پاييز

از آخرين باری که چيزی نوشتم خيلی وقت می گذره حالا دوباره تصميم گرفتم بنويسم . فقط برای دل خودم ،‌اصلا مهم نيست که کسی به سايت من بياد يا نياد مهم اينه که برای دل خودم هم که شده بنويسم ،‌بنويسم ،‌بنويسم ....
دوباره پاييز شد من نمیدونم چرا هر وقت پاييز می ياد من دچار افسردگی می شم اصلا من از پاييز خوشم نمی اد ،‌از اين فصل متنفرم اين فصل من رو ياد جدايی ،‌ياد مرگ ياد غربت ياد هرچی چيز بده تو دنيا می اندازه مخصوصا پاييز تهران که ديگه بدتره .
آدم وقتی میخواد بنويسه نمیدونم چرا دچار لکنت قلم می شه همه ما خوب حرف می زنيم اما وقتی می خواهيم همان حرفها را در قالب نوشته بياوريم کم می اريم ديگه نمیتونيم به اون خوبی منظورمون رو برسونيم ،‌من خيلی حرفها برای گفتن داشتم ولی الان همه اون حرفها از ذهنم فرار کردند . پس میذارم برای يک موقع ديگه   
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۱
تگ ها :