سفر

* وقتی عنوان جذاب روش های زنده ماندن در طبیعت توری رو دیدم، معطل نشدم و با یکی از دوستام ثبت نام کردم. سفر سه شب طول کشید. سه شب دوست داشتنی با همراهانی همگام و همراه و جذاب در ییلاقی در کوه های اطراف تنکابن و به قصد صعود به قله شاه رشید. هرچند بخش آموزشیش علارغم تبلیغاتی که برای این تور شده بود کم بود ولی چیزی از خوش گذشتن ما کم نکرد. هنوزم مزه خوش بودن با بچه ها زیر زبونمه.

خوابیدن توی کیسه خواب در هوای خنک کوهستان، مه ای که عین یه فرش سفید و بزرگ زیر پامون پهن شده بود و ادم رو وسوسه راه رفتن روش می کرد و دیر خوابیدن های شبانگاهان و دور اتیش حلقه زدن و بهش خیره شدن و جوجه ذغالی و برنج کته و قارچهای کوهستانی که وقتی کبابشون می کردیم از گوشت هم خوشمزه تر بودند و راهپیماییهای 10، 11 ساعته و مناظر عالی طبیعت و درختان کهنسال جنگلی و سربه سر بچه ها گذاشتن و آوازخوندن دسته جمعی در پشت وانت در مسیرهای ناهموار کوه و پانتومیم بازی کردن در اتوبوس و همه و همه باعث شده تا الان خوش و سرحال باشم و تشنه سفر بعدی.

** یه اقا رضای باحالی توی گروه بود که خودش لیدر افراد خارجی بود که برای دیدن ایران می اومدند. حرف جالبی زد که "اگه هر چیز گرون قیمت و مدرنی الان داشته باشی مثلا بهترین ماشین روز، 20 ساله دیگه اون جذابیت امروز رو نداره ولی هر سفری رو که بری بعد از گذشت سالیان سال باز هم برات جذاب و تازه است و می تونی پز سفرت رو بدیقلب"

*** وقتی که موقع برگشت از سفر منتظر برادرم بودم دیدم یکی از بچه ها برادر کوچیکش با جیپ اومده دنبالش. پیش دوستش ایستاده بودم و حرف می زدیم. چون جیپ خیلی دوست دارم تعریف کردم و گفتم فقط حیف که جیپش مشکیه، رنگ خاکی بهتره. دختره گفت نه بابا این جیپ بازه و هر دفعه با یه رنگ می یاد. توی کلاسهای موسسه با قرمزش می اومد!!! بابا جیپ باز، بابا پولدار. هرچندمنم کم نیاوردم و گفتم منم کتاب بازمنیشخند

چون من ادمی هستم که برای طبیعت خیلی غش و ضعف می رم و بروز می دم موقع وانت سواری توی جاده های سنگلاخی جنگل و بالا و پایین پریدن ها به خاطر ناهمواری جاده و جیغ های شعف انگیزی که از خودم برای تابلوهای خوشگلی که خدا کشیده بود می کشیدم خانم دکتری که اونجا بود گفت "تو اگه جای هیجان انگیز می خوای من دارم April می رم برزیل بیا بریم اونجا." منو می گی گفتم نه خانم دکتر وقت اون ماه من کامل پُره. فرصت ندارم بیام.نیشخند

یک زوج دوست داشتنی هم توی گروه بودند که فقط 4 ماه از زندگی مشترکشون می گذشت. قید عروسی گرفتن رو زده بودند و با هم سفر می رفتند. به نظر من که کارشون کاملا منطقی می اومد.قلب

توی مسیرهای کوهپیمایی هم پر بود از الوچه های جنگلی و زرشک وحشی که جای همتون خالی. خوشمزه

**** من دلم یک رفتینگ اساسی و جانانه می خواد. خدایا خودت نصیب کن.

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸۸
تگ ها : سفر ، ماجراجویی