جاذبه یعنی دروغ محض!

پـاییز بود...مـن نـیوتـن را نـدیـده‌ام
و سیب سرخ جاذبه را هم نچیده‌ام

پاییز بود...چوبـه آن دار و صـندلـی
بالا برو... نیفت... بگو من پریده‌ام

پایـیـز بـود... لـرزش پـاهـای صــندلـی
افتاد سیب ... طعم خدا را چشیده‌ام

پاییز بود... جاذبه یـعنـی: تـو روی دار
بعد از تو دور جاذبه را خط کشیده‌ام

پـاییز بود... جاذبـه یـعنی دروغ مـحض!
شکل تو را معلّق و بی جان کشـیده‌ام

بـیـن زمـین و خـاطره‌هـایـت معلّـقـم
روح تـو را بـه جـان غـزلـهـا دمـیـده‌ام

اجرای حکم...مردن بی های و هوی تو
پاهای لـخت و بـی کـفـنـت را دویـده‌ام

پاییز بود...من نیوتن را ...ولی تو را...
با خنده ای به شیـوه‌ی پاییز دیده‌ام  -
فاطمه شمس

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
تگ ها :