ادم و حوا

* عطف به نوشته ریشه شناسی متولد اردیبهشت، یکی از دوستهام نکته خوبی رو اشاره کرد، من اکثرا تخمه تند فلفلی برای دوستام می برم، این به عوض ترشی و مربا.

** بالاخره زحمت های بی پایان من در پارک شهر نتیجه داد و نتیجه درس خوندنم رو گرفتم. به جان عزیز شما نباشه اگه نتیجه نمی گرفتم تقصیر اون کلاغ های بازیگوش و اون گربه های ملوس نازنازی و اون هوای ملس صبحگاهی بود.

 

*** ببینم کتاب آدم و حوای مارک تواین رو خوندی؟ اگه نخوندی وبلاگ رو ببند، اینترنت رو قطع کن (که پول تلفنت سر به فلک نکشه) و بدو برو بخرش.

خاطرات آدم و حوا به روایت مارک تواین، مترجم: حسن علیشیری

خداییش دست به طنز مارک محشره. کلی از خنگ بودن این "بابا ادم" کذایی خنده ام گرفت. مامان حوای عزیز هم همونطوری بود که فکر می کردم. پرحرف، شاد، بازیگوش و عاشق.

کتاب از خاطرات ادم و حوا از زبان خودشون از اولین روز خلقتشونه تا بعد از خوردن سیب حوا و به دنیا اومدن بچه ها و دعوای هابیل و قابیل تا زمان قبل از مرگشون.

کتاب به زبان محاوره ای شیرینی نوشته شده که گوشه هایی از اون کتاب رو پایین می یارم.

 

دوشنبه: (حوا)

دیشب ماه شل شد و سر خورد از آسمون افتاد پایین- چه مصیبت بزرگی! وقتی بهش فکر می کنم دلم می گیره. بین چیزای قشنگ و زینتی هیچ چیزی تو خوشگلی به پای ماه نمی رسه. باید محکم تر می بستنش. ای کاش بشه دوباره بتونیم اون رو سر جاش برگردونین. نمی شه حدس زد کجا رفته و تازه مطمئنم هر کی دستش بهش برسه قایمش می کنه، چون اگه خودم هم بودم همین کار رو می کردم. تو هر مورد دیگه ای می تونم صادق باشم ولی تازگی دارم متوجه می شم که تموم وجودم عشق به زیباییه، خب اینطوری نمی شه به من اطمینان کرد و ماه یکی دیگه رو به من سپرد!

 

سه شنبه: (حوا)

اونا دیشب ماه رو سر جاش برگردوندن و من کلی خوشحال شدم! این از درست کاریشونه! ماه دوباره سر خورد و پایین افتاد اما دیگه ناراحت نشدم. وقتی آدم همسایه هایی به این خوبی داره دیگه لازم نیست نگران باشه. اونا ماه رو برمی گردونن!

 

چهارشنبه (آدم)

ای کاش حرف نمی زد، همیشه در حال حرف زدنه، شاید به نظر برسه دارم به این موجود بیچاره تهمت می زنم، اما این قصد رو ندارم.

 

سه شنبه (آدم)

به من گفت از یه دنده ی من که از بدنم گرفته شده ساختنش. حرفش یه کم مشکوکه چون همه دنده هام سر جاشونن!

 

بعد از تبعید (آدم)

بعد از این همه سال فهمیدم که اون اوایل در مورد حوا اشتباه می کردم. زندگی کردن بیرون از بهشت اما با اون، خیلی بهتر از زندگی کردن تو بهشت اما بدون اونه! اولش فکر می کردم خیلی حرف می زنه اما الان اگه اون صدا ساکت بشه و از زندگیم بره حسابی غمگین می شم. چه قدر شیرین بود اون اندوهی که که ما رو به هم نزدیک کرد و پاکی قلب و لطافت روح حوا را به من نشون داد.

 

**** کتاب رو برای تولد یکی از دوستهام داده بودم. بعد از خوندنش به من می گفت عجب کتاب خوبی بود. تازه فهمیدم که این شوهر های امروزی توی درک نکردن زنهاشون به جدشون آدم رفتند و ژنتیکی خرابند!

 

***** بعضی از دوستان بعد از خوندن نوشته هایی شبیه پست قبلی من و یا شبیه اون، اعتراض می کنند که شماها یا خبر ندارید یا گذرتون به همچین ادمهایی نخورده، عرض به خدمتتون که نه من و مطمئنم خیلی از ادمهایی شبیه من، با امنیت اجتماعی هیچ مشکلی ندارند، منتها اعتراض ما به روش برخورد نیروی انتظامی با این افراد بوده که نمونه عکس هاش رو در پایین دیدید و هیچ انسان منصفی با این کارها موافق نیست  چون باز هم فکر نمی کنم کسی این چنین با افتابه به دور گردن و کتک و تحقیر ادم بشه.

 

 دوم اینکه جرمی به معنای اراذل و اوباش توی فرهنگ نامه قانون وجود نداره و اگه چنین چیزی باب بشه می تونه خیلی راحت مورد سواستفاده افراد سودجوی (منتسب به) پلیس و بسیج قرار بگیره که نمونه اش رو می شه در باج گیری از دختران و زنان به بهانه های بدحجابی و یا حتی تعرض بهشون مشاهده کرد. (البته این بار نه توسط اراذل و اوباش که توسط کسانی که منسوب به قوه قهریه هستند و یا کسانی که با جعل عناوین بسیج و پلیس مردم رو گول می زنند مثل تعرض معاون حراست دانشگاه قزوين به يک دانشجو)

 

حالا یه نیگاه به لینک های زیر بنداز:

دستگیری 7 پلی تکنیکی به بهانه انتشار نشریه ای که توسط همه اشون قبل از اوین رفتن انکار شده. (بعد از اوین رو خدا می دونه!)

شعبه ۱۴ دادگاه انقلاب تهران، منصور اسانلو، رييس هيأت مديره سنديكاي شركت واحد را به تحمل پنج سال حبس تعزيري محكوم كرد.

 

بعد ببین می تونی طرحی برای دانشجویان بدی که بتونند توی یک فضای ازاد حرف بزنند و زندگی کنند و نفس بکشند؟

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ خرداد ۱۳۸٦
تگ ها :