وضعیت این روزام!

چند وقتیه دست و دلم، نه که به قلم نره که اصلا ذهنم گریزونه از هر چی کلمه است. خوبم. ولی بیشتر می بینم و می خونم تا اینکه حس نوشتن داشته باشم. چند روز پیش با کسی بودم که به غیر از فارسی چهار تا زبان رو کاملا مسلط بود. (اسپانیایی، ژاپنی، انگلیسی، ترکی) کلی حسودیم شد بهش. ما توی یه انگلیسی اش موندیم. اونوقت مردم چهارتاچهارتا زبان بلدند.

هی یادش به خیر. سال قبل که برنامه امسال رو می ریختم سبلان و دماوند جزو برنامه های حتمی بهارانه و تابستانه ام بود. به هیچ عنوان فکر نمی کردم نه تنها این ها که حتی توچال رو هم در این دو فصل از دست می دم. امیدوارم دیگه تا پاییز راه بیفتم. هنوز تا کمی راه می رم پام ورم می کنه. کی می دونست دو تا استخون فسقلی انقدر مهم و تاثیر گذار باشه که یه ادم 53 کیلویی رو اینطوری مچل خودش کنه :دی ولی خوبیش اینه که توی این ایام بی کوهی سریال Friends رو می بینم و کلی Listening ام بهتر شده. به غیر از اون از نوع دوستی این 6 تا ادم خیلی لذت می برم. چه خوبه داشتن دوستانی این چنین که همیشه بتونی روشون یه حساب ویژه باز کنی و بدونی که همیشه و در وقت نیاز هستند! این به ادم خیلی دلگرمی می ده.

یه داستانی بود در مورد دو زندانی که به بیرون نگاه می کردند، یکی میله ها رو می دید و دیگری ستاره ها رو. من الان توی وضعیتی هستم که دوتاشون رو درک می کنم. :دی

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ تیر ۱۳٩٠
تگ ها :