بها

* جاتون خالی یه سفر کوتاه به شمال رفتیم. خوب دیگه برخلاف یه سری مرفهین بی درد که همش سر از کیش و دبی و ترکیه در می یارن ما به شمال خودمون قناعت می کنیم.

هوا عالی، دریا اروم، اسمون نیمه ابری، کوهها مه الود، سنگریزه و گوش ماهی فراوون اما دریغ از دل خندون!

ولی نه، انقدر بی انصافی هم خوب نیست، خوش گذشت ولی یه غمی ته دلمه که هنوز درگیرشم، یه جور دوگانگی یه جور خلا درونی، یه جور دوراهی که نمی دونی پا تو کدومش بذاری.

هر کدوم رو که انتخاب کنی چیزی رو از دست می دی، بی برو  و برگرد، بهای راهی که انتخاب می کنی سنگینه، سنگین ازی خانوم!

 ** نازنین عزیز وقتی نوشته ات رو خوندم خیلی راحت رد شدم و گفتم خدا شفا بده اما حالا که فهمیدم کیه(!) حتی دلم نمی یاد بهش زنگ بزنم، دوباره دوست دارم چشمام رو ببندم و فکر کنم همه چی درست می شه و فقط باید بذارم این دوره رد شه. دکتر شیری عزیز اشتباه می کردی یه وقتهایی معصومیت احمقانه خیلی کمک می کنه! حداقل می ذاره فکر راحت باشه، مخصوصا توی این دنیای شیر تو شیر.

*** هورا بالاخره یه جایی تو دنیا چهارم شدیم، اما کجا؟!

«خبرنگار سایت فردا به طور آزمایشی كلمه S E X را در این سرویس سرچ كرده و به نتایج جالب توجهی دست یافت. نتایج فوق نشان می‌دهد كه این كلمه به ترتیب در كشورهای پاکستان، مصر، ویتنام، ایران، هند، مراکش، عربستان، ترکیه، فیلیپین و لهستان بیشترین مورد استفاده را داشته است!!» 

****احمد باطبی نهمین روز اعتصاب غذای خود را سپری می کند.

نامه پزشک احمد باطبی و استمداد برای نجات او!

***** خوش به حال اکبر محمدی! از امير فرشاد ابراهيمی

 ****** علی از لبنان خیلی عالی خبرهای دست اول رو در مورد جنگ در لبنان و اوضاع در اختیار ما می ذاره. می تونی بدون عوام فریبی های شبکه های داخلی از اوضاع و احوال لبنان خبردار بشی. قبلا کامران هم از اسرائیل می نوشت ولی چند وقتیه دیگه ازش خبری نیست. احتمالا سانسور خبری که شاید به خاطر فشار دولت حاکمه باشه حتی گریبانگر وبلاگ نویس ها هم شده. (لینک کامران کش رفته از وبلاگ خورشید خانوم و لینک علی از وبلاگ کامران)

 ******* تصاوير جالب،‌ تظاهرات ضد اسرائیلی در لندن در دفاع از لبنان

عجیبه!! من ناراضی تو ناراضی او ناراضی، پس چرا جنگ هنوز ادامه داره؟!

******** اطلاعیه: فعلا کتاب و متاب رو گذاشتم توی گنجه و درش رو هم قفل کردم، به خاطر اینکه زیاده از حد دانستن خطرناکه، چون اولا تو رو وادار به حرکت می کنه و نمی ذاره عین یه مرداب زیبا از رکود و سکون اطرافت لذت ببری، دوما با درک دیگران دیگه قادر نیستی در برابر دردهاشون ساکت بشینی و دماغت رو براشون بالا بگیری و اینطوری زندگی راحت و بی دردسرت رو از دست می دی پس تا اطلاع ثانوی توی کوچه علی چپ مشغول هواخوری هستم.

 بی خود نبود در قدیم پادشاهان کتابها رو می سوزوندند از بس که این وسیله خطرناکه چون اگه کتاب و وسایل ارتباط جمعی رو نسوزونی دلت رو می سوزونند! (تلویزیون و اینترنت رو که نمی شه سوزوند بنابراین به نیابت از شاهان عزیز دستور می دیم خوردشون کنند)

  

نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸٥
تگ ها :