روز سوم

خلاصه فیلم روز سوم: رضا، خواهرش سميره را در چاله اى ميان حياط خانه پنهان مى كند، به اندازه ۳ روز برايش آب و غذا مى آورد و يك تفنگ «برنو» آماده به دستش مى دهد كه اگر تا ۳ روز برنگشت، سميره خودش را بکشد. بعد از سه روز رضا برای بردن سمیره بر می گردد و از طرفی فواد که قبل از جنگ خواستگار سمیره بوده برای تجدید خاطرات به همان خانه می رود و ...

 

* بعد از دیدن حامد بهداد و پوریا پور سرخ در صندلی داغ تصمیم گرفتم برم دیدن فیلم "روز سوم" که به کارگردانی محمد حسین لطیفی است.

این بود که وسط یک روز گرم تیر که هُرم گرما با وسوسه رفتن به بیرون مبارزه می کرد و بالاخره دومی پیروز شد، رفتم طرف سینما. تنها رفتن به سینما رو دوست دارم مخصوصا وقتی وسط روز از گرما به خنکی سالن سینما پناه می بری و توی خلوت می تونی دور از چشم مامور چراغ به دست هر جایی رو برای نشستن انتخاب کنی و حتی می تونی از دست سر و صداهای چیپس خوردن کناریت فرار کنی و بری جای دیگه بنشینی و لم بدی روی صندلی و خودت رو توی فیلم غرق کنی.

 

روز سوم فیلم خوش ساخت و خوبی بود و منو از رفتن پشیمون نکرد. اما چیزی که در این فیلم منو محسور خودش کرد شخصیت عراقی این فیلم با بازی درخشان حامد بهداد بود که بی اغراق عالی بازی کرده بود. به نظر من روز سوم بدون نقش فواد اصلا ارزش ساخت نداشت. خیلی دوست داشتم حس و احساسم رو نسبت به این بازی بگم ولی چون طبق معمول نسبت به ابراز حس هام مشکل دارم مجبور به یک سرقت ادبی از بخش فرهنگی روزنامه شرق به نام عشق، نفرت و غیرت (مورخ سه شنبه 26 تیر 1386 - نگاهی به بازی در روز سوم ) شدم  چون ذهنیات منو خانم دانش به خوبی روی کاغد اورده:

 

"حامد بهداد (فواد)


شاه نقش فيلم روز سوم و بلکه يکي از جذاب ترين شخصيت هاي سينمايي جنگي ايران، فواد است. خيلي دشوار است که از شمايل منفي يک افسر عراقي، چنين رويکرد عاشقانه و دلپذيري استخراج شود، بي آنکه نسبت به آن عقبه سياه شخصيتي، عقب نشيني به عمل آيد. فواد در آن واحد هم مثبت است و هم منفي، هم منفور است و هم دوست داشتني و اين پارادوکس در بازي درخشان بهداد به خوبي نمود پيدا کرده است. او را اولين بار زماني مي بينيم که پوتين بر پا بر منزل سميره و رضا قدم گذاشته است و نماي پوتين به نماي سر او پيوند مي خورد که دارد کلاهخود جنگي را از سر برمي دارد. همين برداشتن کلاهخود فلزي، يک جور رفع نقاب از وجهه اي انساني را تداعي مي کند، بهداد تقريباً در همه صحنه ها، رفتاري متمايز نشان مي دهد تا اين تمايز شخصيتي بيشتر نمود پيدا کند. گاه اين موقعيت استيليزه در بيان است. او آنقدر حواسش جمع است که زماني که مي خواهد بگويد «چي شده» حرف چ را با ترديد ادا مي کند چرا که عرب ها «چ» را در الفباي خود ندارند. يا مثلاً وقتي مي خواهد رزمندگان ايراني را تهديد کند و بگويد «والله، مي کشم» چنان کلمه الله را با مد ادا مي کند که تهديد او به خوبي در قالب کلام مي نشيند. اما مهمترين وجه بازي بهداد استفاده بجا از زبان بدن است. چه آنجا که موقع فهميدن علت جراحت پاي سميره، هر دو دست را بر سر مي نهد و مي گويد؛ «نديدمت» و چه آنجا که هنگام اداي «مااسمع» دست بر پشت لاله گوش مي گذارد و چه زماني که کيف حاوي عکس سميره و رضا را مقابل سرباز عراقي مي گيرد و دو بار تکانش مي دهد تا حواس او را صرفاً متمرکز بر عکس رضا کند. اين ظرافت هاي رفتاري، گاه منش او را در مقابل وضعيت پيرامون نشان مي دهد. او در پشت سر سميره در مدرسه با قامتي راست و گام هاي بلند راه مي رود تا بعد غرورآميز شخصيتش را نشان دهد، اما پس از پرخاش سميره به او موقع کتک زدن دانش آموز، بعد ديگري را از چهره غم زده و شرمنده اش مي شود جست وجو کرد. معذب نشستن او مقابل رضا هنگام خواستگاري از سميره و دو دست را درهم حلقه کردن و روي شکم گذاشتن، باز تمهيد مناسب ديگري است از حسي که نسبت به رضا دارد. يک جور رعايت ادب به صورت تحميلي براي به دست آوردن معشوق.

بهداد در ايفاي نقش فواد، کم مي خندد و تنها زماني لبخند او را مي بينيم که در حال تماشاي عکس هاي سميره در دفتر کارش است و با همين لبخند محدود، باز مسيري به درون انساني او نقب مي زند. دروني كه گاه حتي با سنگ پراندن به سرباز هاي عراقي براي ممانعت از تيراندازي به سميره، شکلي کمدي پيدا مي کند. اما جذاب ترين قسمت بازي بهداد، زماني است که سميره را تهديد به کشتن مي کند و دختر با اطمينان از اينکه عاشق معشوق را نمي کشد از مقابلش مي گذرد و به حياط مي رود. ترکيب اخم، بهت، التماس، تهديد و نهايتاً يک جور گيجي دلنشين که از نگاه بهداد به مخاطب القا مي شود، درماندگي عاشق مقابل معشوق را بروز مي دهد و بهداد به روشني ترکيب نامتجانس اقتدار و شکست را توامان در اين صحنه عرضه مي کند. سکانس پاياني نيز، باز قرينه اين صحنه را مي بينيم منتها اين بار اسلحه دست دختر است و وقتي شليک مي کند، باز همين بهت و ناباوري عاشقانه را مقابل معشوق عاشق کش از نگاه ماتش جست وجو مي کنيم؛ نگاهي که تا فرو رفتن در زير آب، امتداد خود را حفظ مي کند. بهداد در طول 6 سالي که از فعاليتش در سينما و تلويزيون مي گذرد و در بين هر 10 فيلمي که بازي کرده است، هيچ بازي بدي در کارنامه اش وجود ندارد و اکنون در روز سوم، وجهه اي قدرتمند از خود نشان مي دهد که جايگاهي قابل تحسين را برايش ترسيم مي کند و او را جزء بهترين هاي بازيگري در سينماي ايران قرار مي دهد."

 

** اصل نوشته مهرزاد دانش در وب سایتش، چون لینک روزنامه شرق رو پیدا نکردم.

 

*** مصاحبه با حامد بهداد (نان و عشق و مارلون براندو)

 

**** دیدار با سه تفنگدار

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٦
تگ ها :