رمان همنام

* همنام / نوشته جومپا لاهیری / مترجم امیر مهدی حقیقت / انتشارات ماهی

بعضی وقت ها که سری به کتابفروشی می زنم، از خود فروشنده برای معرفی کتاب خوب سوال می کنم و اینبار همنام نصیبم شد. اینطوری کتابهای زیبایی مثل خاطرات یک گیشا، دختر مغول، ریشه ها، سه شنبه ها با موری و ... نصیبم شده.

اما همنام کتاب جالبیه درباره دو هندی به نام های آشوک و آشیما که از کلکته به آمریکا مهاجرت می کنند و و شرح کوشش هاشون برای وفق دادن با فرهنگ و سرزمینی متفاوت و در عین حال سعی در حفظ سنت های قدیمی! و بعد تولد پسرشون و انتخاب اسم روسی گوگول که یاداور یه اتفاق مهم برای پدره که هنوز خاطره ای پررنگ در ذهن اش داره و بعد داستان بزرگ شدن گوگول و درگیری ذهنی اش با اسم روسی و سنت های هندی و فرهنگ متفاوت امریکایی و سرانجام شرح تضادهای فرهنگی و چالش های فکری در سرزمین یانکی ها و شکاف بین دو نسلی که هم فاصله سنی و هم دغدغه فاصله فرهنگی دارند!

** جالبه مایی که ادعای فرهنگ 2500 ساله داریم خیلی خیلی کمتر از آسیایی نشین های دیگه به فرهنگ و سنت ها، وابستگی و دلبستگی (حالا به دست و نادرست بودن این فرهنگ ها کاری ندارم) داریم. در جای جای کتاب، آشوک و آشیما با وسواس عجیبی سعی در پیروی از سنت ها و حفظ فرهنگ اشون دارند. اصرار آشیما به پوشیدن ساری، میهمانی‌های خانوادگی بدون نوشیدنی الکل‌دار، مراسم سنتی ازدواج و تدفین و غذاهایی که با دست خورده می‌شود تا حتی برای اسم گذاری گوگول، منتظر نامه مادربزرگ آشیما هستند که وظیفه اسم گذاری روی نسل های بعدی رو عهده داره و فقط تاخیر در رسیدن نامه و گم شدنش باعث می شه که پدر مجبور به نامگذاری بشه!  همه و همه این ها که دغدغه های نسل اول مهاجرین هندی است تفاوت ما رو به خوبی نشون می ده که حتی بدون مهاجرت هم سعی در گریز از فرهنگ ایرانی و اروپایی تر شدن داریم.   

 ** پرندگانِ پشت‌بام را دوست دارم

دانه‌هایی را که هر روز برایشان می ریزم

در میان آنها

یک پرنده‌ی بی‌معرفت هست

که می دانم روزی به آسمان خواهد رفت

و برنمى‌گردد

من او را بیشتر دوست دارم

گروس عبدالملکیان

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٩