حق انتخاب

* به قول دختر عموم، شب زمان شنیدن صدای وجدانه. این برای اینه که در سکوت شب از شَر سر و صداهای روزمره خلاص می شی و صداهای ذهنیت رو خیلی بهتر می تونی بشنوی و دیگه راه فراری نداری. دیشب دلتنگ بودم. سعی کردم توی اندوهم غرق نشم و فقط برای لحظاتی نظاره گر باشم و مزه مزه اش کنم. هر چند برای لحظاتی تمام وجودم رو ناراختی تسخیر کرد ولی بعد از هم اغوشی باهاش و برای دقایقی رنج کشیدن، ارامشی پیدا کردم که مزه و عمقش با قبل متفاوت بود. دردکشیدن همیشه هم بد نیست. چون نشانه ای بر انسان بودنه. انسان و جائزالخطا بودنش.

** اگر شما معتقد باشید که احساس گناه یا نگرانی طولانی، رویداد گذشته یا اینده ای را تغییر خواهد داد، پس شما بر روی سیاره دیگری با نظامی متفاوت از واقعیت زندگی می کنید.

و به قول فیلسوفی، زندگی مثل بوم نقاشیه با این تفاوت که هیچ پاک کنی وجود نداره. یا صحنه نمایشی که هیچ تمرین قبل از صحنه نداره و فقط یه بار فرصت بازی داری.

هیچ چیز رو نمی تونم تغییر بدم ولی مسئولیت اینده ام رو می تونم بپذیرم. اینو درک می کنی؟ نه؟ دوباره دستم رو بگیر که بیش از همیشه بهت نیاز دارم. برای ادامه دادن و انسان بودن.

*** توی فیلم میلیونر زاغه نشین حکایت دو برادر رنج کشیده بود. جمال و برادرش که در وضعیت مشابه و رنج اوری بزرگ شدند. جمال درستکار باقی موند و با شرافت به زندگیش ادامه داد و برادرش به گروه خلافکارها پیوست و هویت خودش رو از طریق خطاکار بودن تعریف کرد. اینه که تو ادم ها دوست دارم. حق انتخاب.

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩٠
تگ ها :