کنسرت+شانس+زن

* یکشنبه شب به کنسرت احسان خواجه امیری در برج میلاد رفتیم. البته چه برج میلادی! سالنی در کنار برج زده بودند و به اسم برج میلاد قالبمون کردند .گفتیم هم کنسرت می ریم و هم برج میلاد رو می بینیم که سنگمون به هدف نخورد!

گزارش این کنسرت رو اگر دوست دارید می تونید اینجا بخونید هر چند به نظر من، بار اولی که کنسرت احسان در تالار وزارت کشور برگزار شده بود به مراتب کیفیت و کمیت (زمان بیشتری) بهتری داشت، هر چند خود احسان اعتماد به نفس بیشتری نسبت به دفعه اول پیدا کرده بود.

 

** این تحقیق که سینا با ایمیل برام فرستاده به نظرم خیلی جالب و درسته:

ریچارد وایزمن روانشناس دانشگاه هارتفوردشایر:

چرا برخی مردم بی وقفه در زندگی "شانس" می آورند درحالی که سایرین همیشه "بدشانس" هستند؟

مطالعه برای بررسی چیزی که مردم آن را "شانس" می خوانند، ده سال قبل شروع شد .

می خواستم بدانم چرا بخت و اقبال همیشه در خانه بعضی ها را می زند، اما سایرین از آن محروم می مانند . به عبارت دیگر چرا بعضی از مردم "خوش شانس" و عده دیگر "بدشانس" هستند ؟

آگهی هایی در روزنامه های سراسری چاپ کردم و از افرادی که احساس می کنند خوش شانس یا بدشانس هستند خواستم با من تماس بگیرند .

صدها نفر برای شرکت در مطالعه من داوطلب شدند و در طول سال های گذشته با آنها مصاحبه کردم، زندگی شان را زیر نظر گرفتم و از آنها خواستم در آزمایش های من شرکت کنند .

نتایج نشان داد که هرچند این افراد به کلی از این موضوع غافلند، کلید خوش شانسی یا بدشانسی آنها در افکار و کردارشان نهفته است .

برای مثال، فرصت های ظاهرا خوب در زندگی را در نظر بگیرید . افراد خوش شانس مرتبا با چنین فرصت هایی برخورد می کنند، درحالی که افراد بدشانس نه .

  با ترتیب دادن یک آزمایش ساده سعی کردم بفهمم آیا این مساله ناشی از توانایی آنها در شناسایی چنین فرصت هایی است یا نه .

به هر دو گروه افراد "خوش شانس" و "بدشانس" روزنامه ای دادم و از آنها خواستم آن را ورق بزنند و بگویند چند عکس در آن هست . به طور مخفیانه یک آگهی بزرگ را وسط روزنامه قرار دادم که می گفت: "اگر به سرپرست این مطالعه بگویید که این آگهی را دیده اید 250 پوند پاداش خواهید گرفت ."

این آگهی نیمی از صفحه را پر کرده بود و به حروف بسیار درشت چاپ شده بود .

با این که این آگهی کاملا خیره کننده بود، افرادی که احساس بدشانسی می کردند عمدتا آن را ندیدند، درحالی که اغلب افراد خوش شانس متوجه آن شدند .

مطالعه من نشان داد که افراد بدشانس عموما عصبی تر از افراد خوش شانس هستند و این فشار عصبی توانایی آنها در توجه به فرصت های غیرمنتظره را مختل می کند . در نتیجه، آنها فرصت های غیرمنتظره را به خاطر تمرکز بیش از حد بر سایر امور از دست می دهند . برای مثال وقتی به مهمانی می روند چنان غرق یافتن جفت بی نقصی هستند که فرصت های عالی برای یافتن  دوستان خوب را از دست می دهند . آنها به قصد یافتن مشاغل خاصی روزنامه را ورق می زنند و از دیدن سایر فرصت های شغلی بازمی مانند . افراد خوش شانس آدم های راحت تر و بازتری هستند، در نتیجه آنچه را در اطرافشان وجود دارد و نه فقط آنچه را در جستجوی آنها هستند می بینند .

تحقیقات من در مجموع نشان داد که آدم های خوش اقبال براساس چهار اصل، برای خود فرصت ایجاد می کنند .

اولا آنها در ایجاد و یافتن فرصت های مناسب مهارت دارند .

ثانیا به قوه شهود گوش می سپارند و براساس آن تصمیم های مثبت می گیرند .

ثالثا به خاطر توقعات مثبت، هر اتفاقی نیکی برای آنها رضایت بخش است .

و رابعا نگرش انعطاف پذیر آنها، بدبیاری را به خوش اقبالی بدل می کند .

در مراحل نهایی مطالعه، از خود پرسیدم آیا می توان از این اصول برای خوش شانس کردن مردم استفاده کرد .

از گروهی از داوطلبان خواستم یک ماه وقت خود را صرف انجام تمرین هایی کنند که برای ایجاد روحیه و رفتار یک آدم خوش شانس در آنها طراحی شده بود .

این تمرین ها به آنها کمک کرد فرصت های مناسب را دریابند، به قوه شهود تکیه کنند، انتظار داشته باشند بخت به آنها رو کند و در مقابل بدبیاری انعطاف نشان دهند .

یک ماه بعد، داوطلبان بازگشته و تجارب خود را تشریح کردند . نتایج حیرت انگیز بود:

80 درصد آنها گفتند آدم های شادتری شده اند، از زندگی رضایت بیشتری دارند و شاید مهم تر از هر چیز خوش شانس تر هستند.

و بالاخره این که من "عامل شانس" را کشف کردم .

 

چهار نکته برای کسانی که می خواهند خوش اقبال شوند .

به غریزه باطنی خود گوش کنید، چنین کاری اغلب نتیجه مثبت دارد .

با گشادگی خاطر با تجارب تازه روبرو شوید و عادات روزمره را بشکنید .

هر روز چند دقیقه ای را صرف مرور حوادث مثبت زندگی کنید .

 

*** زن عشق می کارد و کینه درو می کند... دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر...  می  تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی....   برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج کنی...   در حبسی به نام بکارت زندانی است و تو....  او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی...  او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی...او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد...   او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی...  او مادر می شود و همه جا می پرسند  نام  پدر .....

دکتر شریعتی

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :