جان مریم

* ادم هایی که دیگه نیستند ولی هنوزم هستند! (محمد نوری +

آی گل سرخ و سفیدم کی می آیی

بنفشه برگ بیدم کی می آیی

تو گفتی گل درآید من می آیم

وای گل عالم تموم شد کی می آیی

 جان مریم چشماتو وا کن ، منو صدا کن

شد هوا سپید ، در اومد خورشید

وقت اون رسید که بریم به صحرا

آی نازنین مریم

جان مریم چشماتو وا کن ، منو صدا کن

بشیم روونه ، بریم از خونه ، شونه به شونه ، به یاد اون روزها

آی نازنین مریم

باز دوباره صبح شد ، من هنوز بیدارم

کاش می خوابیدم ، تو رو خواب می دیدم

خوشه غم توی دلم زده جوونه دونه به دونه

دل نمی دونه چه کنه با این غم

آی نازنین مریم

 بیا رسید وقت درو ، مال منی از پیشم نرو

بیا سر کارمون بریم ، درو کنیم گندما رو

بیا بیا نازنین مریم ، نازنین مریم

آی مریم مریم ، ای نازنین مریم

 

** قله توچال، ناهارمون رو با سه تا جهانگرد که لیدر ایرانی اشون عقب مونده بود، شریک شدیم. دوتا شون بلژیکی و یکیشون سوئیسی بود و  با دوچرخه دنیاگردی می کردند.قلب مارتین و دیمی با هم از بلژیک راه افتاده بودند و بعد در ترکیه نونی سوئیسی که به تنهایی سفر می کرد بهشون ملحق شده بود. حول و حوش 25-26 ساله بودند و خیلی خونگرم و بامزه. ما فقط نیم ساعتی پیششون بودیم ولی لذت بردم از این همه انرژی و انگیزه. نونی هم روانشناسی خونده بود. به شوخی بهش گفتم چطوری اون همه مراجعه کننده ات رو ول کردی پس کو اون حس مسئولیت پذیریت! خندید و با لحن بامزه ای گفت آره همشون از غصه دوری من خودکشی کردند. نیشخند

اینم سایتشون که شرح سفرهاشونه.

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ آبان ۱۳۸٩
تگ ها : شعر و شاعری