بازی وبلاگی و ارتباط صحيح

کسی که چرایی زندگی را یافته باشد با هر چگونگی خواهد ساخت. (نیچه از کتاب انسان در جستجوی معنی)

 

* دروغ چرا امروز 5 ساعت شایدم بیشتر داشتم این بازی جالب رو که اخر وبلاگ دیوونه پیدا کردم انجام می دادم. رکوردم رو به 100000 تا نتونستم برسونم سر93 هزار تا سوختم. ببینم شما چند مرده حلاجید؟! برای من که حیثیتی شده بود و با خودم کَل انداخته بودم.

ولی عجب کمر دردی گرفتم. یاد خبری افتادم که یک نوجوون (فکر کنم کره ای یا ژاپنی بود) چند روز بازی کامپیوتر مورد علاقه اش رو بدون خوردن اب و غذا ادامه داد تا اینکه مرد! تازه دارم با این کمردرد به این حرف و انگیزه اش پی می برم. اون روز به خودم گفتم عجب بچه بیکاری! ولی خودم هم اگه نمی سوختم تا فردا ادامه می دادم.

 

** نظرتون راجع به ادامه دادن یک ارتباط به صورت صحیح چیه؟

 

 این ارتباط می تونه بین دو هم جنس و یا غیر هم جنس باشه. این بحث رو به خاطر این شروع کردم چون دوستی و عشق در بین جوونهای امروزی خیلی راحت اغاز می شه و با شنیدن اولین کلمات و جملات عاشقانه دو نفر به خصوص دختر خانم در اسمانها سیر می کنند و به یاد حکایت شاهزاده ای می افتند که با اسب سفید برای خوشبخت کردن ایشون تشریف اوردند ولی خیلی زود از اوج اسمون به قعر زمین سقوط می کنند و احساس فریب خوردگی و باختن می کنند.

 

فکر می کنم یکی از چیزهایی که به ارتباطهای ما اسیب می زنه نا اشنا بودن ما به تکنیک ها ارتباطیه. در قدیم به علت کوچک بودن جمع خانوادگی و در نتیجه کم بودن ارتباطات خارج از خانواده به خصوص برای زنان چندان نیازی به دونستن این تکنیکها احساس نمی شد ولی در این زمونه گسترش روابط، استفاده زیاد از وسایل ارتباط جمعی و اینترنت و خلاصه بگم به خاطر بیشتر شدن دیده ها و شنیده ها که منجر به بالاتر رفتن سطح توقع دو فرد در هر زمینه ای شده نیاز جدی به دونستن تکنیکهای ارتباطی برای ایجاد و ماندگاری یک ارتباط خوب و درست که برای هر دو طرف لذت بخش باشه لازمه.

 

دومین چیزی که در یک ارتباط می تونه خیلی موثر باشه دونستن توقعاتیه که از هم داریم. در بدو  شروع یک رابطه که همه چیز فوق العاده است گفتن خیلی چیزها به هم چندان ضروی به نظر نمی رسه ولی با گذشت زمان همین چیزها باعث خوره روحی ما می شه. یاد یکی از تازه عروسهایی افتادم که با خنده تعریف می کرد که همسرش روی گاز خارجی اش جگر کباب کرده و قول داده بود که گاز رو تمیز کنه ولی یادش رفته بود و این خانم دو ساعت تمام گاز رو تمیز می کرده. تا اینجا زیاد مهم نیست اگه عروس خانم رضایت داشته باشند ولی وقتی به زندگی قبل از ازدواجش می رسیم که همیشه به پدرش غر می زد که اشپزخونه رو کثیف می کنه و باید تمیز کنه باید منتظر پایان این خنده و شروع غرغرکردن باشیم.

 

اما به غیر از محبت چیز دیگه ای که مانع بروز خواسته هامون به همدیگه می شه این احساس اشتباه است که "اگه دوستم داره خودش باید بدونه" با عرض معذرت از اقایون، اکثر پسرهای ما از روانشناسی زنانه و روابط موثر چیز زیادی نمی دونند و اکثرا باعث سرخوردگی دخترها می شوند که نهایتا باعث افت روابط بین اونها می شه.  مثل دخترهای فاميل ما که قيافه هاشون وقتی شوهرهاشون روز تولدشون رو فراموش می کنند ديدنيه.

 

یک چیز سمی دیگه در زندگی عادت کردنه. خودمون عادت می کنیم و فکر می کنیم طرف مقابل هم از این زندگی راضیه و وقتی اون پشت پا به همه چیز می زنه و از زندگیمون خارج می شه اونو متهم به خیانت و دورویی می کنیم غافل از اینکه هیچ چیزی یک شبه حاصل نمی شه و برای فهمیدن این بریدن یار باید به گذشته توجه کنیم.

وبلاگهای خیلی از ماها پر از داد و فغان راجع به بی وفاییه ولی تا حالا هیچ کدوم فکر کردیم برای یکبار هم که شده انگشت اتهام رو به سمت خودمون بگیریم؟!

 

بنابراین بهتون پیشنهاد می دهم اگه در صدد شروع یک رابطه هستید یا خواهان یک ارتباط خوب هستید یا با کتاب هایی که در بازار به وفور یافت می شه اطلاعاتتون رو بالا ببرید یا در کلاسهایی که به همین منظور تشکیل می شه شرکت کنید. چون کسی که نتونه ارتباط خوبی با دیگران برقرار کنه تا حدی چیزهایی در زندگی رو از دست می ده. این بار به جای انگشت گذاشتن روی دیگران و متهم کردنشون به ندونستن، خودمون رو نشون بدیم و از خودمون شروع کنیم که کجای راه رو اشتباه رفتیم؟

 

*** شمارش معکوس برای من شروع شد...

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها :