دربند

پنج شنبه حول و حوش ساعت 5 بود که از کنار مجسمه کوهنورد میدون سربند راه افتادیم و بعد از 2.5 رسیدیم به هتل  اوسون که در میانه کوه جا خوش کرده بود. تفاوت خنکی هوای بالا با داخل شهر تهرون رو خوب می تونستی حس کنی.  من البته بیشتر ترجیح می دادم کیسه خواب هامون رو برداریم و بریم شیرپلا بخوابیم ولی خوب نظر گروه و میزان توانایی گروه این اجازه رو نمی داد. شب رو توی هوای خنک توی یه اتاق خفه گذروندیم:دی ولی با بازی مافیا که خیلی جذابه و یه جور شخصیت شناسیه زمان شب رو با هم خوش گذروندیم تا وقتی که به خاطر سر و صدا بهمون از طرف مدیریت اخطار کردند و اجبارا بازی رو تعطیل کردیم. صبح بعد از خوردن یه املت دلچسب به طرف ایستگاه 5 راه افتادیم. البته برنامه یه کوهنوردی سبک و تفریحی بود. وسط راه دوباره در پناه سایه  یه صخره بلند جا خوش کردیم و تا زمانی که سایه بود مافیا و پانتومیم بازی کردیم و ساعت 12.5 بود که به ایستگاه 5 رسیدیم و با تله کابین اومدیم پایین.  گروه از هم جدا شد ولی من و داداشی و سه تا دیگه از بچه ها از ایستگاه یک توچال تا پل پارک وی پیاده اومدیم و حسابی خودمون رو خسته کردیم و بعد با پیتزای استیک پرپروک از خودمون پذیرایی کردیم و رفتیم خونه. جای هموتون خالی.قلب

** توی راه با اقا حامد اشنا شدیدم که دوچرخه اش رو با خودش داشت می برد بالا و قصد داشت از ایستگاه 7 به بعد رو با دوچرخه بره شهرستانک! واقعا دمش گرم. ما با اینکه فقط خودمون رو بالا می بردیم به هن و هن افتاده بودیم،‌تصورش رو هم نمی کنم یه دوچرخه هم با خودم ببرم بالا! چشمک

*** فاطمه عزیزم هم این پنج شنبه رفت خونه بخت. عزیزم امیدوارم خوشبخت باشی و همیشه شاد. قلبماچهورا

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٩
تگ ها : کوه