همپای کوه نمی خواين؟

وای حتی نمی تونم رو دکمه های کامپیوترم فشار بدم تمام بند بند بدنم درد می کنه به حالت چمباته جلوی کامپیوتر نشستم و هر جمله را در یک دقیقه تایپ می کنم (مگه واجبه؟)
دیگه من باشم از این کارا نکنم چون تو وبلاگ هر بنده خدایی که می رفتم اگه حرف از کوه و قله می زد مثل این ندید بدیدا می گفتم منم ببرید . برام درس عبرت شد (توبه گرگ مرگه!!)اخه دیروز پاشدیم شال و کلاه کردیم رفتیم درکه. قرار بود من و الهه و یکی از دوستاش بریم منم گفتم تاتی کنان می ریم یه ایستگاه بالاتر می شینیم صفا و چایی و آش و.... بعدش هم بر می گردیم به همه هم می گیم تا اون قله رفتیم ولی چشمتتون روز بد نبینه الهه خانم ورداشته بود بابا شو هم آورده بود ما هم مجبور شدیم تا خود پلنگ چال بریم بالا که بعد باباهه نگه اینا می رن کوه الللی تلللی و بالا نمی رن البته این اکرم خانم دوست الهه هم زرنگ بود خواهرزاده اش رو اورده بود با یه کفش پاشنه پنج سانتی (اخه آدم عاقل کوه با کفش پاشنه بلند و مانتو بلند می یاد؟ شایدم از سیاستش بوده؟ ) و وسط راه گفت مینا نمی تونه با این کفشها بالا بیاد در صورتی که نفس خودش هم بالا نمی اومد البته به منم که دیگه نا نداشتم گفتن اینجا بمون و ما می ریم بالا و بر می گردیم خداییش شیطونه هم سوسه کرد ولی لامصب این رگ بزرگه که تو گردنمون هست مگه گذاشت که الهه که یه وجب ادمه بالا بره اونوقت من که خیلی ادعام می شه نرم؟ با پرویی گفتم نه من که اصلا خسته نیستم!(بچه پروو) خلاصله اون دو تا رو توی اوزغال چال (درست نوشتم؟ ) گذاشتیم و رفتیم بالا این بابای الهه هم دلم خوش بود عمری ازش گذشته و نمی تونه بالا بره و وسط راه خودش پیشنهاد می ده برگردیم مثل مثل نمی دونم مثل چی همچین می رفت بالا انگار نه انگار که سربالاییه من دیگه اخرش چهاردست و پا بالا می رفتم دقه به دقه هم می اومد می پرسید خسته که نیستی ؟ نه منو خستگی نههههههههههه وای خدا کمرم. بالاخره به این پلنگ چال با هزار بدبختی رسیدیم بالا توی پناهگاه پلنگ چال فقط حدود 20 نفر بالا بودند از این همه ادمایی که پایین دیده بودیم (حالا هی بگین کار شاقی نکردی) جای همتون خالی اون بالا اش خوردیم تاحالا همچین اشی نخورده بودم ( کاشکی الان هم یه کاسه بود. فقط همین یه صحنه خیلی قشنگ بود. ) بعدش هم سریع برگشتیم پایین. برگشتنه هم تو ماشین بابای الهه گفت هر هفته می این دیگه ؟ ماهم گفتیم حتما این برنامه ها خیلی خوبه!!!( من که دیگه غلط می کنم الی با بابات بیام با یکی می رم مثل خودم باشه حداقل وسط راه یه استراحتی بده) خلاصله الان تموم بدنم درد می کنه (پس چرا انقدر می نویسی؟) باشه بابا الان تومش می کنم. راستی کسی نمی خواد بره کوه منم با خودش ببره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کجا دماوند ؟ اره بابا حتما می یام منم خبر کنید.
آی کمرممممممممممممممممم
  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ فروردین ۱۳۸٢
تگ ها :