اسمان هم گريست!

* اوشو خیلی قشنگ حال ادم رو می گیره و اساسی بهت حالی می کنه که بابام جان هیچی بارت نیست و هر چه قدر هم که کتابها رو زیر و رو کنی و ظاهر قشنگ و اراسته ای برای خودت بسازی باز هم در اصل هیچ فرقی نکردی و صرفا عین طوطی هستی که لغات رو تکرار می کنی!!

در واقع تو اگه تمام دانشهای عالم رو هم داشته باشی ولی زندگیت براساس اگاهی و هوشیاری در لحظه نباشه کلش رو باختی. دقیقا عین ارژانتین که با اون همه بازیکن فوق العاده و صاحب دانش فوتبال به آلمانی ها باختند. (جان خودم اگه الان اوشو هم اینجا بود از این تشبیه من حسابی شگفت زده می شد:دی اینو می گن خلاقیت)

 

اخ فقط این الاغه است که دلم رو حسابی سوزوند!!

اَحمن

 

مردی که سالهای سال وقتش را صرف جور کردن معانی با حروف کرده بود و معما می ساخت، نزد یک صوفی رفت و درباره تحقیقاتش برای او گفت.

صوفی به او گفت "برو و روی کلمه احمن تامل کن.

آن مرد رفت و وقتی بازگشت صوفی از دنیا رفته بود.

مرد معماساز زاری کرد که دیگر هیچ وقت حقیقت را نخواهم فهمید.

در همین هنگام مرید ارشد ان صوفی ظاهر گشت و به مرد گفت"اگر در مورد معنای سری احمن نگران هستی من به تو خواهم گفت اینها حروف نخست عبارات فارسی (این حروف معنائی ندارد) هستند.

مرد ناله کرد : ولی چرا او چنین کاری را به من واگذار کرد؟

مرید ارشد پاسخ داد :زیرا وقتی یک الاغ نزد تو می اید تو به او کلم می دهی. این خوراک اوست. مهم نیست که او ان را چه می خواند. شاید الاغ ها فکر کنند که کاری بسیار مهم تر از خوردن کلم انجام می دهند!

سخنرانی هفتم: هفدهم اکتبر 1978 از کتاب راز 1- ترجمه محسن خاتمی- نشر فراروان (تلفن: 66437753)

 

معنی الاغ در بین صوفیان این است: کسی که بار سنگینی از دانش را حمل می کند. صوفیان مردم جاهل را الاغ می خوانند. چرا به انان الاغ می گویند؟ زیرا الاغ می تواند تمام متون مقدس را حمل کند و از انچه حمل می کند ناهوشیار باشد و قادر به درک معنی نخواهد بود.

 

مردمان دانشمند به نوعی ظریف حامل گیتا و انجیل و ودا هستند ولی معنی اینها را نمی دانند، زیرا معنی را نمی توان از طریق مطالعه به دست اورد، معنی را نمی توان از راه واژه ها شناخت. معنی را فقط از راه تجربه می توان شناخت.

 

در واقع هیچ حرفی معنا ندارد. معنی در زندگی است نه در واژه ها. معنی در زندگی کردن است نه در متون مقدس. معنی در عشق است نه در واژه عشق. معنا در عشق ورزیدن است.

 

** دو شبه که آسمون هم برای باخت ارژانتین شبها زار می زنه! اونم چه زار زدنی...

 

*** آی کیف کردم این پرتغالی ها اومدند بالا، چون جناب مایلی کهن گفته بود اینا همون دور اول اوت می شوند و اینطوری حسابی دماغ حاجی سوخت، حالا این هیچی برزیل رو بگو که به فرانسوی ها باخت! کی فکرش رو می کرد؟ حالا بازم اینا هیچی این ارژانتینی ها دیگه چرا اوت شدند؟ اخه بازی فینال مگه بدون این تیم مزه می ده؟!

 

**** سر بازی آلمان و ارژانتین موقعی که هنوز ارژانتین یه گل جلو بود و اوضاع برای المانی ها و به هکذا طرفدارانش قمر در عقرب بود (چه تشبیهی) و منم داشتم حسابی از خودم ذوق در ورمی کردم و به داداش کوچیکه که ایتالیاییه می گفتم اینا رو سوسک کردیم و منتظر باش تا شما رو هم به هکذا. توی این هیر و بیر مامان داشت از داداش بزرگه می پرسید غذا فسنجون می خوری یا قرمه سبزی اینه بی ظرفیت بی جنبه المانی هم با عصبانیت گفت مادر من،  هیچی نمی خورم اصلا نون و پنیر می خورم. مامان منم طفلکی هاج و واج مونده بود که این پسره شکمو  لابد مشکل حاد و وحشتناکی داره که از غذا افتاده.

به مامان می گم مامانی فکر کن بچه ات داره غرق می شه یکی بهت می گه نون خامه ای می خوری یا شیرینی پنجره ای، اینو فعلا کاری نداشته باش در این حالته!!

هر چند بعد از بازی بی جنبه نشست حسابی شام خورد و نیشش تا بناگوش باز بود و داشت تلافی اون چند ساعتی که ساکت بود و حرص می خورد رو سر من در می اورد و می گفت این ارژانتینی ها بی شخصیت ها جنبه باخت ندارد دارند دعوا می کنند. (چی شد داداش من زبونت وا شد.

 

***** وبلاگ برای آزادی دکتر موسوی خوئینی.

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸٥
تگ ها :