لحظات اوليه می زدند و می بردند. با اينکه قرار تجمع ساعت ۵ بود ولی از ۴:۳۰  در اطراف ميدون هفت تير حضور داشتند. پليسها،  زنان و مردان حاضر در پارک سر خيابان قائم مقام رو که مقرر اصلی برای تجمع بود بلند کردند و به طرف خيابون روندند و دور تا دور پارک رو نيرو گذاشتند که کسی نتونه در انجا جمع بشه. بچه ها وسط ميدون دور دربهای ورودی مترو جمع شدند. نمی دونم تعداد بچه ها بيشتر بود يا لباس شخصی هايی که از دور جار می زد چيکاره هستند. فکر کنم شعار دادنهای اصلی  (ما زنينم انسانيم اما حقی نداريم) از طرف خيابون شروع شد يه گروه چند نفره که به همون تعداد پليسهای زن دنبالشون بودند. کم کم تعداد بيشتر شد و توی خيابان نزديک مانتو فروشی ها حرکت می کرديم و شعار می داديم که يه دفعه شروع شد. ريختند و زدند و بردند.   

 

دست بعضی از پليسهای زن اسپری های قرمزی بود که بعدا فهميديم اسپری فلفله.

 

وقتی کسی رو می گرفتند افراد توی پياده رو ها شروع به هو کردن می کردند و می گفتند ولش کن وحشی که يه دفعه يه دستی از پشت همونها رو هم می گرفت و به مينی بوسها و ماشين هايی که برای همين کار اورده بودندمنتقل می کرد.  دور ميدون پر بود از اين ماشين ها.

 

توی پله های مترو يه سربازی يه مردی رو گرفته بود و می خواست ببرش بيرون توی ماشين. همه مردم دور و برش سعی داشتند قانعش کنند که ولش کنه ولی قبول نمی کرد و می گفت خود سردار اينو گرفته حالا اگه من ولش کنم ۱۰ ماه اضافه خدمت می خورم. بعد به خود اون اقا می گفت تو راضی ای که من ۱۰ ماه اضافه خدمت بخورم بيا بريم! هنوز جر و بحث ادامه داشت که يه هو چند تا از لباس شخصی ها ريختند تو و با داد و هوار جمعيت رو متفرق کردند و اون اقا رو بردند.

 

از عکسهای خوب و نزديکی که کسوف گرفته تعجب می کنم چون تمام افرادی که داشتند عکسبرداری می کردند خودشون و دوربينشون ضبط می شد! ولی با اين عکسها خيلی خوب می شه اوج خشونت رو فهميد.

لينکهای مرتبط:

نوشته اسيه امينی

اخبار گويا

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٥
تگ ها :