مراقب چشمای من باش!

بگذار به جای اینکه دعا کنم تا از خطر ایمن باشم

بی مهابا به مصاف آن بروم.

 

بگذار به جای اینکه برای تسکین دردم التماس کنم

توانائی غلبه بر آن را داشته باشم.

 

بگذار به جای اینکه در جبهه نبرد زندگی دنبال متحد بگردم

به توانمندیهای خود متکی باشم.

 

بگذار به جای اینکه نگران خود باشم

دل به صبری ببندم که آزادی ام را نوید می دهد.

 

عطایی کن تا از بزدلی ام فاصله بگیرم و رحمت تو را

نه تنها در موفقیتهایم بلکه آن را همچنین

در شکستهایم احساس کنم.

"رابین دارنات تاگور"

 

** می خواستم این بار یه کتاب معرفی کنم ولی دیدم این کتاب شاید یه جورائی مکمل دو کتاب دیگه ای باشه که هر کدوم در زمان خودش بسیار تاثیرگذار بود و از جهتی این سه کتاب شباهتهایی با هم دارند. شباهت به خاطر تاثیرگذاری روی مخاطب و سرگذشت پر از درد ادمهایی در این جامعه به اصطلاح انسانی که با فقر و درد و تحقیر و ظلم روزگار می گذرانند.  هر کدوم از سه کتاب زیر روایتگر بردگی و برده داری و نژادپرستی ادمهای دور و برم ماست که خود ما هم شاید اگه فرصت و قدرتش رو پیدا کنیم جزو این گروه ها باشیم.

 

§         کتاب بادبادک باز نوشته خالد حسینی

داستان زندگی دو پسر است که با هم در يک خانواده بزرگ مي‌شوند و از يک پستان شير مي‌نوشند و دوستی عميقی بينشان شکل مي‌گيرد با اين همه؛ دنيای اين دو در عين حال از هم جداست: "امير" ارباب زاده است و مالک خانه و ثروت پدر و پشتون، و "حسن" نوکرزاده و از قوم هزاره و پيوسته پامال تاريخ.

 

§         ریشه ها نوشته الکس هیلی

داستان در مورد برده داری و جدال بین سیاه و سفید است. دورانی سخت و مبارزاتی سخت برای بازپس گیری آزادی. لغتی که در کار سخت برده ها در مزارع و قوانین بی رحمانه اربابها گم شده بود! لغتی که برای به دست اوردنش سالها مبارزه سختی در گرفته بود و هنوز اثار تحقیر نژادی کاملا از بین نرفته.

 

§         خاطرات یک گیشا نوشته آرتور گلدن

داستان زندگی دو دختربچه است که به خاطر بیماری مادر و پدر و فقر فروخته می شوند، دختر بزرگتر به فاحشه خانه و دختر کوچکتر به یک اوکیا یا گیشا خانه برای یاد گرفتن رموز گیشایی!

اما گیشا، در ژاپن زنی که برای رقصیدن، آواز خواندن وسرگرم کردن، مخصوصا مردها، پرورش می‌شود را گیشا می نامند. گیشها در فرهنگ در مراسم تفریحی سنتی مردان ژاپنی مانند مهمانی چای ، به سرگرم کردن مهمانان می پردازند و برای این کار سالها تعلیم آموزش رقص سنتی ژاپن، نواختن ساز و دانستن موسیقی سنتی ، پذیرایی با چای، گل آرایی ، شعر خوانی و دانستن ادبیات برای خوش بیانی می دیدند.

 

این سه کتاب نمونه ای از جدال و ظلم و ستیز و استفاده ابزاری از دیگر انسانها بر سر بهانه های بیهوده ای از قبیل فقر، جنسیت، رنگ پوست، دین، مذهب، نژاد و ... است. جدال بین پشتون و تاجیک و هزاره ای ها در افغانستان، بین مسیحی و مسلمان، بین زن و مرد، شیعه و سنی، سیاه و سفید و سرخ و زرد،  چشم بادومی چینی و ژاپنی،  اسرائیلی و فلسطینی، بین.... تا دلت بخواد بهانه برای ظلم و استفاده تحقیر امیز از سایر ادمها وجود داره. می تونی با این کتابها نقبی بزنی به دنیاهای دیگه، به فرهنگ ژاپنی و افغانی و افریقایی ها با کمی فکر!

 

*** چند وقتی بود که به بهانه خرابی کامپیوتر شخصیم دسترسی به یاهو مسنجر نداشتم، از کامپیوتر داداش کوچیکه برای گرفتن اف لاینها استفاده کردم که یه دفعه کامپیوترش ارور داد و همه اش پرید، لطفا هر کی از مارس 2006 اف لاین زده دوباره بفرسته، فقط یه لحظه اف لاینهای فاطمه رو دیدم که هی می گفت اپ دیت کردم اپ دیت کردم سر بزن، فاطمه جان الان دیدم شرمنده!

 

**** یک داستان هم وحید وزیری عزیز فرستاده که دوست دارم نظر شما رو هم بدونم.

 

"يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش"

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ امرداد ۱۳۸٥
تگ ها :